صفحه اول  

  افغانستان

  معارف اسلامي

  مقالات

کاندیداهای ریاست جمهوری افغانستان 1393

  معرفي كتاب

  سايت‌هاي قرآني

  شبكهراديوهايافغانستان

  اخبار

 کاندیدای شوراهای ولایتی

  رسانه‌ افغانستان

  سالن انديشه

  سايتهاي افغانستان

  دانشگاه‌هاي جهان

  سايت‌هاي حقوقي

  پايان نامه‌ها

  سايت خوشنويسان

  خبر گزاري‌هاي جهان

  ورزش

  فلسفي‌،اطلاعات ‌عمومي

  سايت‌هاي سياسي

  مجلات‌فلسفي ‌وحقوقي

  مصاحبه ها

  شخصيت‌هاي افغانستان

  آرشيو

  تماس با ما

  در باره ما

  آلبوم

  قوانين كشور

ادبيات و هنر:

  داستان

  شعر

  خوشنويسي

  نقاشي

  عكسها

تالار گفتگوي آنلاين و آفلاين، كليك كنيد

  وزارت عدليه افغانستان

  آژانس باختر

  اوقات شرعي افغانستان و جهان

قلبِ قلب آسيا ضعيف مي‌تپد(گزارش تحليلي از دايكندي)

 

اعلام نتايج كانكور 1391 افغانستان

 
 

ليست نهایی کانديدان انتخابات ولسی جرگه افغانستان ۱۳۸۹

شخصيتهای افغانستان  

 امان الله خان

 حامد کرزی

 سنائی غزنوی

 سيد جمال الدين افغاني

 عبد الحی حبیبی

 میر محمد صد یق فرهنگ

 انجینیر غلام ربانی

 موسس انکشاف موتر

 محمد اکبری

 حفیظ الله امین

 میرغلام محمدغبار

 علامه شهيد بلخي

 ابوعلي سيناي بلخي

ملا فیض محمد کاتب هزاره

 سرور دانش وزير عدليه

 سید حسین انوری

 حاجی محمدمحقق

اميرعلي‌شيرنوايي‌صباح

 شهيد عبدالعلي مزاري

 محمد یونس خالص

 داكتر رمضان بشردوست

 سید احمد گلا ب زوی

 شهيد صادقي نيلي

 سید بهاء الدین مجروح

 عبد القادر، جنرال

 یونس قانونی

 حاجی قدیر

 خلیل الله خلیلی

 سید قاسم رشتیا

 عبد الرشید دوستم

 داکتر عبد الرحمن

 انور الحق احدی

 داکتر محمد یوسف

 سید جعفر نادری

 عزیز الله واصفی

 میر اکبر خیبر

 احمد علی کهزاد

 سيدعلي اكبر مصباح

 شاه محمد دوست

 مولاناجلال الدين محمد بلخي

 میر غلام محمد غبار

 امیرعبدالرحمن خان

 دوکتور نجیب الله

 شیخ محمدآصف محسنی

 عبدالرب رسول سیا ف

 آصف دلاور

 اسماعیل خان

 دستگیر پنجشیری

 صبغت الله مجد دی

 غلام می الدین انیس

 مجید کلکانی

 امیر خان متقی

 شهيد احمد شاه مسعود

 صمد حامد

 غلام محی الین شیوا

 ملا محمد عمر

 بابه جان

 زلمی خلیل زاد

 طاهر بدخشی

 غلام محمد نیازی

 ملا محمد ربانی

 ببرک کارمل

 سردار محمد داود

 عبدالها دی دا وی

 عبدالحق

 نور احمد اعتما د ی

 برهان الد ین ربا نی

 سلطان علی کشتمند

 عبد الولی، جنرال

 قاری بابا( تاج محمد )

 وکیل احمد متوکل

 جلا ل الد ین حقا نی

 سید احمد گیلانی

 عبد الوکیل

 گلبد ین حکمتیار

 هدایت امین ارسلا

 امیر حبیب الله خان

 احمد شاه ابدالی

 عبد الله

 محمد قاسم فهیم

 حبیب الله کلکانی

 گوهر شاد بیگم

 عبدالوهاب مددی

 نور عبدالرحمن جامی

 مولانا محمد جامی

 خواجه عبدالله انصاری

 

 

زرداد

 فیض محمد کاتب

 ابونصرفارابي

امان الله خان

در سال 1892 ذر شهر کابل متولد گردیده، پس از فوت پدرش امیر حبیب الله، بتاریخ 27 فبروری 1919 بر تخت سلطنت نشست. بمجرد جلوس برمقا م سلطنت، وی خواستار آزادی کامل سیاسی افغا نستان شد. انگلیس ها این تقا ضای شاه را نپذیرفتند واین جنگ سوم افغان ـ انگلیس را باعث شد. پس از جنگ کوتاهی، انگلیس ها آ زادی افغانستان را برسمیت شناختد.

وی محصل استقلال و بنیاد گذار افغانستان نوین بود. آرزو مندی داشت تا افغانستان در قطار کشور های پیشرفته قرار گیرد.

 وی دست به یک سلسله ریفورم های اجتماعی و سیاسی زد، در اثر تحریکات انگلیس ها و روحانیون

وابسته به انگلیس، اختشاشا تی در کشور آغاز یافت. اغتشاش مردم پکتیا در سال 1924 تحت رهبری

ملای لنگ، اغتشاش مردم شینوار در سال 1928 و به تعقیب آ ن اغتشاش حبیب الله کلکانی که شهر

 کابل را در ماه جنوری 1928 از نیرو های امان الله خان تصرف کرد، باعث آن گردید تا ا مان الله خان به قندهار فرار نماید. گرچه وی مجددا از قندهار لشکر کشی نمود و تا نزدیکی ها کابل را در تصرف خود در آ ورد، ولی طوطئه وسیع بودو باعث کشتار بسیاری از مردم میگرد ید.

امان الله خان از سلطنت دست کشید و به ا یطالیا پناهنده شد. وی در 26 اپریل 1960 در ایطالیا وفات

 نمود. جنازه اش به جلال آ باد ا نتقال داده شد و در جوار پدرش بخاک سپاریده شد.

بالا

امیر حبیب الله خان

پسر امیر عبد الرحمن خان، در سال 1871 در سمر قند تولد یافته، بعد از فوت پدرش در سوم اکتوبر 1901 برتخت سلطنت نشست. وی به تمام تبعید شدگان افغان که در زمان زمامداری پدرش تبعید بودند، اجازه داد تا به کشور بر گردند و زندانیان را آزاد ساخت. وی اولین موتر را وارد کرد، سرکها را

ساخت و به کابل آورد، در سال 1904 مکتب حبیبیه را تاسیس نمودو در جنگ عمومی اول بی طرفی اختیار نمود ولی از امکاتی که در زمینة اعلان استقلال کشور مساعد بود استفاده نکرد.

بتاریخ 20 فبروری در کله گوش، مربوطات ولایت لغمان به قتل رسید.

بالا

امیر عبد الرحمن خا ن

یکی از شاهان مستبد و ظالم افغا نستان است. وی در زمان زمامداری پدرش بحیث فرماندار قطغن و بدخشان ایفای وظیفه میکرد. وی بر ضد کاکایش امیر شیر علی برخاست و پس از شکست به بخارا فرار نمود.

 در سال 1866 به افغانستان بازگشت و شیر علی خان را شکست داده، پدرش محمد افضل خان را بر تخت سلطنت نشاند. پس از سه سال شیر علی خان بار دوم قدرت را بدست گرفت ووی پا به فرار نهاد. پس از وفات شیر علی در سال 1880 زمام امور کشور را در دست گرفت.

در دوران سلطنت وی، بعضی از سرحدات کشور به شمول خط دیورند در سال 1893 نشانی شد.

 بمنظور تحکیم قدرتش وی مرتکب اعمال خشونت بار علیه مردمان هزاره در افغا نستان مرکزی گردید. پس از چندی بر ضد نورستان که درآنزمان مسلمان نبودند، لشکر کشی نمود و آنها را جبرا

به دین اسلام وادشت. وی در سال 1901 در باغ بالای کابل فوت نمود و در آنشهر دفن گردید.

بالا

اسماعیل خان

در سال 1946 در شیندند، مربوطات ولایت فراه تولد گردیده است. پس ازختم دورة ابتدائی شامل مکتب لیسةعسکری در کابل

 شد، و از فاکولتة حربی کابل فارغ گردیده است. در هنگام کودتای ثور، بحیث جگرن در فرقة هرات مصروف کار بود.

در ماه مارچ 1979 از اردو فرارکرد و در یک قیام خونین مردم هرات اشتراک کرد. پس ازین قیام، به پاکستان رفت و در حزب جمیعت، مربوط ربانی شامل شد. وی در مبارزه اش بر ضد روسها و رژیم دست نشانده  بسیار مشهور شد.

پس از روی‌کار آمدن مجاهدین، وی والی هرات، فرماندار تمام ولایات غربی و امیر اسما عیل خان شد.

وی جلسة صلح هرات را دائر کرد.این جلسه که به اشارة ربانی بر پا شده بود، خشم مسعود را بر انگیخت زیرا اکنون اسماعیل خان برایش رقیب تلقی می شد.

ازینرو در ارسال کمک ها برایش سهل النگاری میکرد.

پس از تصرف ولایات هلمند، نیمروز، فراه و هرات بدست طالبان، بتاریخ 5 سپتمبر 1995 به ایران پناه برد.

وی مجددا جهت مبارزه با طالبان به داخل کشور رفت ولی بتاریخ 19 می 1997 توسط جنرال ملک دستگیر شده به طالبان تسلیم داده شد و در قنذهار زندانی شدومدت بیشتر از سه سال را در بازداشت

طالبان گذرانید تا اینکه بشکل مرموزی فرار نمود. پس از تهاجم امریکا و نابودی طالبان توسط امریکا، مجددا کنترول هرات و ایالات غربی در دست گرفت.

بالا

امیر خان متقی

در دوران تصرف شهر کابل توسط طالبان، متقی در ابتدای دهة سی جوانیش قرار داشت. ازجملة کد ر اداری طالبان وتا اکتوبر سال 1999  وزیر اطلاعات و کلتور طالبان بود. سپس مسئول ادارة امور در شورای وزیران تعیین شد. وی در تحکیم  قدرت نظامی و سیاسی طالبان در سراسر کشور نقش بسزائی داشت. در سال 1997 پس از سقوط مزار شریف، متقی رهبری نیرو های طالبان را در ساحات شمال رهبری کرد ودر تسخیر ساحاتی چون قندز وغیره نقشی بازی کرد.

بالا

 بابه جان

در سال 1959 بدنیا آمد. در دوران حاکمیت پرچمی ها، قوماندان قطعة نیرومند ملیشیا های دولتی بود. وی روابط خوبی با مجاهد ین داشت و ازین سبب در سال 1984، در اثر تماس با مجاهدین به یکسال حبس محکوم گرد ید.

وی همراه با دوستم در سال 1992 به صف مجا هدین پیوست، نیرو های مسعود را اجازه داد تا داخل شهر کابل گردند.

از انزمان به بعد، وی یکی از طرفداران سر سخت مسعود گردیده، در خنثی ساختن توطئه و حملة مشترک دوستم ـ گلبد ین در آغاز سال 1994 مقاومت نموده آنها را شکست داد. قبل از تسخیر کابل توسط طالبان در سپتمبر 1996، مسئول گارنیزیون کابل بود. پس از سقوط کابل، بحیث قوماندان خط مقدم جبهه در بگرام مقرر شد.

بالا

حاجی قدیر

وی در سال 1333 خورشیدی درقریة سیدان سرخرود ولایت ننگرهاردیده به جهان گشود. تحصیلات ابتدائی و متوسط را درین ناحیه به پایان رسانید.

در دوران حکومت محمد داود، حاجی قدیر به همراه برادرانش عبد الحق و حاجی دین محمد مهاجرت کرد و عضو حزب اسلامی گلبدین و پس از انشعاب درین حزب به همکاری با حزب اسلامی یونس خالص پرداخت.

پس از کودتای ثور، وی یکی از قوماندانان مجاهدین بود که در جنگ بر ضد قشون سرخ نقش فعالی داشت. پس از سقوط دولت نجیب الله در سال 1371 و پیروزی مجاهدین، وی بحیث والی ننگرهار وشخص شماره یک منصوب شد و ریاست شورای مشرقی را برعهده گرفت.

پس از تصرف ننگرهار توسط طالبان ف حاجی قدیر در خزان سال 1375 به پاکستان گریخت. مدت زیادی طول نکشید که وی با دولت پاکستان به دلیل مخافت با طالیان اختلاف پیدا کرد و مجبور به ترک این کشور و اقامت در آلمان شد.

حاجی قدیر هشت ماه را درین کشور سپری کرد و سپس به پنجشیر رفت و با احمد شاه مسعود یکجا به مبارزه بر ضد طالبان پرداخت. این عمل وی طالبان را بر آشفت و ازینرو تعداد از اعضای فامیلش توسط این گروه قتل عام شدند.

اعدام برادرش عبد الحق یکی از قوماندانان بسیار مشهور جهادی، در ماه قوس 1380 توسط طالبان که قصد داشت مردم را علیه این گروه بسیج و سازماندهی نماید، نمونة این قتل ها بشمار میرود.

حاجی قدیر در کنفرانس بن اشتراک کرد و در حکومت موقت بحیث وزیر شهر سازی ووالی ننگرهار منصوب شد. وی در ایام برگزاری لویه جرگه اضطراری، نقش فعالی در کاستن تشنج بین نمایندگان را به عهد گرفت و خود را شخصیت میانه رو و حامی کرزی  وانمود کرد.

پس از تشکیل دولت انتقالی در اول ماه سرطان، وی بحیث معاون رئیس دولت ووزیر فوائد عامه انتخاب شد.

بالا

ببرک کارمل

در سال 1929 در کابل تولد گردیده، تحصیلاتش در فاکولتة حقوق دانشگاه کابل به پایة اکمال رسانیده است. وی در جنبش های روشنفکری دورة هفت شورا سهم داشت و چند باری به زندان افتاد. همراه با نورمحمد ترکی از موسسین حزب دیموکراتیک خلق است که در سال 1964 بنا نهاده شد.از آغاز تاسیس حزب با ترکی در مورد رهبری اختلاف داشت.

این اختلافات باعث انشعاب در حزب شد. وی جناح پرچم را رهبری میکرد. در سال های 1965 و 1969 دو مرتبه از ناحیة شهر کابل وکیل شورا انتخاب شد. در سال 1977،قبل از کودتای ثور دراثر فشار اتحاد شوروی، حزب مجددا «متحد» گردید. در ماه اپریل 1978 پس از اشتراک در جنازة میر اکبر خیبر، همراه با دیگر رهبران حزب از طرف داود زندانی شده که این باعث کودتای ثور گردید. پس از پیروزی کودتای ثور، بحیث معاون شورای انقلابی، معا ون صدر اعظم تعیین شد ولی در ماه جولای 1978 از وظایفش بر کنار گردید و به چکوسلوا کیا بحیث سفیر تعیین گردید.بتاریخ 27 دسمبر 1979 یکجابا قوای شوروی به کابل آمد و بر اریکة قدرت نشست.

پس از تغییرات در رهبری شوری، در سال 1986 وی نیز توسط نجیب الله کنار زده شده و در مسکو نظر بند گردید.  

در اواخر حکومت نجیب به کابل آ مد و تا زمان تصرف کابل توسط مجا هد ین درین شهر بود. سپس به مزار شریف و حیرتان رفت. در سال در اثر بیماری هائی قلبی و جگر در حیرتان فوت کرد و درشهر حیرتان به خاک سپرده شد

بالا

احمد شاه ابدالی

موسس افغانستان کنونی که بنام احمد شاه بابا مشهور است. وی در سال 1722 در هرات تولد گردید.

 نخست منحیث افسردر اردوی نادر افشار خدمت نمود. پس از وفات نادر افشار،  بخشی از ساحاتی را که تحت قو ماند ه اش بود تحت کنترول خود قرار داد.در سال 1747 میلادی بحیث پادشاه تعیین شد. وی امپرا طوری بزرگی ساخت. در دوران زما مداری اش هشت بار به هند حمله کرد. وسعت سلطنت وی از شما ل هند تا بحر هندو از آمو دریا تا ساحات شرقی ایران بود. وی بتاریخ 14 اپریل 1772 میلادی وفات کرد و در پایتخت امپراطوری اش، قند هار، در  خرقة مبارک دفن گردید.

بالا

احمد شاه مسعود

در سال 1953 در پنجشیر تولد یافته، تحصیلات ابتدائی را در لیسة استقلال تکمیل نموده، سپس شامل فاکولتة پولی تخنیک کابل شد. در انجا با جوانان مسلمان اخوان ارتباط پیدا کرد. پس از کودتای داود در سال 1973، به پاکستان فرار نمود.

در آ نزمان از طرف حکومت ذ وا لفقار علی بو تو تحت تر بیه قرارگرفت. بعدا  جهت بر هم زدن نظم به پنجشیر مراجعت کرد و در یک پلان سر تاسری اخوانی ها بر تاسیسات دولتی حمله نمودند، ولی

بزودی این دسیسه از طرف داود دفع کردیده. تعدادی اخوانی ها کشته و تعدادی د ستگیرشدند ولی مسعود به پاکستان برگشت.

پس از کودتای ثور 1978، مسعود به حزب جمیعت ربانی پیوست و به افغانستان بازگشت و بر ضد

رژیم دست به مبارزه زد. در سال 1985 وی با روس ها قرار داد آتش بس به امضا رسا نید. در پهلوی

حزب جمیعت، شورای نطار خودش را تاسیس نمود که یک ارگان جداگانة نظامی و اداری از جمیعت بود. وی  پس از خروج شوروی ها در توسعة

نفوذش  در سمت شمال ادامه داد در بهبوهة سقوط رژیم با دوستم  و حزب وحدت جهت اشغال کابل اتحاد نمود. پس از سقوط رژیم قدرت را در کابل بد ست گرفت و بحیث وزیر دفاع تعیین گردید.

در سپتمبر 1996 از کابل توسط طالبان رانده شد و قبل از حملة امریکا علیه طالبان حدود اربعة

قلمرو وی صرف ولایت بدخشان بود. وی بتاریخ 9 سپتمبر 2001  با یک پلان تروریستی توسط افراطیون عرب با همکاری طالبان به قتل رسید.

بالا

احمد علی کهزاد

در سال 1907 متولد گردیده، مکتب استقلال را تمام نمو ده است.  یکی از نویسند گان و مورخین مشهور کشور است.

 ناشر کتب و آ ثاریست که دوره های قبل از اسلام را احتوا می کند.  در پوست های ریئس پشتو تولنه،

انجمن تاریخ، موزیم کابل ایفای وظیفه نموده است. اثار پر ارزش ذ یل از اوست :

1. تاریخ افغا نستان در دو جلد

2. با لا حصار کابل و پیش آ مد های تاریخی در دو جلد

3. افغا نستان در پر تو تاریخ

4. لشکر گاه

5. رجال و ریداد های تا ریخی

6. در زوا یای تاریخ معا صر افغا نستا ن

7. رهنمای با میان

8. عصر عتیقه بو دای با میا ن

و یک تعداد اثر دیگر، او چندین جلد کتب به زبان انگلیسی نیز به رشتة تحریر در آ ورده است.

بالا

آصف دلاور

یکی از قوماندانان برجسته در دوران تسلط شوروی و عضو حزب دیموکراتیک خلق و از کارمندان عالی رتبة نظامی در تمام دوران کودتای ثور بود. در سال 1992 با دوستم، مسعود و ربانی پیوست. وی در سال 1992  از یک توطئة سوء  قتل همراه با مسعود که از طرف گلبد ین طرح ریزی شده بود، جان بسلامت برد.

اکنون در تشکیل و ساختمان اردو در حکومت موقت کار اساسی را بعهده دارد

بالا

انور الحق احدی

وی استا د در رشتة امور سیاسی در فاکولتة پروویدنس امریکا،  از جملة روشنفکران متعصبی است که برتری قومی  را ترجیح میدهد. از سال 1995 رهبر حزب افغان ملت است.

بتاریخ هشتم ماه حمل 1381 از طرف ادارة موقت بحیث رئیس عمومی د افغانستان بانک تعیین و شروع به کارکرد.

بالا

برهان الد ین ربا نی

در سال 1940 در شهر فیض آ باد مرکز ولایت بدخشان بدنیا آ مد. در سال 1963 ار فا کولتة شرعیات فارغ گردیده و در سال  1968  جهت تحصیلات عالی به مصر رفته در دانشگاه الاظهر مصروف تحصیلات عالی شد. پس از ختم تحصیلات به کشور بازگشت و در فا کولتة شرعیات کابل مصروف تدریس گردید. دز سال 1974 پس از حملة حکومت بر ضد اخوانی ها، به پاکستان رفت. با شروع کودتای ثور، ربانی  به فعالیت هایش ادامه داده، یکی از بزرگترین حزبی بود که بر ضد شوروی ها می جنگید. در اپریل 1992 نیرو های ربانی تحت قو ماندة مسعود داخل کابل شد و در ماه جون بحیث

رئیس دولت اسلامی تعیین گردید. وی به این وظیفه تا تشکیل حکومت موقت در 22 دسمبر 2001 ادامه داد.

بالا

جلا ل ا لد ین حقا نی

مولوی حقانی از جملة گروه تبعیدی  پاکستان در دوران داود بود. در دوران جهاد، وی بحیث قوماندان یونس خالص، یکی از قوی ترین قو ماندانها در ولایت پکتیا بود. وی تحلیل و بر داشت بسیار خشک از اسلام دارد و تحت تاثیر بعضی حلقات اعراب قرار گرفت که برایش کمک می نمودند. در سال 1989 مسئول طرح حکومت عبوری گردید. در سال 1994 ریاست کمسیونی را بعهده داشت که خواهان آتش بس بین مجاهدین در کابل شد. در سال 1990 در شورای قو ماندانان که از طرف احمد شاه مسعود دائر شده بود، سهم فعال گرفت. پس از پیروزی مجاهدین بحیث وزیر عدلیه مقرر شد. پس از ظهور طالبان، وی به حمایت از آنها پرداخت. زمانیکه طالبان کابل را تصرف نمودند، بحیث وزیر امور اقوام و قبائل تعیین شد. ولی روابط وی با طالبان سردشد و ازینرو وی بسیاری اوقاتش را در پاکستان و در کشور های خلیج سپری میکرد. در هنگام حملة امریکا به افغانستان، وی بحیث قو ماندان نظاامی طالبان تعیین گردید.

 طبق را پور ها، در نومبر 2001 در اثر بمباردمان نیرو های امریکائی زخمی گردیده است.

بالا

حامد کرزی

در سال 1958 در قند هار متولد گردیده و تحصیلا تش را در کابل به پایان رسانیده است. جهت تحصیلات عالی به هند رفت و در دانشگاهی در سمله در رشتة حقوق تا درجة ماستری درس خوانده است. پس از اشغال افغانستان توسط شوروی با فامیلش به امریکا رفت. تعدادی رستورانت های افغانی را بنا نهاد. در دوران جهاد با مجاهد ین پیوست و از طرفداران جدی ظاهر شاه می باشد. بعد از پیروزی مجاهدین بحیث معین وزیر خارجه مقرر شد ولی با سیاست های مجاهدین در بسیاری ساحات موافق نبود و ازینرو کناره گیری نمود.

با  روی کار آ مدن طالبان وی کوشید که آنها را تشویق نماید تا قدرت را به ظاهر شاه بسپارند ولی موفق نگردید.

پدر کلان و پدرش در دوران رژیم شاهی و جمهوری داود دارای پوست های بلند پایة بوده اند.

پدرش در ماه جولای 1999  در کویته از طرف مخالفین یعنی طالبان به قتل رسید.

پس ازحملات امریکا بر ضد طالبان در اوائل ماه اکتوبر 2001، کرزی در اواسط ماه اکتوبر طور مخفی به افغانستان داخل شده، کوشید تا در ولایت اروزگان مردم را بر ضد ظالبان تحریک نماید. هرگاه وی توسط طالبان دستگیر می شد، او نیز به سر نوشت عبد الحق دچار می شد. نیرو های وی با همراهی گل آغا بتاریخ 7 دسمبر یعنی دو روز پس از امضای موافتنامة بن داخل شهر قندهار گردیدند.

بروز شنبه 22 دسمبر 2001 ریاست ادارة موقت را طی مراسم خاصی بعهده گرفت.

بالا

حاجی محمد محقق

یکی از رهبران پر نفوذ حزب وحدت، بخصوص شهر مزار شریف است. بحیث وزیر داخله بود.  وی بر ضد طالبان جنگید.

پس از حملة امریکا بر ضد طالبان نیرو های وی با نیرو های جنبش و استاد عطا مزار شریف را تصرف کردند. بعد به حيث وزير پلان ايفاي وظيفه كرد.

بالا

حبیب الله کلکانی

در سال 1890 در قریة کلکا ن کوهدامن بدنیا آ مد. با استفاده از شورش ها و بغا وت ها بر ضد شاه

امان الله، به تحریک انگلیس ها و ملا ها و حضرت ها، کابل را تصرف نمود و بتاریخ 29 جنوری

1929 پادشاه گردید. وی در اکتوبر با حملة قوای نادر خان وبرا درانش به کمک مردم

آنطرف سرحد، جاجی و منگل از کابل فرار نموده به کوه دیگچه واقع در کوهستان فرار نمود. سپس

نادر شاه با وصف تعهد و امضا در قرآن و تضمین و میان جگری حضرت شور بازارمبنی بر عفو کامل وی، او را کوه پائین آ ورد، با برا در و همرا هانش بشکل ناجوانمردانه به قتل رسانید. دستور

چور و چپاول تمام ساحات کوهدامن و کوهستان را صادر نمود.

حبیب الله کلکانی معروف به بچه سقاء، یکی از شخصیتهای تاریخی افغانستان است که تا کنون بخوبی شناخته نشده است. مورخان و واقعه نگاران هرکسی به هرگونه ای و به هر تعبیری درباره اش ابراز نظر کرده اند، برخی او را دزد، عده ای قهرمان و تعدادی هم او را یک عیار تمام خوانده اند. ما میخواهیم نظریات یکی از شخصیتهای مستقل اروپایی را در بارة کلکانی نفل نماییم. لودویک آدمک درباره ای حبیب الله چنین مینویسد: « حبیب الله از قوم تاجیک در ده کلکان در کوهدامن کابل در سال 1890 میلادی متولد گردید، در جوانی به کارهای جسمانی اشتغال داشت و در نزد یکی از ماموران دولتی باغبانی میکرد، در سال 1919 به قطعه ای عسکری جمال پاشای ترک در کابل پیوست، سه سال خدمت کرد و چون به شورش مردم منگل در 1924 م. همدردی نشان داد، وظیفه را ترک کرد. وی همواره نسبت به ماموران دولت و ثروتمندان کینه و خصومت میورزید، اما نسبت به فقرا و بینوایان همدردی و شفقت نشان میداد. حبیب الله طی شورش 1928 م. ننگرهار حاضر به همکاری با شاه امان الله شد، شاه هم سلاح و مهمات زیاد در خدمت وی و طرفدارانش گذاشت، اما بعدها از شاه رو گردان شد. در دسامبر همان سال با عده از طرفدارانش دست به شورش علیه امان الله زد و بعد از 9 روز زد و خورد رانده شد و به پغمان فرار کرد. در 7 جنوری 1929 م. دوباره به کابل حمله نمود، کابل را تصرف کرد، و در 18 جنوری 1929 خود را امیر افغانستان تحت نام (امیر حبیب الله خادم دین رسول الله ) خواند، امان الله و طرفدارانش را دشمنان اسلام معرفی کرد. حبیب الله از جنوری الی اکتبر 1929 بر افغانستان حکم راند، آخر توسط هاشم خان یکی از برادران نادرخان دستگیر زندانی و آخر اعدام شد.» (1)

من مبخواهم درینجای نوشته ای از شادروان احمدشاملو راکه در تارنمای « آریایی» انعکاس یافته است نقل کنم، تا بازگو کننده ای برخی از حقایق تاریخی راجع به شخصیت حبیب الله کلکانی باشد.2


امیر حبیب الله کلکانی و نادر شاه

« نگارش این بحث مبنی بر آن نیست که از امیر حبیب الله کلکانی روئین تن تاریخ ساخته شود، بلکه مراد آنست تا بنیاد ادعا های خاکین و برچسپ زدن ها دیرین ورشکست گردد. ونیز نمائی از جوهر ذاتی حبیب الله که زیر بار ناسزاگوئی های سرداران و دسیسه سازان درباری گور شده بود درخشنده گردد. » تا جائیکه تاریخ گواه است آن پدر کوهدامنی نام پسرش را نه « دزد » بلکه حبیب الله انتخاب کرده بود. پس آن پدر بر نسل های آینده این حق را دارد که ازهنگامیکه از فرزندش یاد می نمایند، نامش را حبیب الله نوشته کنند. راستش وقتیکه مخالفین دربار های محمدزائییان را که با صد بد نامی وهزاران زشت نامی در تاریخ های درباری و گاه گاه در نگارش های امروزین جلوه گر می شود، می خوانم چندان شگفت زده نمی شوم. چرا ؟ چونکه پادشاهان و امیران سده های معاصر میهن در هرروز و هر ماه تلاشیدند که چرخ تاریخ کشور را بر شالودة سجل و سوانح شخصی، فامیلی و قومی خویش بنا نمایند تا باشد که هوش و روان خواننده را بسوی خود میلان داده باشند. اگر بدون پیرایه سخن گفت، این امیران و پادشاهان در هر جا که مخا لفین سیاسی خویش را یافتند، از برای کم زدن و زبون نشان دادن آنان، با شیوه های گوناگون نامردی و نا مراوی دست زدند و دشمنان سیاسی خویش را پست، خوارو بی نسب به جهانیان معرفی نمودند. از برای چنین کاری هر امیر و شاه حاتم طائی گردید و خزانه بیت المال گنج بی صاحب گشت. و از خزانه بیت المال به کیسه هر تاریخ نگار درباری و به گلوی هر مداح بازاری سکه ها ریخته شد تا تاریخ یکنواخت قومی نوین گردد و سجل امیران رنگین. برای نمونه، هر گاه به کتاب تاریخ مکاتب و لیسه های، که در زیر چشمان وزیر معارف وقت سردار محمد نعیم به چاپ میرسید نگاه شود ملاحظه کرده می توانید که در مغز های نو جوانان دانشجو کوبیده می شد که جوانی که نادر شاه را از پا در آورد، یک غلام بچه بود. و آنهم یک غلام بچة که هویت پدر واقعی اش چندان هویدا نیود. با چنین سخنان کینه توزانه و دشمنانه، دربار و درباریان می کوشیدند که در مغز های دانشجویان شخم زنند و تخم بکارند که گویا انسان پدر داشته و دستر خوان پدر دیده هیچگاه نادر شاه را به آن دنیا گسیل نمی داشت. ( با دریغ فراوان، از قلم دلدادگان و دلبران دربارتا کنون نه خوانده ام که می پرسیدند و یا بپرسند که اگر پدر عبد الخالق چندان معلوم نبود و او بی نسب بود، پس چرا تنها به جهت کردار آن عبد الخالق، پدر، ماما و عموی او پس به پس سر زده شدند و کاسه های سر دوستان عبدالخالق تک تک در کنج زندان ها پوسانیده شد؟) بهمین گونه برای سالیان درازی، بلی گویان دربار از برکت بدست آوردن کرسی های سر دولتی ویا از ترس زور گوئی سرداران رساله ها نوشتند و کتاب ها چاپ کردند که گویا حبیب الله کوهدامنی « دزد» بود بخاطریکه حبیب الله کلکانی را بیشتر در دیده ها کم زده باشند، و در تاریخ ناچیز جلوه داده باشند، در گفتگو ها نامیدنش « بچه سقو ». در نیافتم که سقو بودن چه عیبی داشته است ؟ آیا سقوی نمودن هزار بار شایسته تر نمی نماید نسبت به اینکه از برکت آب جبین و آبله دستان مردمان، زندگی طفیلی ارثی شاهانه برای سده ها داشت ؟ ندانستم که سقو بودن بمراتب پسندیده تر نمی نمود و نمی نماید نسبت به اینکه چون تیمور شاه زنباره و بسان دوست محمد خان چاکر انگریز و مانند شاه شجاع نوکر فرنگ بود ؟

فخر می باید به قناعت آن سقو و« سقوی ها» که با نان جوین و سفرة خشکین ساختند لیکن هرگز غذای رنگین در کاسه زرین انگریز نخوردند. نیکا شهرا ! که چنین آب آور بلند همت در دامان خود خوابیده دارد.

اگر از جفا هائیکه زور گویان به تاریخ کشور روا داشته اند، بگذشت، نکته اساسی در پیش چشمان می استد که بعضی درباریان درنگارش خویش جستان و شتابان داوری نموده و حبیب الله را شتابزده و یکسره « دزد سر گردنه » قلمداد نموده اند. در حالیکه، برخلاف گفتار درباریان محمدزائی و فرزندان، آن انگور پرورده کوهدامن « دزد سر گردنه » نبود. روستایی بود و ساده گو، جوانمرد بود و ساده رو، کاکه بود و راست گو، ناخوان بود مگر پخته گو.

بسا ارزش های پای مردی ووفاداری را که خواننده ای خراسانی کنونی در تاریخ تشنه وار جست و جو میکند در کار و کردار حبیب الله می توان سراغ نمود. همان ارزش های ساده مکر نایابی را که بسا شاهان و امیران معاصر کشور کم و بیش فاقدش بوده وبرای بدست آوردن ارمان های زیر ناف و سرشکم خراسانیان را بی سواد، زندگی را دوزخ، و خراسان را چو حصار نای زندان تنگ و تریک نگه داشته بودند.

اگر براستی در باب آن جوان کوهدامن حبیب الله با داد سخن آورد و به چشمان خواننده خاک نزد، هیچ دورانی بهتر از زمان حکومت حبیب الله کلکانی نمیتواند نکته پژوهش جهت ارزیابی شخصیت حبیب الله قرار گیرد. سرشت مرد را در آن روزگار باید به آزمون گرفت که او در روی کرسی قدرت سیاسی کشور زانو زده بود. همان کرسی که از بهر بدست آوردنش یک شهزاده و با سواد ( زمانشاه ) چشمان برادر خود را کور کرد و دیگری شیرعلی خان در زندان، روان فرزند را نابود کرد و آن دیگری امان الله خان گلوی عم را در ارگ تا دم مرگ توسط عاملان خود فشرد.

بایست دید و ارزیابی کرد که در آن هنگام که حبیب الله بی سواد روی همان کرسی سر خور تکیه زده بود، در مقایسه با دیگرامیران پیشین و پسین، اوچگونه فرمانروائی کرد. آنگاه در باب حبیب الله در دادگاه تاریخ میتوان سنگین و همه جانبه سخن آورد و بنیادین بیطرفانه نگاشت.

با در نظر داشت این اصل که حبیب الله که درب مکتب ندیده و از اندیشة خیلی پخته و دید رسته برخوردار نبوده، روش بسا کارکرد هایش و شیوه کشور داریش به یک کاکه خراسانی همسان می نماید. به گونه نمونه، نگاه شود به خوی و رفتار آن کوهدامنی :
همان صفت از خود گذری، داشتن وفا، نگهداشت حرمت زنان و پاس سخن پروردگار داشتن که پله به پله و کتاب به کتاب در ادبیات فارسی دری درج است در کردار حبیب الله بمشاهده میرسد. دم نقد، این رویداد های تاریخی می تواند حبیب الله را در دیدگاه خواننده یک جوانمرد استوار و پایمرد پایدار جوانمرد و پایمرد ایکه آب انگور و بوی گندم سرمست و چشم سیرش بار آورده بود :

1 : زما نیکه حبیب الله قدرت سیاسی را در کابل گرفت، به گفته مرحوم قاسم رشتیا یک دسته خواهران جوان امان الله در ارگ موجود بود. آن کوهدامنی نه تنها نگذاشت که دستان دشمنان امان الله بدامان آن دختران جوان رسد بلکه پاسدارآبرو وعزت شان گردید. در همین هنگام، شاه امان الله خود در قندهار سنگر گرفته و بسوی کابل لشکر کشید و برای گرفتن تخت و بدست آوردن سر حبیب ا لله کمر بست. حبیب الله در حالیکه حریفش را با تمام قوت در قندهار یافت از خواهران جوان امان الله وسیله سیاسی نساخت. آنان را جهت خرد نمودن شاه امان الله گروگان نگرفت. اقارب دختران را خواسته و هر خواهر جوان امان الله را به دست هرقوم و خویش شان سپرد. رشتیا چنین حرمت گذاشتن به زنان وزنان دشمنان و چنان از خودگذری را بجزدر حبیب الله دیگر در کدام امیر و شاه در تاریخ معاصر کشور می توان سراغ کرد ؟

کنون برمیگردیم به برگ دیگری از تاریخ :

سردار محمد داود پسر عم ظاهر شاه بود. این دو در یک فامیل بزرگ شده و در یک چهاردیواری بزرگ شده بودند. یکی بنام شاه و دیگری بنام نخست وزیربرای سالها روی اسپ روزگار سوارو در کارزار کشور پایگه می گذاشتند. و در هر ماه ودر هر سال با تمام فامیل های خود روی یک میز نان، صف می آراستند. پیوند این دو سردارو فامیل های شان بدانجا کشیده بود که ازدواج هاصورت گرفته بود. مگر درسال 1352، زمانیکه سردار محمد داود، ظاهر شاه را برکنارو خود را مرد میدان معرفی نمود همان فامیل شاه را در ارگ زندانی و گروگان گرفت. سردار محمد داود آن فامیل را گروگان نگهه داشت بخاطر همان کرسی که حبیب الله روستائی دربرابر امان الله می جنگید، و خواهران امان الله را برای نگهداشت همان کرسی گروگان نگرفته بود. مگرتا استعفانامه شاه از روم نیامد فامیل شاه را داود در ارگ گروگان نگهه داشت که داشت. آن بود پاسداری یک روستائی کوهدامنی از خواهران جوان امان الله در ارگ که امروز بنام « دزد سرگردنه » دشنام نثارش می شودو این گروگان گیری سردارداود ملقب به « رهبر » در برابر خانواده خودش.

2 : زمانیکه افراد قبائلی جنوبی داخل و خارج مرزبه رهبری نادرشاه در برابرحبیب الله خان می جنگیدند، اعضای فامیل نادر شاه بشمول خانم شاه محمودکه دختر ا میرحبیب الله خان شهیدبود و نامش صفورا ولقبش قمرالبنات بود درارگ نزد آن کوهدامنی زندانی بود، حبیب الله زمانی فامیل نادر خان را به زندان افگند که شاه محمود خان که توسط اوبه حیث رئیس تنظیمیه جنوبی مقرر شده بود، برخلاف حبیب الله با نادر دست به فعالیت زد. به آنهم، آن باغبان کوهدامنی موی اعضای فامیل نادرو شاهمحمود خان را خیانت نکرد. در سخت ترین نبرد های شبانه روزی در گرداگرد ارگ و دربرابر آتش توپخانه نادر، حبیب الله امنیت فامیل نادر را درارگ بدوش گرفت و نگذا شت که به آنها آسیبی رسد. حتی در ایام شکست و عقب نشینی از ارگ، حبیب الله فامیل نادرو صفورا قمرالبنات را برای اهداف سیاسی و حتی نجات جان خودگروگان نگرفت و باخود به کوهدامن نبرد. بدینگونه حبیب الله در تاریخ معاصر افغانستان نشانی بیادگار گذا شت که گروگان گیری زنان خلاف رسوم نیاکان و فرهنگ روستائی اوست. با چنین حرمت گذاشتن به زنان و از خود گذری دربرابر زنان دشمنان، حبیب الله چنان کرد در زندگی سیاسی که پهلوانان راستین از خود به یادگار گذاشتند در واژه های آهنگین دقیقی و فردوسی.


اکنون بر میگردیم به روز گار دیگر تاریخ :

پس از اعدام امیر حبیب الله کلکانی، نادر به جان فامیل او افتاد. نادر زمانی به اسارت فامیل آن باغبان پیشه دست یازید که از حریفش، امیرحبیب الله، جزنام، نشان وخبری نبود. آن کوهدامنی سر زده شده بود. مگر در همان اسارت گیری، نادر روش قوم گرائی خود را، آشکار درکردار پیاده نمود. چنانکه : زوجه اول امیر حبیب الله خان کلکانی، بی بی سروری ویا بی بی سنگری که در فرهنگ فارسی دری پرورش یافته بود با دو دخترش در زندان افگنده شد. وارثین حکومت نادر تا توان داشتند این زن و دو دختررا برای بیست سال در زندان نگهه داشتند و سپس برای بیست سال دیگرآنها را دور از کوهدامن، به بلخ تبعید نمودند. اگر این زن کوهدامنی از شمال کشور نمی بودند، در فرهنگ فارسی دری پرورش نمی یافتندو اندک ارتباط خونی با محمد زائیان می داشتند، آیا نادر اینان رابرای چهل سال و تا پایان عمردر زندان ها ودرتبعید گاه ها شکنجه میکردند؟ هرگز نه ! اینست ثبوت تاریخی این ادعا : نادر زوجه دوم امیر حبیب الله کلکانی را که بی نظیر نام داشت و مادر اندرآقای عزیزالله واصفی بود، نه در زندان افگند و نه مجازات کرد. نادر بینظیر را آزار نرساند چون آن خانم محمدزائی بودو از تار و پود فامیل و قوم نادر شاه بشمار میرفت. نادرشاه نه تنها بی نظیر را به زندان نه افگند بلکه درازدواج آن خانم باپدر آقای عزیزالله وا صفی، مرحوم عبدالرشید خان الکوزی کوشید. اقای الکوزی که از قندهاربود وبا نادرارتباط قومی داشت به زودی درحکومت نادراز جاه و جلال برخوردار شد.

آیا کنون وقت به پختگی اش نرسیده که رگ رگ حکومت نادرو بند بند روش سیاسی آل یحیی بر پایه تعصب قومی نادریان تاریخ خوارنگارش خواهد آمد که با خواندنش مردم خدا راگریه، خوانندگان را سوگ و ناله آید که چه ناروائی هائی نبودکه در روند هفتاد سال در زیر چتر شاه سابه خدا برهمشهریان و روستائیان دستان بسته روا پنداشته نشد ! ناروا هائیکه حتی در قطی شیطان نمی توان یافت.

آن باشد روش انسانی حبیب الله باغبان در برابرفامیل نادر شاه و خانم شاه محمود واین بود جفاکاری نادرشاه و تعصب قومی آل یحیی دربرابر زن و فرزند حبیب الله خان کلکانی.

3 : وقتی نیرو های امیر حبیب الله داخل کابل شد سرو مال کابلیان دست نخورد و خانه ها غارت نگردیدو ارگ سالم پائید.


بر میگردیم به رخداد دیگری از تاریخ :

زمانیکه افراد نادرشاه، که نیمی آنرا نیروهای قبائلی غیرساکن کشورتشکیل میداد، بکابل رسیدند، وحشت زده و جنون وار، دهشت زده و دیوانه واردرخانه های بسا کابلیان ریختند و هر آنچه در شهر« رودابه کابلی» بود به جنوبی و آنسوی مرزجنوبی به یغما برده شد. گوئی کابل شهر عشق غنیمت جنگی بوده باشد.

حتی افراد قبائلی قالین های ارگ شاهی را که از وقت حبیب الله کوهدامنی در ارگ باقی مانده بود با کارد ها پارچه نموده و میان خویش تقسیم نمودند. از دست چپاول افراد قبائلی در ارگ، ظرف و فرش نماند و نادر شاه مجبورشد که برای چندین روز درارگ نپاید و درخانه خویشاوندان خود بسر برد.

یا اینکه وحشت و دهشت نیروهای قبائلی در کابل ازکرداردزدان سرگردنه که به بیابان های مرو می تاختند چه تفاوتی داشته و دارد؟ آیا نیرو های قبائلی دزد گونه و چپاولگرانه رفتار ننمودند؟ یا کردارنیرو های قبائلی و روش آل یحیی چون گذشته بالا تر از داد تاریخ بشمار می آ ید؟

آن بود روش ودولت داری یک روستائی چشم سیر هنگامیکه ازسمت شمال به دروازه های کابل قدراست و دم راست رسید که درتاریخ سرداران نامش به صفت « دزد » پالش می یابد. این غارت نادر و افراد قبائلی در کابل که هیچ تاریخ سرداری از آن دزدی وچپاول یاد نبرد.

4 : در تجلیل جشن آزادی کشور، امیر حبیب الله کلکانی به پیشگاه مردمش بی الایشانه گفت : « استقلال نه از من است و نه از امان الله بلکه از شما ولس است.» این گفتار ناب امیر خبیب الله کلکانی در تاریخ نایاب است.

نگاه شود در تاریخ کشور، آیا شاه ویا امیری به جز آن برنای کوهدامن یافت که چنان بی آلایشانه و چنان فروتنانه حق و جان نثاری مردم را به درگاه مردم اعتراف کرده باشد ؟ بجزحبیب الله دیگر مردی را چنان اقرارو گفتار در تاریخ نیابید !

افزون برگفتاربالا،در جشن آزادی کشور، حبیب الله به گسیل پیامی فرمان داد که تا به امروز هیچ قدرتمندی درتاریخ انسان فرمان نداده است. در همان جشن آزادی،او پیام تبریکی به امان الله در روم مخابره نمودو ازینکه آزادی کشورتحت رهبری اش گرفته شده بود به آن شاه تبریک گفت. این گونه کردار را گویند سخاوت و فتوت یعنی کا که گی.


کنون برمیگردیم به رویداد دیگری ازتاریخ :

نادرشاه که روی قدرت آمد درهردرب و دیوارکه نام امان الله یافت به میله تفنگ تراشید و در هر کتابچه و کتب که نام امان الله دیده شد، آن کتابجه و کتاب را به آتش کشیده شد. آن کتب و کتابچه سوزی های نادرو فامیل نادر از پی دگرگون ساختن تاریخ کشور، یاد ازمورخ و نقاد تبریزی، احمد کسروی میکند. دردربارنادر همانگونه کتاب ها به آتش کشیده شد که کسروی ازبرای فرونشاندن نفرتش به عطار و مولوی، خیام و سعدی، دیوان های بررگان شعر فارسی دری را به آتش کشیده خاکستر نمود و جشن کتاب سوزان برپا داشت. مگرکردارنادر ووارثین اوپی دست کاری به رویداد های تاریخی با کتاب سوزی پایان نمی یابد. برای نمایش کیش شخصیت نادر شاه و یکه تاز پنداشتن او در تاریخ کشور، در روی منار استقلال درکابل، چنین نگارش فرمان داده شد:« به یادگار ورود کامیابی یگانه مجاهد وطن پرست ملت خواه جناب محمد نادر خان سپه سالار که عموم ملت افغانستان حقوق آزادی خود را به قوه شمشیر اینمرد دلیراز انگلیس در سال1298 حاصل نمود.» همینگونه سیاه کاری و دست کاری نادرو نادریان رادر تاریخ و فرهنگ کشور، نوشته های فرمایشی« اشتباهات اندک »خواند، پس به پا خاست، کمر بست و در راه شد تا دریافت که اشتباهات در تاریخ انسان چه بوده باشد.

آن بود راست گوئی یک مکتب نادیده روستائی درباب آزادی کشورو پاسخ به امان الله و این بود سیاه کاری سپه سالارووارثین اواندرتباهی فرهنگ ونیرنگ کاری درتاریخ کشور.

5 : امیرحبیب الله کلکانی که زمام امور را گرفت با گفتار ساده روس را هوشدار دادکه « بخارا را آزاد خواهد کرد». و این اشاره حبیب الله بدین معنی بودکه شانه پهن روستائی زیریوغ انگریز نخواهد رفت.

اکنون بر میگردیم به رخداد دیگرتاریخ:

نادر چون در کابل رسید جهت خوشنودی روسان تمام مجاهدین و مهاجرین بخارا را در شمال کشور قین و فانه کرد. کار نادر بدانجا پایان نگرفت بلکه ریشه مقاومت ضدروسی رادر شمال کشور نیز خشکانید. هر انسان سمت شمال کشور( مانند سید منصورمزاری که درپیشاپیش جوانان بلخ چون قاری عالم خواجه و ایشان شریف وغیره بهر آزا دی بخارا و سمرقند می رزمیدند) به دار نادر زده شد ویا درکنار مهاجرین بخارا چون سیاه بیگ به هیرمند و قندهارتبعید کنان روانه شد. همان ضربه کاری نادریان به مقاومت بخاریان بودکه روسان آرام آرام در آنسوی دریای آمولنگر انداختند و در انتظارنشستند تا روز کام رسدوزمان به « شهزاده سرخ» برادرزاده نادر، سردارمحمدداود برسد تاکه خراسانیان نیزچون بخارائیان دسته دسته بمیرند. روسان بهر خوشنودی روسان چنان کردکه گفته شد. مگر نادرشاه از آغاز تا به انجام دولتداری، در سایه انگریزان پروبال کشید. اندرین باب مثال های بیشماری است و نگاه شود به کار هائیکه پژوهشگران و تاریخ نگاران غیر درباری از جمله داکتر آدمک.

مگر یک مثال برجسته دیگرکه تا اکنون نگارش نیافته جهت بیان رازوساز نادرشاه با انگریزان درین نبشته می آید:

در زمانیکه نادرنیرو های قبائلی آنسوی مرزرادر پشاورجهت نبرد دربرابر حبیب الله کلکانی بسیج میساخت، نادر شاه برای هفته ها دربازار قصه خوانی پشاور اقامت گزیده بود. درآنزمان پشاور و مناطق قبائلی ( که پسان ها نادربا روان آسوده وبدون کدام دغدغه یی درپشاور ماند، نیرو آماده کرد و ازهمان پشاورنقشه های جنگی و عملیات نبردرا تدارک کرد.

اما زمانیکه نادر به قدرت رسید یکی از روشنفکران میهن، غلام محی الدین خان آ رتی زاده،از کابل به پشاوررفت تا دربرابر نادراز همان پشاوررزمد، مگر انگریز مجالش نداد ودر نزدیک بالاحصارپشاوربشکل نامعلومی کشته شد.

درروند این دهه های پی درپی، آیا جوان در دبیرستان ویا دانشگاه کامیاب به خوانش این سرگذشت دردآور اما فخرآفرین آرتی زاده درتاریخ های سرکاری محمدزائیان شده است؟ هرگزنه! چون بیان سرگذشت آرتی زاده گز به گز نشان میدهد که تا به چه حد در سایه و همکاری انگریزان در بازار قصه خوانی پشاورنادر شاه به جهت گرفتن کابل به کارهایش آب وتاب بخشید.

ان بود روش آشتی ناپذیر یک روستائی و کوهدامنی دربرابر روسان و انگریزان واین بود دو دسته خدمت گذاری یک درباری، در برابر آن دوقدرت یگانه.

6 : حبیب الله کلکانی که در کابل قدرت سیاسی بدست گرفت افراد شکست خورده غند شاهی را که بیشترشان از قندهاربودند وبطرفداری امان الله خان دربرابر حبیب الله رزمیده بودند تمجید کرد. آن افراد اسیررا « دشمنان با غیرت و نمک به حلال» خطابیده و وفاداری شانرا به شاه امان الله آفرین گفت. حبیب الله به هیچ یک ازاعضای آن غنداسیر آزار نرساند. اینگونه گفتار و کردار را گویند از خود گذری یعنی جوانمردی !


بر گردیم به گوشه دیگری از تاریخ :

زمانیکه نادرخان بقدرت رسیدنخست سر شخصیت های برجسته کشورووفادار به امان الله را جداکرد. به گونه مثال : شاه محمد ولی خان دروازی که چهره شناخته شده ای سیاسی در سطح جهانی بود. با همکاری دووزیرسوگند خور فیض محمد زکریا و عبد الا حد خان وردک مایار محاکمه دروغین شده و پس از چندی به دار کشیده شد. ضربه آل یحیی بابدار کشیدن توقف نیافت ! پس از کشتن دروازی، نادر و نادریان رفتندوهستی دروازی را مال حکومت خاندان خویش اعلام کردند. هان ! فشار اقتصادی را هم کمتر دانستند. به ابتکار دیگری دست زدند: دروازه های مکتب ها را به رخ کودکان دروازی بستند به امید اینکه دیگر سری درین خانواده بدخشی بالا نشود و استعدادی نروید. دوم مردی چون محمد گل مهمندرا که نه به فرهنگ کوهدامن میساخت و نه به رسوم سمت شمال احترام میگذاشت به کوهدامن روان شد تا کوهدامنی ها را ازکمر زین واز پا نعل و ازکله سر زند.

نادر گذاشت که دست قبائلی های درون وبیرون مرز کشور به دامان دختران وزنان کوهدامن رسد وزن و فرزند کوهدامن به نام غنیمت حتی به آنسوی مرزجنوبی رسد. مگرشامگاه درکوهدامن به پایان نرسید. به قول رشتیا « قتل دستجمعی» مردمان کوهدامن بدست نیرو های قبائلی درشمال کشورانجام گرفت و درانبان نفرت، کوهدامنیان چکیده شدند.

باچنین قتل ها و به غنیمت گیریهای دختران و زنان، نادرتخم نفاق وبد بینی رادر میان باشندگان میهن آگاهانه کشت نمود.

این همه بیدادگریها درکوهدامن را نویسندگان نوشته های فرمایشی، تحت حاکمیت مرکزی حکومت نادرشاه،روا می پندارند. شگفتا ! نمی دانستم که روش دریدن انسان وسینه چاک نمودن آدمیان دلباخته های درمیان بعضی از کتب خوانان داشته است.

این نوشته ها، بخاطریکه بستن ها، شکستن ها و کشتن های نادرشاه را درکوهدامن نمای قانونی داده باشد، گام دیگری به پیش میگذاردو ادعای بلند لالای میکنند که درآن ادعاها موازین پژوهش قالب بندی نشده است. ادعای که حتی با بک سند تاریخی پشتوانه داده نشده است: مقاومت کوهدامنیان در برابر ستم دستگاه نادری غیر مستقیم با واژه « اشرار» در نوشته های شان رنگ و پیوند میدهند. بیاد است که « اشرار » خطابی سوغات دولت های یک جانبه و بیگانه ای درزادگاه ما بوده است که بکار بردن این واژه خلق الله را آرزو داشتند بفریبند؟

یک کوهدامنی دو کوهدامنی ویا صد کوهدامنی درشمال کشور زیرچکش قرارنگرفته بود. سخن از تمام کوهدامن است. تمام باشندگان کوهدامن سرمه کوب گردیدند. آیا تمام باشندگان کوهدامن « اشرار» بودند؟ پیش از « اشرار» نگاری آ یا نویسندگان محترم درپای سخنان چند تن از کوهدامنیان موسپید، زندان دیده و زندگی بربادرفته نشسته و گذشته را پرسیده است ؟ ویا چه زیباست که پی دفاع سربسته ازآل یحیی چون گذشته، به رعیت وقعی قائل نشد؟ خاک بر دهنم. در اصل که اینگونه باید زمزمه می شد : « خود کوزه و خود کوزه گرو خود گل کوزه.»

بقیه سرگذشت دردآور آدم افگن کوهدامنیان را به گفته پدران « مشت نمونه از خروار» به قلم بدست روزگار عبد الرشید بینش واگذارم که بیان دارد که چگونه در برابر دیدگانش پدر کوهدامنی اودر زندان، برادر بزرگش در تیل داغ شکنجه شد! چگونه بینش در پیش مادر و در برابر نگاه های کودکانه اش، گوشواره های خواهر جوانش به امر افراد نادری کشیده شد! چگونه هستی بینش ها به جرم کوهدامنی بودن تاراج شد! ویا چگونه حق مکتب رفتن برای همیشه از بینش خوردسال گرفته شد!

شاید دانستن اینگونه سرگذشت ها یاران را اندوه و قلم شانرا گریه آرد که آن کوهدامنیان که در شکنجه گاه نادر ویا تیغ تفنگ های قبائلیان مرزی برچه کوب گردیده بودند « اشرار» ویا یاغیان نبودند. آن کوهدامنیان انگبین آورانی بودند که فقط می خواستند آزادی انسانی خود را درکنار تاکستان های روستاه های شان از دست ندهند. بخاطر همین آرمان، آنان همدردی قوم صافی را باخود داشتند!

آن کوهدامنیان که ایستادن را به سکوت، پایداری را به بردگی و مردن را به بندگی شایسته انگاشتند، هر یک در جوانمردی حبیب الله بودند و درکاکه گی امیر حبیب الله.

آن بود روش خود گذری یک جوان کوهدامنی در برابر افراد شکست خورده غند شاهی، و این بود ستمگاری نادرشاه در برابرمامورین امان الله و یورش وچپاول افراد قبائلی در کوهدامن برهبری نادر.

7 : زمانیکه حبیب الله در شهر کابل سنگر گرفت به پیمانی که روی قرآن پاک نموده بود پادشاه سه روزه کشور وبرادر امان الله، عنایت الله خان، را آزار نرساند. به سوگندی که حبیب الله پاکدین روی کتاب پروردگار نموده بود حرمت گذاشت و عنایت الله خان را گذاشت که با فامیلش آسوده از ارگ خارج و کشور را ترک گوید. با چنین کاری، حبیب الله قرآن را از برای ضربه زدن حریفان سیاسی خود نفروخت و پیمان خود را در روی قرآن آفریدگار نشکست. اینگونه پیمان نگهداری خویشتن داری را دراوج قدرت، چکامه سرایان در گو می نامند بزرگمنشی و پاکدلی !


برمیگردیم به زمان دیگری از تاریخ :

نادرشاه که قدرت سیاسی را در کابل بدست آورد برای به چنگ آوردن رقیب سیاسی اش، حبیب الله، به روی قرآن مهر نمود که اگر آن کوهدامنی تسلیم شود، او را آزار و گزند نخواهد رساند. حبیب الله مهر نادر را در قرآن ضمانت دانسته به کابل آمد. نادر سخن پروردگار را فروخت تا آن کوهدامنی را بدست آرد و خلاف پیمان و مهرش در کتاب آفریدگار، حبیب الله را بدست سران قبائل طرفدار خود سپرد و حبیب الله و یارانش در ارگ تیر باران گردیدند. و خلاف کرامت انسانی، جسد بی روان آن کوهدامنی از ارگ بروی خاک کش کشان به چمن حضوری برده شد و در چمن حضوری جسد تیر خورده و چنواری شده حبیب الله به دار کشیده شد. جسد خونبار وبی روان حبیب الله را برای روزها به دار گذاشتند به هدف اینکه چشمان همزبانان حبیب الله را سوزانده باشند. آن بود حرمت گذاری یک بی سواد کوهدامنی در برابر قرآن که امروز بنام« یچه سقو» پست و زبون شمرده میشود و این بود قرآن فروشی نادرشاه که تا هنوز هم در پاره از نگارش های اردتمندانه « زعیم» نامیده می شود ! با انهمه رویداد ها که دربالا آمد، نادر برازندگی هائی هم داشت که نمیتوان ازآن چشم پوشید. از آنجمله میتوان از پختگی اش در امور لشکری، زیرکی اش و تدبیرش نام برد. مگر روش کینه توزی، قوم پشتون را در برابر بقیه باشندگان میهن وسیله سیاسی ساخت، با انگریز ساخت و مجاهدین بخارا سرزد، پیمان شکستن و قرآن فروختن اوست که نادر را در دوشنبه و پنجشنبه بازار، درتاریخ و نگارش مرد نامطلوب وغیر اعتمادجلوه میدهد. بااینکه حبیب الله سواد نداشت و برای رهبری خراسانیان ساخته نشده بود، گزارشات و رویداد هائی که در بالا آمد او را با نشان دادن جوانمردی و راست گوئی در مواقع خیلی حساس، نگینه واردر میان خیل امیران دو سده کشور می درخشاند.

بیشتر ازین، رویداد های تاریخی بیان شده برخلاف نوشته های بعضی ها گواه میدهد که آن فرزند کوهدامن « دزد» وار و « دزد» گونه حکومت نکرد بل در زمان رهبری از خود قناعت به نفس، شیوه مردی، از زبان ( وزنان دشمنان) پاسداری، بی تعصبی، وفا به پیمان و حرمت به قرآن خدا بیادگار گذاشت.

این شیوه های از خودگذری، قناعت پسندی، ساده زیستی، جوانمردی،چشم سیری و بی آلایشی حبیب الله است که بر کار کرد ها و کارنامه های بسی امیران محمدزائی چربی میکند. و در نتیجه، آن جوان کوهدامنی را حاشیه به متن تاریخ کاکه وار می جهد و آفتاب وار می درخشد.

منابع: 

1- لودویک آدمک، ( رجال تاریخی و سیاسی افغانستان)، چاپ اتریش، 1975 م. صص 155 - 156

بالا

حفیظ الله امین

در سال 1929 در ولسوالی پغمان ولایت کابل متولد گردیده است. پس از فراغت از مکتب لیلیة ابن

 سینا و دار المعلمین، شامل فاکولتة ساینس شد. سپس بحث معلم در مکتب ابن سینا، مدیر مکتب ابن سینا و دارالمعلمین انجام وظیفه داده است.

وی ماستری اش را در رشتة تعلیم و تربیه بدست آورد. هنگام تحصیل در امریکا، در سال 1963

بحیث رئیس اتحادیة محصلان در  پو هنتون کولمبیا تعیین گردید. به گفتة بعضی منابع، درین زمان بود

که ممکن وی در سازمان های جا سوسی امریکا جذب شده باشد. وی قبل از آنکه تحصیل  دوکتورایش

به پایة اکمال برساند، در سال 1965 به وطن باز گشت، بعد از انشعاب غیر مترقبه بزودی عضو حزب و در اسرع وقت در سطح رهبری قرار گرفت. وجود وی در حزب یکی از علل

اساسی اشعابهای های پی در پی درحزب دیموکراتیک خلق بود. وی با استفاده از خوش باوری های ترکی و چاپلوسی بوی، خود را در مقام بلند حزبی رسانید.

 مسئولیت کمیتة نظامی را برای جلب و جذب نظامیان بعهده گرفت و سر انجام قو ماندة کودتای ثور را

 در اپریل1978 صادر نمود. پس از کودتای ثور وی بحیث معاون صدراعظم ووزیر امور خارجه تعیین گردید. در ماه اپریل 1978 درست یکسال بعد از کودتای ثور بحیث صدراعظم ووزیر خارجه تعیین گردید. در 16 سپتمبر 1979 با قتل ترکی، رهبری حزب و دولت رادر دست گرفت. وی مسئول کشتار هزاران افغان بی گناه شمرده می شود. بتاریخ 27 دسمبر 1979 توسط روسها و

پرچمی ها بقتل رسانیده شد.

بالا

خلیل الله خلیلی

استاد خليلي در سال ۱۲۹۳ خورشيدي در باغ شهر آراي كابل ديده به جهان گشود. در سنين طفوليت والدينش را از دست داد و در نيمه راه، تعليم را رها كرد. او سالهاي را در كابل، كوهستان و بلخ گذرانيد. استاد در پست هاي اساسي زيادي در دواير دولتي افغانستان در داخل و خارج از كشور كار كرد. در اوايل دهه بيست خورشيدي به حيث معاون دانشگاه كابل به كار گماشته شد.

 در سال ۱۳۳۰ رئيس مستقل رياست مطبوعات شد و در سال ۱۳۳۲ به حيث مشاور عالي سلطنتي در دربار محمد ظاهر شاه پذيرفته شد. در سالهاي نخستين دهه ۵۰ به عنوان سفير كبير مدتي در عربستان سعودي و سپس در عراق مصروف خدمت بود.

 استاد خليلي پس از كودتاي هفت ثور سفارت را ترك و مدتي در اروپا و امريكا به سر برد. اما عشق وطن و وطندار دير آنجا نگذاشتش. استاد پس از آن به پاكستان آمد و در كنار هزاران هموطن آواره اش، مسكن گزيد و در اين دوره آثار زيادي از وي به نشر سپرده شد. استاد خليلي در مجموع ۶۲ اثر منظوم و منثور در عرصه هاي مختلف هنر، ادب، سياست، فلسفه و عرفان دارد كه بيشتر شان در داخل و خارج از كشور به طبع رسيده است. استاد خليلی نام صاحب مرتبتي در ميان فارسي زبانان كشور همسايه ايران نيز كسب كرده بود. چنانچه مقامات دانشگاهي و حلقه هاي ادبي آنكشور دوبار در طي سالهای ۱۳۳۵ و ۱۳۴۰ از استاد خليلي دعوت نمودند و استاد مورد استقبال فراوان حلقه هاي فرهنگي آن ديار قرار گرفت.
        استاد خليل الله خليلی در بهار
۱۳۶۶ خورشيدی در شهر اسلام آباد پاکستان چشم از جهان فرو بست و به جاویدانه گان پیوست. روح اش شاد باد

 او در کابل متولد گردیده است، پدرش در عصر شاه امان الله اعدام گردید. در دوران حبیب الله کلکانی در پست هائی کار کرد

و پس از سقوط وی به تاشکند تبعید شد. پس از مدتی به هرات بر گشت. در سال 1944، خلیلی و تمام اعضای فامیلش به اتهام دست داشتن در اغتشاش قوم صافی زندانی و سپس به قندهار تبعید گردیدولی بعد ها به کابل آمد. در سال 1948 در دانشگاه کابل استاد بود. در سال 1951 وزیر اطلاعات و کلتور مقرر شد.

در سال 1965 وی به پارلمان انتخاب گردید. در بین سالهای 1969تا 1978 بحیث سفیر در عربستان

سعودی و عراق ایفای وظیفه می نمود. پس از کود تای ثور، کشور را ترک گفت ودر سال 1987 در پاکستان وفات نمود. وی در ابتدا شاعر در باری بود ولی بمرور زمان این شیوة وی تغیر کرد. در

دوران هجرت اشعار زیادی در وصف وطن و جهاد نوشته است که بسیار دوست داشتی است. وی در شعر دری استاد توا نا است.

بالا

داکتر محمد یوسف

در سال 1917 در کابل بد نیا آمد. از مکتب نجات فارغ شد. دوکتورایش را در رشتة فزیک در جرمنی به پایة اکمال رسانید.

نخست بحیث استاد در دانشگاه کابل ایفای وظیفه میکرد. در سال 1949 معین وزارت تعلیم وتربیه و سپس در وزارت معادن و صنایع  در پست های مختلف از جمله وزیر معا دن و صنایع کار نموده است.

در سال 1963 بحیث صدر اعظم تعیین گردید. پس از استعفایش از پست صدارت در سال های 73 ـ 1966 بحیث سفر افغانستان در بن بود. پس از کودتای هفت ثور 1357 در المان پنا هنده شد. بر ضد رژیم حزب دیموکراتیک خلق مبارزه کرد و هنگام حاکمیت ربانی در جلسة هرات اشتراک کرد.

وی بتاریخ 23 جنوری1998  در آلمان وفات نمود.

بالا

دوکتور نجیب الله

در سال 1947 در کابل به دنیا آمد. ازمکتب حبیبیه فارغ شده در دانشگاه طب به تحصیل پرداخت و در

سال 1975 از آن فارغ شد. در دهة شصت و هفتاذ در جنبش های روشنفکری محصلان کابل سهم عمدة داشت. مربوط به جناح پرچم بود.

پس از پیروزی کودتای هفت ثور 1357 در سازمانهای حزبی مصروف کار شد، ولی چون دیگر پرچمیان از وظیفه اش برکنار شده، در ماه جولای 78 بحیث سفیر به تهران اعزام گردیده و  پس از  مد تی از وظیفه سبکدوش و به کابل احضار گردید. وی به مسکو رفت و همراه با قوای شوروی در دسمبر 1979 به کابل آمدو بحیث رئیس دستگاه جاسوسی رژیم بنام خدمات اطلاعات دولتی (خاد) مقرر شد. وی درین دستگاه مسئول زندانی ساختن، شکنجه و کشتار بسیاری از مردم شمرده می شود. در سال 1986 جانشین ببرک کارمل گردید. بتدریج از پرنسیپ های اصلی و خطوط مرامی حزب صرف نظر کرده، در قانون اساسی، در اساسنامه و مرامنامة حزب تعد یلاتی بوجود آورد. نام حزب دیموکراتیک خلق را به حزب وطن تبدیل کرد وبه پلان های سازمان ملل در مورد کناره گیری از قدرت، تشکیل حکومت موقت و انتخابات آزاد موافقت نمود. بالاخره در بهبوهة غصب قدرت توسط مجا هدین کوشید تا حزب و دولت را رها کرده فرار نماید ولی موفق نشد. چندی قبل از غصب قدرت توسط مجاهدین در 28 اپریل 1992 به دفتر سازمان ملل در کابل پناه بردو تا اشغال کابل توسط طالبان در ماه سپتمبر 1996  در آنجا ماند. با تسخیر کابل توسط طا لبان او راباز داشت کردند و در چهار را هی آ ریانا با برادرش شا پور احمد زی به دار آ ویختند.

بالا

دا کتر عبد الرحمن

وی از نزدیکان مسعود و از جملة رهبری شورای نظار بود.  قبل از سقوط نجیب در سال 1992، در مذاکرات قوماندانان و تعدادی از رهبران ایشان مبنی بر تسلیمی به مجاهدین نقش فعال داشت. پس از پیروزی مجاهدین، بحیث وزیر هوا نوردی ملکی تعیین گردید. با بسیاری از سیاست های مجاهدین موافق نبود. از شورای نظار وجمیعت برید و با ظاهر شاه پیوست.

از جملة فعالین ظاهر شاه در آمد و در کا بینة کرزی از طرف شاه بحیث وزیر هوانوردی و توریزم پیشنهاد و تعیین گردید. در اواسط ماه فبروی توسط اعضای شورای نظار که با وی خصومت دیرینه داشتند در میدان هوائی بین المللی کابل به قتل رسید.

بالا

دستگیر پنجشیری

در سال 1933 در ولسوالی پنجشیر به دنیا آمد. تحصیلا تش را در فا کولتة ادبیات کابل به پایة اکمال رسا نید. در سال 1965 ازاشتراک کنند گا ن کنگرة حزب دیموکراتیک خلق بودو بحیث عضو کمیتة

1967 مرکزی حزب تعیین گردید.درانشعاب اول در سال نخست در جناح پرچم رفت ولی سپس به

جناح خلق پیوست. با گروه کار، خلق کارگر و تعدادی از فرکسیون های متعدد این حزب در تماس بوده است. پس از کودتای ثور 1978 بحیث وزیر تعلیم و تربیه و سپس وزیر فوائد عامه ایفای وظیفه نمود.

وی در کمیتة کنترول و نظارت حزب، بحیث رئیس اتحادیة شعرا و نویسند گان افغانستان وظایفی را به پیش برده است.

بالا

 زرداد

یکی از جنگ سالاران بد نام  می باشد که به قتل، چور و آزار مردم متهم است. وی در اواسط سال 2001 از لندن سر بیرون آورده، توسط بی بی سی  افشا شد که تحت نام مستعار در یک خانة کرائی در مچام لندن زندگی می کند.

زرداد در آوائل دهة 90 بخشی از شاهراه مهم تجارتی کابل ـ جلال اباد را در کنترول داشت. وی اکنون نام اصلی خود را تائید کرده ولی در مورد اینکه وی مرتکب جنا یات شده است انکار کرد. او ممکن به کشورش باز گردانیده شده ویا در لندن محاکمه شود.

زرداد در شاهراه کابل ـ جلال آباد در منطقة سروبی در 37 کیلو متری کابل قرار گاه داشت. با توسل به سلاح هروسیلة نقلیه را که ازین راه عبور می نمود، توقف میداد، راکبین وسیله را چور، تحدید، ترور و به قتل می رسانید. یکی از شاهدان در مورد یکی از بس هائیکه توسط وی اختطاف شده بود حکایت میکند: زرداد با ده نفر از زیر دستانش اشتراک داشتند که بس را توقف دادند، زنان و اطفال را از بس بیرون کردند وبس را با راکبین غیر مسلح آن به آتش کشید ند.

شاهد دیگری می گوید که زرداد به نفر هایش دستور داد تا یگ گروپ توریست های پاکستانی را که توسط موتر داتسن از ساحة قرار گاهش عبور می نمود،  به قتل برسانند و جسد ایشانرا به دریا بیدازد. آنها موتر داتسن را گرفتند.    راکبین داتسن توسط کرشینکوف مرمی باران شد ند. این کار صرف بخاطر بدست آ وردن موتر و ساعت های شان انجام یافت.

نفر دیگری از یک زیردست زرداد قصه می کند که چون سگی در یک غار زند گی میکرد، محبوسین را مورد حمله قرار میداد و کسانیکه به رشوه تن در نمی دادند تا سرحد مرگ مورد لت و کوب قرار میگرفتند.

زرداد یکی از قوماندان های حزب اسلامی بود که در دوران اشغال شوروی به حملاتش بر ضد شوروی ها در کابل ادامه میداد. ازاینکه گلبدین در هنگام تعیین شدنش بمقام صدارت، وی را در پست وزارت در نظر نگرفت مایوس بود.

زمانیکه وی  کارمندان یک موسسة خیر یه، سه تبعة جرمنی و فرنسوی را که توسط موتر سفر میکردند و مقدار پول با خود داشتند اختطاف نمود، از پوسته اش در سروبی رانده شد.

بالا

زلمی خلیل زاد

خليل زاد  متولد شهر مزارشريف مرکز ولايت بلخ  و از خانواده اى متوسط است. پدرش دگروال خليل خان نام داشت که تمام دورهً ماموريت خود را در قوای کار مربوط وزارت فوائد عامه  انجام داده است.
وى تحصيلات عالي خود را در دانشگاه امريکايي بيروت آغاز کرد و سپس از دانشگاه شيکاگو  دکترا  گرفت.
خليل زاد  از سال۱۹۸۵ ميلادى تا۱۹۸۹ ميلادى مشاور وزارت امور خارجه اين کشور در امور جنگ ايران و عراق و همچنين اشغال افغانستان توسط ارتش سرخ شوروى سابق بود.
خليل زاد در سالهاى ۱۹۹۱ و۱۹۹۲ ميلادى نيز دستيار معاون وزير دفاع امريکا در امور برنامه ريزى سياسي بود. وى درآن زمان زير نظر پل ولفوويتز کار مي کرد که اکنون مرد شماره دو پنتاگون است.
وى همچنين در طي سالهاى حکومت بيل کلينتون  رييس جمهورى پيشين امريکا نيز به عنوان کارشناس سياسي و نظامي دفترواشنگتن موسسه خصوصي  رام  فعاليت مي کرد.
پس از روى کار آمدن جورج  بوش  به حيث رييس جمهورى امريکا،خليل زاد به دعوت ديک چني  معاون رييس جمهورى اين کشور وارد دولت وى شد ودر سمت هاى مختلفي در وزارت دفاع و شوراى امنيت ملي امريکا به ادامه فعاليت پرداخت.
خليل زاد همزمان بافعاليت در شوراى امنيت ملي آمريکا، بحيث نماينده  خاص رييس جمهورى آمريکا با مخالفان رژيم صدام حسين  رييس جمهورى مخلوع عراق نيز فعاليت مي کرد.
خليل زاد  مامور پيشين شرکت نفتي يونيکال امريکا شخصيتي است که در تحولات دو سال اخير افغانستان و ساختار دولت نقش مهمي را از سوى رييس جمهورى امريکا ايفا کرده است.
وی همچنين ساليان درازى را درانجمن تحقيقات انرژى کمبريج  سپرى و طرحي را نيز درباره احداث پايپ لاين نفت و گاز آسياى ميانه از طريق خاک افغانستان ارايه کرده است.
وى از زمان سرنگوني رژيم طالبان در خزان سال۱۳۸۰ خورشيدى تاکنون باحفظ سمت در شوراى امنيت ملي امريکا بحيث نماينده خاص رييس جمهورى اين کشور در امور افغانستان فعاليت مي کرده است.
قبل از اين نيز در محافل سياسي و مطبوعاتي کشور و منطقه اعلام شده بود که خليل زاد به زودى نقش پل برمر در عراق را در افغانستان ايفا خواهدکرد و به او لقب پل برمر افغانستان  نيز داده شده است

بالا

سردار محمد داود

موسس دولت جمهوری واولین رئیس جمهور افغانستان از سال  1973 تا 1978 بود. در سال 1909

در شهر کابل متولد گردیده است. پس از ختم مکتب امانیه، در سال 1931 شامل مکتب افسران اردو گردید.  در دوران دهة 30 و 40، وی در پست های متعد دی ایفای وظیفه نموده است. در سال های

50 ـ 1949  وزیر داخله بود و از سال 1953 تا 1963 بحیث صدر اعظم کشوربود که درین مدت ریفورم های بنیادی چون نهضت نسوان، اعمار شاهراه و یک تاسیس تعدادی فابریکات بزرگ را پایه گزاری نمود. در جولای 1973 ( 26 سرطان 1353 خورشیدی ) با توصل به کودتای نظامی، ظاهر شاه پسر کاکایش را از سلطنت خلع کرده، نطام جمهوری را بنا نهاد. وی از ابتدا دارای افکار چپی و یک ناسیونالیست قوی بود. ازینرو با حزب دیموکرتیک، بخصوص شاخة پرچم روابط نزدیکی داشت و از آنها در پیروزی کودتا استفاده کرده، پس از پیروزی برای کدر های این جناح پست های مهم و کلیدی داده شد. در اواخر سالهای قدرتش از مسکو و چپی ها فاصله گرفت و حتی در صد د نابودی ایشان بر امد. این اقدام وی باعث شد تا حزب دیموکراتیک خلق دست به کودتای هفت ثور 1357 بزند، او و تعدادی از اعضای فامیلش را به قتل برسا نند.

بالا

سلطان علی کشتمند

در سال 1935 در شهر کابل بدنیا آ مد. پس از ختم دورة مکتب، شامل فاکولتة اقتصاد در دا نشگاه کابل شد. وی یکی از اخلاص مندان و پیروان ببرک کارمل بود. از ابتدای تشکیل حزب دیموکراتیک

خلق در رهبری حزب قرار داشت. پس ازکودتای ثور در اپریل 1978، بحیث وزیر پلان تعیین شد.

در ماه اگست همان سال به جرم دست داشتن در کودتابر ضد تره کی دستگیر شد، پس از شکنجه های

طولانی به 15 سال حبس محکوم گردید. پس از هجوم قوای شوروی، از حبس رها گردیده، عضو بیروی سیاسی و صدر اعظم تعیین شد. این وظیفه را تا سال 1988 به عهده داشت. در سال 1990  بار دیگر درین پوست آمد ولی در سال 1991 برکنار شد. وی به مسکو رفت و از آنجا به لندن پناهنده شد.

بالا

سید احمد گیلانی

در سال 1932 در شهر کابل تولد شده، تحصیلا تش را در مکتب ابوحنیفه و سپس در فا کولتة شرعیات در دانشگاه کابل به پایان رسا نیده است.

بعد از کود تای ثور به پاکستان مها جرت کرد و حزب خود ش را بنام محاذ ملی اسلامی افغانستان  تاسیس نمود. گیلانی  بخشی از حکومت عبوری مجاهد ین بود که در پشاور پس از سقوط نجیب در سال 1992  بمیان آ مد. نظر به اختلا فاتیکه وی با ربانی و بخصوص مسعود در زمینة تاسیس جرگه داشت،  حمایت خود را از ایشان پس گرفت. در دهة هشتاد وی از طرفداران سر سخت ظاهر شاه بود.

بالا

سید احمد گلا ب زوی

وی در سال 1945 در ولایت پکتیا متولد گردیده. تحصیلاتش را در مکتب خورد ظا بطان به پایة اکمال

رسانیده و تا کودتای ثور بحیث خورد ظا بط ایفای وظیفه نمو ده است. وی عضو حزب دیموکراتیک خلق، جناح خلقی ها بوده، در کودتای داود ودرکود تای ثور سهم داشت. در منا قشات درون حزبی خلقی ها، از ترکی حمایت میکرد و بعد از قتل ترکی به سفارت شوروی پناه برد و از آنجا به مسکو اعزام شد. همراه با ورود قوای شوروی و کارمل در سال 1979  به کابل آ مد و بحیث وزیر داخله تعیین گر دید. وزارت داخله را بمرکز بزرگ خلقی ها تبدیل کرد و بحیث یک نیرو در مقابل رهبری پرچمی ها عرض اندام نمود.

در وقت زمامداری نجیب بحیث سفیر در مسکو تعیین شد. در کود تای سال 1990 همراه با شهنواز

تنی بر ضد حکومت نجیب د ست داشت. این کودتا که در تبانی با گلبد ین و آی اس آی  تنظیم شده بود، وی  را هر چه بیشترتجرید نمود.

بالا

سید بهاو الدین مجروح

در سال 1928 در کنر بدنیا آمد، تحصیلا تش را در مکتب استقلال و در دانشگاهای پاریس، لندن و میونیخ به پایة اکمال رسانیده است. وی مدت مدیدی را بحیث استاد در رشتة فلسفه و مسائل اجتماعی در دانشگاه کابل سپری کرده است.

در سال 1964 والی کاپیسا مقرر شد. در سال 1972 بحیث  رئیس انجمن تاریخ تعیین گردید.

پس از کودتای ثور به پاکستان مهاجرت کرد و در آ نجا مرکز اطلا عا ت افغان را بنا نها د. وی در

سال 1988 توسط گلبدین به قتل رسید.

بالا

سید حسین انوری

یکی از قو ماندانان حزب حرکت انقلاب اسلامی است و در جهاد مردم افغانستان علیه روسها سهم داشته است. در دوران قدرت طالبان بحیث سخن گوی  جبهه مخالف یعنی جبهة متحد تعیین گردیده بود.

پس از بوجود آمدن حکوممت موقت وی بحیث مسئول یک ساحه مقرر شد.

بالا

محمد اکبری

وی رهبر یکی از شا خه های حزب وحد ت بنام خودش است.  شاخة حزب وحدت اکبری از جملة

چندین پارچةحزب وحدت است که در دوران تجاوز شوروی در ایران تاسیس شد. در سال 1993،

زما نیکه علی مزاری رهبر حزب وحدت با گلبدین پیوست، اکبری با حکومت ربانی یکجا شد. این

باعث شد تا حزب وحدت دو پارچه گردد. پس از قتل مزاری توسط طالبان، اکبری  باکریم خلیلی جانشین مزاری در مبارزه بر ضد طالبان در مناظق بامیان و افغا نستان مرکزی پیوست. پس از

 سقوط بامیان و اشغال آ ن توسط طالبان در سال 1998، اکبری نیزبه طالبان تسلیم شد و از پیروان

خود خواست تا با طالبان همکاری نمایند. وی توسط طالبان به کابل انتقال گردید و تا سقوط طالبان در آ ن شهر زندگی میکرد.

بالا

سید قاسم رشتیا

در سال 1913 در شهر کابل تولد گردید. در تعدادی از کشور ها از جمله  چکوسلواکیا، هنگری، پولند، مصر، جاپان و فلیپین بحیث سفیر ایفای وطیفه نموده است. وی شصت سال عمرش را در مسا ئل تحقیقات تاریخی، نویسندگی و ژور نالیزم گذ شتانده است. در ساختار موسسات اجتماعی و بشری سهم فعال گرفته است. برای مدت طولانی در جملة اعضای هیئات افغانی در سازمان ملل بوده است و مدال هائی ازمصر، یوگوسلاویا، جاپان و ایوری کوست دریافت کرده است.

در سال 1979 از کشور خارج گردید و در سویس مهاجر شد. وی تعدادی نا ول ها، قصه های کوتاه، مقالات سیاسی و تاریخی وتحقیقی را نوشته است. وی دوکتورای افتخاری، دیپلوماسی بین المللی را

از دانشگاه جهانی روند تیبل بدست آ ورده است. یک اثر تحقیقی اش بنام « افغانستان در قرن بیست » به لسان های مختلف ترجمه گردیده است و برندة جایزة خوشحال گردید. دو اثر دیگرش بنام های  « ارزش آزادی، ترا ژدی مردم افغانستان » و  « در بین دو دیو» در سال های 1984 و 1990  به چاپ رسید ند. کتاب آ ینة سیا سی اش در سال  1997، نه تنها از جمله پر فروش ترین کتاب در یک شب بود بلکه بهترین ما خد تاریخی بشمار میرود.

بالا

سید جعفر نادری

وی پسر سید منصور نادری، یکی از رهبران فرقة اسما علیه درساحات پلخمری، کیهان و دوشی واقع در ولایت بغلان بشمار میرود. از هوا داران کارمل و با دوستم در حفظ و خدمت رژیم دست نشانده شوروی ها بود. قوماندانی فرقة 80 نادری در شهر پلخمری متمرکز بود و از اکمالات ویژة بر خوردار بود. وی همیشه متحد نزدیک دوستم بود و ازینرو در زمانیکه دوستم در سال 1992 با مجا هدین پیوست، وی نیز ازا و پیروی کرد. پس از سقوط طالبان، نادری کوشید تا ساحاتش را که از طرف طرفداران مسعود کنترول می شد، دوباره به تصرف در آوردوی موفقیت چندانی را نصیبش نشد.

بالا

شاه محمد دوست

 در کابل در سال 1929 متولد گردیده است. در سال 1956 از فاکولتة حقوق فارغ گردیدو شامل کار در وزارت خارجه شد.

 از محمد زائی های درجه سه بود. با وصف اینکه به اصول و پرنسیبپ حزب دیموکراتیک خلق معتقد

نبود، صرف بخاطرحفظ مقام و منافع شخصی به آ ن پیوسته بود. وی یک کارملیست تپیک بود. از

سال 1980 پست وزارت خارجه را اشغال کرد و تا ختم دورة کارمل د رین پست باقی ماند. در مذاکرات متعد د در مورد افغانستان، و بحث در مورد خروج نیرو های شوروی ازافغانستان اشتراک کرده است.

بالا

شیخ محمد آصف محسنی

در سال 1935 در شهر قندهار به دنیا آمد. وی تحصیلاتش رادر نجف واقع در عراق به پایة تکمیل رسانیده و بزگترین مقام مذهبی اهل تشیع را که عبارت از آ یت الله است کسب نمو ده است. وی یکی از محققین دینی است و بیشتر از بیست جلد کتاب را بنشر سپرده است.  حزب حرکت اسلامی را در سال 1978 بنا نهاد. این حزب شورش ها و قیام هائی را در دهة هشتاد در شهر کابل رهبری کرد. با وصف اینکه وی به اهل تشیع ارتباط دارد، ولی هیچ ارتباطی با ایران نداشته است.

بالا

صبغت الله مجد دی

در سال 1929 در یک فامیل مذهبی به دنیا آمد. وی تحصیلاتش را در دانشگاه الاظهر مصر به پایة اکمال رسانیده و در بازگشت به کشور بحیث استاد در مکتب حبیبیه بکار آغاز کرد. دراواخر دهة پنجاه و اوائل شصت بنا بر مخالفتش با حکومت، که وی آنرا طرفدار شوروی می خواند به سه سال حبس محکوم گردید. پس از کودتای هفت ثور، اکثر اعضای فامیلش به قتل رسیدند و  خودش که در آنزمان در خارج از کشور بود جان به سلامت برد.

در سال 1979 جبهة نجات ملی را تاسیس نمود. در سال 1989 بحیث رئیس حکومت عبوری مجاهدین  انتخاب شدو پس از سقوط رژیم نجیب دولت را تسلیم شده از ماه اپریل 1992 تا ماه جون 1992 رئیس دولت اسلامی افغانستان بود.

بالا

صمد حامد

در هشتم ماه جنوری 1929 در جلال آ باد به دنیا آمد. تحصیلاتش را در مکتب نجات به پایان رسانید.غرض تحصیلات عالی به سویس اعزام گردید و در آ نجا در سال 1957 به اخد دیپلوم دوکتورا

در رشتة قانون نایل آ مد. وی در فاکولتة حقوق و علوم سیاسی استاد بود.در دوران کار هایش، پست

1964 های متعد د عالی را کار نموده است.عضو پیش نویس قا نون اسا سی در سال بود. پس از کودتای ثور در سال 1978  به زندان افتاد و در سال 1980 رها گردید و به اروپا مهجرت کرد.

بالا

طاهر بدخشی

 وی در شهر فیض آ باد ولایت بدخشان بدنیا آ مده است. تحصیلات ابتدائی اش را در لیسة حبیبیه به پایة اکمال رسانیده، سپس شامل فاکولتة اقتصاد دانشگاه کابل شد. همراه با ترکی و ببرک یکی از جملة موسسین حزب دیمو کراتیک خلق بود. بعد از انشعاب اول در سال 1968، وی با گروه پرچم بود. سپس ازین جناح نیز برید و خود ش گروه ستم ملی را رهبری میکرد.

وی معتقد بود که در افغا نستان بر علاوة ستم طبقاتی، ستم ملی نیز وجود دارد. پس از کودتای ثور،

وی بحیث رئیس نشرات در وزارت تعلیم و تربیه مقرر شد ولی چون یکی از مخالفین سر سخت امین ـ ترکی بود، در جملة اولین کسانی بود که در سال 1978 زندانی و اعدام گردید.

بالا

عبد الها دی دا وی

در سال 1895 در شهر کابل متولد شد. وی پسر یکی از روحانیون و صاحب رسوخان کشور بنام عبد

 الاحد آ خند زادة قند هاری است.  تحصیلات ابتدائی اش را در لیسة حبیبیه تکمیل نموده است، 

 کاررسمی اش را در دفتر روزنامة سراج الاخبار، تحت سر پرستی محمود طرزی آ غاز کرد. وی

مقلات سیاسی اش را تحت نام مستعار پریشان می نوشت. در نخستین روز های ایام جوانی اش،   یکی از اعضای فعال جنبش مشروطه خواهان گردید. وی بعد از محمود طرزی، دومین شخصیتیست

 که در راه روشن ساختن اذهان عامه کمک کرده است. زمانیکه یک رفیق همرزمش بنام عبد الرحمن لود ین در حادثه فیر تفنگچه بسوی امیر حبیب الله دستگیر شد، داوی نیز زندانی گردید. حبیب الله از

سوی قصد، جان به سلامت برد ولی چند ماه بعد در کله گوش کشته شد. در پی کشته شدن حبیب الله و

رویکار آمدن امان الله خان داوی و تعدادی دیگر از مشروظه خواهان که زندانی شده بودند، آ زاد

گردیدند.امان الله خان وی را بحیث مدیر مسئول روز نامة جدیدامان افغان تعیین نمود. اولین شمارة این روز نامه در ماه اپریل 1919 به نشر رسید.

وی وظایف ذیل را انجام داده است : عضو هیات افغا نی در مذاکرات میسوری هند در سال 1920.

در سال 1920 سفیرافغانستان در بخارا. اولین سفیر افغانستان در لندن در سال 1923. در سال 1923 وزیر تجارتو در سال 1932 بحیث سفیر افغانی در برلین. سپس از طرف باند آ ل یحیی زندانی گردید

و 19 سال در زندان ماند.  وی بحیث سفیر در مصر و اندونیزیا ایفای وظیفه کرده است و بعد از سال 1959 برای چند ین دوره رئیس سنا انتخاب شده است.

 بر علاوة نوشته ها و اشعارش به پشتو و دری، وی به لسان های ترکی، اردو، انگلیسی و عربی بلدیت داشت.

بالا

عبد الولی، جنرال

در سال 1925 در کابل تولد یافته، پسر شاه ولی خان " فاتح کابل "، داماد و پسر کاکای ظاهر شاه

است. پس از فراغت ازحربی پوهنتون، تحصیلات عالی اش را در فرانسه به پایان رسانیده است. در

اردو کار کرده است. در زمان کو دتای داود در سال 1973 وی قو ما ندا ن قوای مرکز بوده، مدت

چند ماهی زندانی شد و سپس با تمام اعضای دیگر سلطنتی از کشور خارج گردیده  مدت 28 سال،  با ظاهر شاه در روم در تبعید زندگی میکرد. وی منحیث سخنگوی غیر رسمی ظاهر شاه ایفای وظیفه کرده است و در پلان های وی جهت عودت به وطن و احیای مجدد سلطنت نقش دارد.

بالا

عبد الوکیل

در سال 1947 در کابل تولد گردیده، پس از فراغت از مکتب حبیبیه شامل فاکولتة اقتصاد گردید و در

سال 1350 از آن فاکولته فارغ گردیده است. وی پس از تاسیس حزب دیمو کراتیک خلق، در ارتباط با

 ا شاخة پرچم حزب بود و یکی از عضای بر جستة آن در دوران جنبش محصلان در سال های 1345

ـ 1350 بود. پس از کودتای ثور وی به وزارت خارجه رفت ولی پس از اخراج پرچمی ها از حزب و

دولت مخفی شد. وی پست های متعدد و بلند پایه را در وزارت خارجه بعهده داشته است. وی اخرین وزیر خارجة رژیم وابسته به حزب دیموکراتیک خلق است و یکی از امضا کنند گان موافقتنا مة

ژینو است که بر اساس آن خروج عسا کر شوروی میسر شد. وی از کارملیست های وفادار بشمار

میرود، ازینرو در راه تطبیق پلان های سازمان ملل، در مورد انتقال قدرت، یکجا با گروپ مربوطه

اش سنگ اندازی نمودند. در سال 1992با احمد شاه مسعود در زمینة انتقال قدرت به وی به چاریکار مرکز ولایت پروان رفت و زمینة انتقال قدرت را به وی مساعد ساخت.

بالا

عبد القادر، جنرال

در سال 1944 در هرات متولد گردیده است. وی شامل مکتب لیسة عسکری و فاکولتة حربی شد. جهت

 تحصیل در رشتة پیلوتی به اتحاد شوروی فرستاده شد و یکی از پیلوتان بسیار ماهر شد. در بخش های متعدد اردو خدمت نموده است.

در سال 1973 در کودتای  داود خان اشتراک نمود. در سال 1975 بحیث قو ماندان قوای هوائی تعیین گردید.

وی در کودتای هفت ثور1978،  حزب دیموکراتیک خلق، بر ضد رژیم داود نقش کلیدی داشت. مدت کو تاهی را بحیث وزیر دفاع در حکومت ترکی بعهد ه داشت، سپس بجرم کودتا دستگیرو زندانی شد.

 پس از سر نگونی رژیم ترکی ـ امین و اشغال شوری از حبس رها شده توسط کارمل، مدت کوتاهی بحیث وزیر دفاع تعیین گردید و سپس در سال 1986 بحث سفیر در پولند تعیین شد.

در دوران نجیب الله در اپرات کمیتة مرکزی حزب ایفای وظیفه می نمود.

بالا

عبد الله

وی در کابل تولد گردیده و فاکولتة طب کابل را به پایان رسانیده است. 

 وی در آغاز دهة هشتاد با نیرو های جهادی پیوست و با احمد شاه مسعود بسیار نزدیک شد. وی از جملة اعضای رهبری شورای نظار گردید. او شخص بسیار لبرال است و  چندان تمایل جدی به مسائل مذ هبی ندارد.

پس از فرار دولت ربانی از کابل وی بحیث سخنگوی ربانی ایفای وظیفه میکرد و از طرف دولت ربانی در جلسات بین المللی اشتراک می نمود، تا اینکه در سال 2001 بحیث معاون وزیر خارجة حکومت ربانی تعیین گردید. پس از شکست طالبان توسط نیرو های امریکائی وامضای موافقتنا مة بن

که منجر به تشکیل ادارة موقت در کابل شد، بحیث وزیر خارجه تعیین شد.

بالا

عبد الحی حبیبی

در قند هار به دنیا آمد. نویسنده و تاریخ نویس افغان است. وی آ ثار زیادی در زمینة تاریخ و اد بیات دارد. در سال 1931  مدیر مسئول روزنامة طلوع افغان بود که در قند هار به چاپ می رسید. وی یک شخص مبارز بود وبر ضد آل یحیی مبارزه می نمود، ازینرو مجبور شد تابه پاکستان مها جر شود ولی در سال 1961 بار دیگر اجازه یافت تا به کشور بر گردد.وی در کابل استاد فاکولتة ادبیات و در اواخر رئیس انجمن تاریخ بود. وی در سال 1984 در کابل وفات نمود.

بالا

عبد الکریم خلیلی

رهبر حزب وحدت اسلامی است که مرکز آن در مرکز افغانستان در ولایت با میان قرار دارد. وی

یکی از متحد ین جنبش ضد طالبان بنام اتحاد شمال بود. نیرو هایش در سال 1998 در تمام سا حات یکی از پی دیگر توسط طالبان در ساحة نظامی  در شمال کشور شکست خورد. وی و متحد ینش از

ولایات جوزجان، سر پل، بلخ، سمنگان، بغلان، مزار شریف و بامیان بیرون رانده شدند، خلیلی بسیاری از ین مدت را در ایران سپری کرد. اکنون پس از هجوم امریکا و نابودی طالبان با دیگر

وی بامیان را بیک پایگاه عمده اش تبدیل کرده است.

بالا

عبد الرشید دوستم

در سال 1954 در خواجه د کوی ولایت جوزجان متولد گردیده است. وی یکی از چهره های بحث بر انگیز در تاریخ سیاسی افغان در سال های اخیر است. در سال 1985، دوستم قوماندان یک نیروی پنجاه هزار نفری ملیشیای بود که به چور، خشونت و بیرحمی مشهور شدند. این ملیشیا ها در حکومت نجیب بر ضد مجاهد ین می جنگید ند و دوستم عضو حزب بر سر اقتدار وطن بود. در سال 1992 وی از حکومت انتقالی مجاهدین حمایت کرد، به تدریج از مرکز فاصله گرفت.

در سال 1994 تغیر جهت داد و با گلبد ین متحد شده، برضد ربانی ـ مسعود جنگید. در سال 1995 از واشنگتن و نیو یارک دیدن کرد. در سال 1998 توسط طالبان شکست خورد و به ترکیه رفت.

در سال 2001 بار دیگر وارد افغانستان شد و با حمایت نیرو های امریکا، طالبان شکست خورده ووی قدرت سابقه اش را در ساحات سمت شمال تحکیم بخشید.

اکنون وی  یکی از بازی گران عمده جنگ ویا ثبات سیاسی در افغانستان است. در ماه دسمبر سال 2001 میلادی توسط حامد کرزی بحیث معاون وزیر دفاع تعیین گردید.

وی بتاریخ دهم حمل 1381 از طرف حامد کرزی بحیث نمایندة خاص رئیس ادارة موقت در سمت شمال انتصاب گردید.

بالا

عزیز الله واصفی

ازجملة صاحب رسوخان قندهار است که در زمان شاه مدت مدیدی سمت وکالت شورا را از جانب آنمردم بعهده داشته است.

در سال 1975  از طرف سردار محمد داود بحیث وزیر زراعت و آبیاری مقرر شد. وی در سال 1977 در لویه جرگة سردار داود بحیث رئیس لویه جرگه تعیین گردید، که در انتخاب داود  قانونیت اداره و انتخاباتش  را تحکیم بخشید. درین اواخر وی از جملة مشاورین ظا هر شاه در روم محسوب میگردد.

بالا

عبدالحق

از قومندانان مشهور جهادی در دوران اشغال نیرو های شوروی در افغانستان بود. در جنگ های زیادی اشتراک ورزیده، از طرف حزب اسلامی خالص مسئول حوضة کابل بود. برادرانش حاجی قدیر و مولوی دین محمد از بازوان قوی خالص بشمار میروند. عبد الحق از جوانی به جنگ های شلیکی بر ضد قشون شوروی پرداخت. پس از خروج اتحاد شوروی و بقدرت رسیدن مجاهد ین، علاقة وی به سیاست کم شد. بعد از پیروزی مجاهدین وی بحیث قوماندان ولایت کابل مقرر شد ولی از اشغال آن امتناع ورزید. وی شرکت صادراتی ووارداتی اش را در خلیج تاسیس نمود. و در طول دهة 90 کناره گیری کرده بود. در آغاز میلا نیم جدید مجددا فعال شده، خواستار یک حکومت معتدل در افغانستان بود.

وی از جملة یکی از فعالین ظاهرشاه گردید. گفته می شود که طالبان، بهمین علت، خانم و طفل یازده ساله اش را در خانه اش در پشاور ترور نمودند.

در هنگام حملة نیرو های امریکائی علیه طالبان، در لوگر آمد تا مردم و قو ماندانان را بر ضد طالبان بر انگیزد.

وی از طرف طالبان دستگیر شد وبلا وقفه در همان روز در ماه اکتوبر 2001 به قتل رسید.

بالا

عبد الرب رسول سیا ف 

ازاعضای جنبش اسلامی و در سال 1971 معاون ربانی بود. بعد ها خودش حزب اتحاد اسلام را تاسیس نمود. از سال  1974 تا 1978  در زندان بود و لی نسبت قرابتش با حفیظ الله امین، پس از پیروزی کود تای ثور، از حبس رها گرد ید و به پا کستان گریخت. از نگاه آ ید یا لوژی با گلبد ین و یونس خالص نزدیک است. وی از جانب وزارت خارجة امریکا به توسعة تروریزم متهم است. پس از اشغال کابل بدست طا لبا ن وی قرا گاه خود را در گلبها ر ولایت پروان داشت. از ا غاز پیروزی مجاهدین از جملة متحدین ربانی بود و تا آخیر با وی باقی ماند. وی از جملة گروه وابسته به وهابی هاست که از طرف عربستان سعودی حمایت میگردد. در جنگ های خونین با حزب وحدت در گیر بود.

بالا

غلام می الدین انیس

در هرات متولد گردیده، تحصیلات ابتدائی را در آنجاو کابل و تحصیلات عالی را در مصر به پایة اکمال رسانیده است. وی نویسنده و ناشر روزنامة انیس، اولین روزنامة مستقل کشور بوده است. وی

یکی از مخالفین حبیب الله کلکانی و خاندان آ ل یحیی بود.  با لاخره او از طرف جلادان و آدم کشان باند هاشم خان زندانی شد ودر زندان در سال 1938 فوت نمود.

بالا

غلام محی الین شیوا

در سال 1862 تولد گردیده،  تحصیلا تش را بصورت خصوصی در مساجد و مدرسه ها به اتمام رسا نیده است. وی به هند مسافرت نمو د ه و به تحصیلا تش ادامه داد. پس از مراجعت به کشور در

تاسیس مکتب حبیبیه و تعدادی از مکاتب ابتدائی کشور نقش داشت. وی آزادی خواه، نویسنده و شاعر بود. در سال 1922 چشم از جهان پوشید.

بالا

غلام محمد نیازی

در سال 1932 در قریة رحیم خیل ولسوالی اندر ولایت غزنی به د نیا آمد. تحصیلات ثانوی وعالی را

در مکتب دینی ابوحنیفه در کابل تمام نمود. جهت تحصیلات عالی به مصر رفت و در دانشگاه الا ظهر به تحصیلاتش ادامه داد و درجة ماستری اش را از آنجا بدست آورد. در قاهره وی با شبکة اخوان المسلمین و سید قطب ارتباط پیدا کرد و یکی از پیر وان این مشی گردید.

هنگام مراجعت به وطن، نیازی حلقة زیر زمینی خودش را در کشور تاسیس نموده تعدادی از شاگردان مکاتب و محصلین را درین سازمان جذب نمود. این باعث تشکیل اولین حزب اسلامی یعنی حزب جمیعت اسلامی افغانستان گردید که بعد ها رهبری آن به ربانی تعلق گرفت. وی در  اثر یک طرح کودتا در سال 1974  از طرف داود د ستگیر شد و محبوس گردید.

پس از پیروزی کود تای هفت ثور 1357، از طرف مسئولین حزب دیموکراتیک خلق اعدام شد.

بالا

 بالا

قاری بابا ( تاج محمد )

یکی ازقوماندانان جمیعت اسلامی ربانی است. بعد از غصب قدرت توسط مجا هدین، سهم وی ولایت

1992 غز نی بود. در سال بحیث والی غزنی مقرر شد. وی در تشکیل شورای حل و حقد و شورای هرات در سال 1995، سهم فعال گرفت.

بالا

گلبد ین حکمتیار

در سال 1947 در ولسوالی امام صاحب ولایت قندز به دنیا آمد. نخست شامل مکتب لیسة عسکری شد ولی آنرا ترک گفت.

در اواخر دهة شصت شامل فاکولتة انجنیری دانشگاه کابل شد ولی بعد از صنف دوم از آنجا اخراج گردید. در فعالیت های سیاسی اشتراک کرد، در سال 1970 عضو جوانان مسلمان شد. در سال 1972ـ1973 زندانی گردید، پس از کودتای داود به پاکستان فرار کرد. وی چون حفیظالله امین همیشه منبع اختلاف و انشعاب بوده است. در سال 1975 از حزب جمیعت ربانی جدا شد و حزب اسلامی خودش را بنا نهاد. پس از کودتای ثور، بزرگترین مرکز تمرکز نیرو های ضد شوروی گردید و با

دریافت بیشتر از 80 در صد کمک های امریکا نیرو مند ترین و سازمان دهنده ترین ارگان بود.

وابستگی وی به سازمان های جاسوسی از جمله آی اس آی، وی را نیرومند ساخت. وی در کشتار و

ترور های روشنفکران و مخالفینش در پاکستان دست داشت. در سال 1990 در کودتائی در همکاری با گروه خلقی ها تحت رهبری تنی و گلابزوی دست داشت ولی نا کام گردید.

در هنگام سقوط رژیم نجیب کوشید تا از طریق پشتون ها در بیروی سیاسی چون وطنجار و رفیع درکابل قدرت ر بدست گیرد، ولی باز هم موفق نشد. وی در چهار آسیاب سنگر گرفت و بر ضد نیروهای مسعود و ربانی  تا آمدن طالبان جنگید وشهر کابل را همه روزه راکت باران میکرد. در سال 1995 مجبور شداز چهار آسیاب فرارکند و ضمن معا مله با ربانی به کابل رفت. در ماه سپتمبر 1996 پس از اشغال کابل توسط طالبان با ربانی به سمت شمال رفت و از آنجا به ایران رفت. پس از سقوط طالبان بدست نیرو های امریکادر نومبر 2002  و تشکیل حکومت موقت در 22 دسمبر 2002، از حکومت موقت و عملیات نظامی امریکا انتقاد می نمود، ازینرودر ماه مارچ2002  از ایران اخراج گردید.

بالا

محمد قاسم فهیم

در حکومت موقت بحیث وزیر دفاع تعین گردید. در حکومت ربانی  وزیر امنیت بود. بعد از افتادن کابل بدست طالبان، وی به شمال افغانستان رفت. بعد از قتل مسعود توسط تروریست های عرب،  در عوضش وزیر دفاع  تعیین شد.

در دوران جهاد نیز از اعضای رهبری شورای نظار بود. وی در سال 1957 در پنجشیر تولد یافته، تحصیلات ابتدائی اش را در پنجشیر و  بپایان رسانیده، به تحصیلا تش در کابل ادامه داد. با آغاز

 کودتای ثور، به پاکستان مها جرت کرده، پس از مدتی به پنجشیر رفت و تحت قو ماندة مسعود به کار آغاز کرد. در  آغاز فرو پاشی رژیم نجیب، با جذب تعدادی از کارمندان اردو و خاد نقش فعالی را بازی کرد.

بالا

محمد رفیع

وی در سال 1946 در ولسوالی پغمان به دنیا آمد. بعد از ختم تحصیلاتش در مکتب لیسه، شامل فا

کولتة عسکری شده و آنرا موفقانه به پا یان رسانید. در سال 1973 به حزب دیموکراتیک خلق پیوست، وابسته به جناح پرچم حزب بوده است. وی در کود تای هفت ثور دست داشت. پس از پیروزی کودتا، بحیث وزیر فوائد عامه تعیین شد ولی چون همرزمان دیگرش بجرم توطئة کودتا گرفتار، شکنجه و به بیست سال حبس محکوم گردید. پس از تجاوز نیرو های شوروی از حبس رها شده، بحیث وزیر دفاع مقرر شد. در دوران نجیب در جملة یکی از معا ونین رئیس جمهور بود. در بهبوهة غصب قدرت توسط مجا هدین به حکمتیار پیوست ولی بخت نه به وی و نه به حکمتیار یاری کرد، از مملکت

هجرت نموده در المان زندگی میکند.

بالا

محمد ظاهر شاه

شاه افغانستان از سال 1933 تا سال1973  بود. در 15 اکتوبر 1914 بدنیا امد. تحصیلاتش را در کابل و پاریس به پایة اکمال رسانیده، ساعاتی پس از قتل پدرش در سال 1933 توسط کاکا هایش بر تخت سلطنت نشست. تا اوائل دهة پنجاه از صلاحیت چندانی برخوردار نبود، زیرا کاکا هایش زمام امور به پیش می بردند. وی تمام این دوره های جوانی اش را در بیکاری   سپری کرد. در اواسط دهة شصت دست به ریفورم ها زد و در سال 1964 قانون اساسی جدید را نافذ کرد که بر اساس ان آزادی های نسبی از جمله ازادی مظبوعات، تشکیل احزاب سیاسی، تشکیل اجتما عات، انتخابات آزاد میسر گردید.

با کودتای 26 سرطان 1353 که توسط پسر کاکایش سردار داود براه افتاد، از سلطنت خلع گردیده در روم زندگی می کرد.

پس از عملیات نظامی امریکا که باعث نابودی طالبان و ایجاد حکومت موقت شد، این امکان میسر گردید تا وی بار دیگر به کشور باز گردد

بالا

محمد نادر شاه

در جنگ دوم انگلیس و افغان 1878 ـ 1880 هنگامیکه امیر محمد یعقوب خان جبهة ملت را ترک و معا هدة گندمک را امضا نمود، دولت انگلیس از وجود چنین پادشاه تسلیم شده بی نیاز، و با قیام مردم افغانستان روبرو گردید. پس امیر محمد یعقوب خان اسیر را در دسمبر 1879 از کابل به هندوستان تبعید نمود، و متعا قبا سردار یحیی خان ( یکی از پسران سردار سلطان محمد خان طلائی ) خسر امیر محمد یعقوبخان را نیز از کابل به دیره دون فرستاد.

خانوادة یحیی خان از 1879 تا 1901 مدت 23 سال در دیره دون میزیستند، و چون در هندوستان

دارائی نداشتند که معیشتشان را کفایت کند، لهذا با جیرة مختصری که حکومت انگلیس به ایشان میداد، می ساختند، خصو صا که اعضای این خانواده، فاقد سرمایه برای تجارت، و هم فاقد تخصص برای اشغال در شقی از شقوق بودند.

پس از سردار یحیی خان پسران بزرگش سردار محمد یوسف خان و سردارآصف خان، روسای فامیل و هریک دارای فرزندان متعد دی بودند، از جمله سردار محمد نادر خان پسر سردار محمد یوسف خان است که در دیره دون در سال در سال 1883 بدنیا آمد و پنج برادر داشت : محمد عزیز خان، محمد هاشم خان، شاه ولی خان، شاه محمود خان و محمد علی خان.

 درسال 1901،عبد الرحمن خان اجازه داد که این خانواده از تبعید گاه دیره دون به افغانستان بیایند، آخرین سال سلطنت خودش  بود.

درین وقت سردار محمد نادر خان هژ ده سال داشت. خواهر شان را به درحبیب الله خان نکاح نمودند که این باعث پیشرفت شان گردیده پست های بلندی را صاحب شدند. در دوران  شاه امان الله پست های

کلیدی را اشغال کردندولی در اخیر با ریفورم های وی راضی نبوده، از وظایف شان استعفا داده به

فرانسه مهاجرت کردند. پس از سرنگونی شاه امان الله، به کمک انگلیس ها داخل کشور شده در ماه اکتوبر 1929  همرا با قوای سرحدی که از طرف انگلیس در اختیارش گذاشته شده بود کابل را تصرف، با هزار نیرنگ خود را برمردم تحمیل کرد. ریفورم های امانی را لغوکرد، آزادی خواهان

رابه زندان انداخت، قتل غلام نبی خان چرخی و دیگر آ زا دی خواهان مشتی نمو نة خروار است. وی در سال 1933  توسط عبدالخالق خان متعلم مکتب نجات به قتل رسید.

بالا

محمد هاشم میوند وال

نخست وزیر افغانستان بین سال های 67 ـ 1965، موسس و بنیاد گزار جنبش جمیعت دیموکرات مترقی. مرامنامة این حزب در ماه اگست 1966 در رادیو اعلان گردید. این مرامنامه براساس سوسیال دیموکراسی تیپ غربی بنا نهاده شده بود و رقیب اصلی در مقابل حزب دیموکراتیک خلق پنداشته می

شد. وی خوا هان شاهی مشروطه، نشنلیزم، دیموکراسی و سوسیالیزم بود. جریدة مساوات ارگان نشراتی حزب وی بود که هر هفته بزبان های دری و پشتو به نشر میرسید. این جریده در اول جنوری 1967  به نشرات خود آ غاز کرد.

وی در سال 1919 بدنیا آمده، تحصیلاتش را در مکتب حبیبیه به پایان رسانیده و به کار آ غاز نموده است. مدتی بحیث مدیر مسئول روزنامة اتفا ق اسلام در هرات، سپس مدیر مسئول روزنامة انیس مقرر گردید.

در سال 1951 ریئس مطبوعاتی پارلمان بود، در سال 1955 بحیث معا ون وزیر خارجه، در سال 1956 بحیث سفر در لندن، در سال های 58 ـ 1957 بحیث سفیر در پاکستان و در سال های 63 ـ 1958 بحیث سفیر در امریکا و بار دوم در سال 1963 در پاکستان بحیث سفیر ایفای وظیفه نموده است.

در هنگام کودتای داود وی در خارج بود ولی بعد از مدتی به وطن برگشت. در آنزمان پرچمی ها در دولت داود داری پوست های کلیدی بودند و از نفوذ زیادی بر خوردار بودند. فیض محمد، پرچمدار

 بحیث وزیر داخله بود همرا با دیگر رفقایش چون پا چا گل وفا دا ر وغیره در د سیسة قتل وی دست داشتند. در ماه دسمبر 1973 رژیم داود اعلان کرد که وی در زندان خودکشی نموده است.

بالا

محمد یونس خالص

در سال 1919 در خوگیانی ولایت ننگرهار به دنیا آمده است. تحصیلاتش را در مدارس دینی تکمیل

 کرده است.  پس از کودتای داود در سال 1973، به پاکستان گریخت و با گلبد ین پیوست. با آ غاز

 تجاوز شوروی به افغانستان، خالص از حزب اسلامی گلبد ین بریدو حزب خودش را تحت همان نام

 تاسیس نمود. وی یگانه رهبری بود که در زمان جنگ با شوروی ها به جبهه میرفت و با قوماندانانش

یکجا علیه شوروی ها می جنگید. پس از سقوط رژیم در سال 1992، خالص عضو حکومت عبوری اسلامی بود وی از جملة اعضای شورای قیادی بود ولی هیچ پوست دیگر دولتی نداشت. وی به کابل

نرفت و در ولایت ننگر هار که حزب وی بخش عمدة آ نرا در کنترول خود داشت باقی ماند. طالبان

این ولایت را نیز در ماه سپتمبر 1996 تصرف نمودند. وی بصورت غیر رسمی طرفدار طالبان بود.

بالا

میر اکبر خیبر

در سال 1925 در لوگر تولد یافته است. در مکتب لیسة عسکری شامل شد بعد از اتمام شامل فاکولتة

پولیس شد. از طرف رژیم چند بار زندانی گر دیده و فامیل وی طور اسرار آمیزی ناپدید گردید. پس از حبس از وظیفه طرد گردید.

وی در زندان به آثار مترقی دست یافت و آنرا به خوانش گرفت. اکثر اعضای بیروی سیاسی از جملة

شاگردان وی بودند و همه او را استاد خطاب میکردند. از موسسین حزب دیموکراتیک خلق است.

صاحب امتیاز جریدة پرچم، ارگان نشراتی فرکسیون انشعابی حزب دیموکراتیک خلق است که بعد ها

این فرکسیون به این نام یاد شدند. گفته می شود که وی خواستارعدم وحدت میکانیکی و تحمیلی دو

جناح حزب بود و خواستار همکاری بیشتر با رژیم داود بود تا شرایط انقلابی خود بخود در مرحلة تاریخی آن مهیا گردد. همین اختلافات و نظر وی باعث کینه توزی تعدادی از اعضای حزب و شوروی

گردید وباعث قتل وی شد. وی بتاریخ 17 اپریل 1978 به قتل رسید که در نتیجه در روز مرگ و به

خاک سپاری وی حزب نمایش قدرت کرد و باعث خشم داود شد. داود امر گرفتاری تمام هیئات رهبری

حزب را صادر کرد. این گرفتاری ها باعث شد تاافسران حزب دست به کودتای هفت ثور 1357 خورشیدی بزنند، رژیم داود را سر نگون نموده، رهبران را از حبس رها نمایند و حاکمیت حزب دیموکراتیک خلق را بر جامعه تحمیل نمایند.

بالا

میر غلام محمد غبار

در سال 1897 در شهر کابل متولد گر دیده است. در دهة 20 پست های متعد دی را در حکومت بعهده

داشت. در سال 1933 به زندان افتاد و پس از ختم زندان در سال 1935  تا سال 1942 در قریة بالا بلوک مر بوط ولایت فراه تبعید گردید.

وی یکی از موسسین حزب وطن است و بحیث نمایندة مردم در دورة هفت شورا در سال های 1949 ـ 1951 انتخاب شد.

وی بارر دیگر از سال 1952 تا 1956  زندانی گر دید.  یکی از نویسند گان شهیر کشور است. قدرت

نویسند گی، بینش سیاسی، واقعیت نگری اش، عدم کرنش وی به زور آوران،  او را در جملة نخبه گان برگزیده و قابل احترام و یک تاریخ نویس ممتاز قرار داده است. کتاب «  افغانستان در مسیر تاریخ » وی،  بزرگترین گنجینة علمی، منبع دقیق و ماخذ قابل اعتماد در مورد تاریخ و وقایع  کشور ما محسوب میگر دد.

بالا

میر محمد صد یق فرهنگ

در سال 1915 در کابل تولد یافته، تحصیلاتش را در لیسة استقلال به پا یا ن رسانیده است. وی دو مرتبه زندانی گردیده، بار اول در سال 1935 و بار دوم در سال 1952. در پست های متعددی در دهة پنجاه و شصت کار نموده است. در سال 1964، عضو پیش نویس قانون اساسی بود و در سال

های 1972 ـ 1973 در بلغاریا سفیر بود. در زمان کارمل، بحیث مشاور صدر اعظم تعیین شد.  وی سیاستمدار و نویسنده بود. مشهور ترین اثر وی بنام « افغانستان در پنج قرن اخیر » است.

بالا

مجید کلکانی

در سال 1939 در کلکان کوهدامن به دنیا آمد. مکتب امانیه را تمام نموده شامل ابوحنیفه شرعیات شد

ولی انرا نا تمام رها کرد. در اواخر دهة شصت، وی ازجملة رهبران یک گروه مائویست بود. در

دوران داود، بسیاری اوقات خود را در اختفا گزرانید. حزب خودش را بنام سازمان آ زادی بخش

تاسیس کرد که در ساحة شمالی از قدرت و نفوذ بسیار برخوردار بود. پس از کود تای ثور برای مدت

بسیار کمی بیرون آمد ولی بزودی مخفی شده با پرچمی ها بر ضد باند امین مبارزة مشترکی را آغاز کرد. پس از اشغال شوروی و بر سر قدرت آ مدن پرچمی ها وی همچنان مخفی ماند. چون پرچمی ها

از ارتباطات ومحلات احتمالی بود و باش وی در شهر کابل قبلا مطلع بودند، توسط خادیست ها دستگر شد و بدون محکمه اعدام شد.

بالا

ملا محمد عمر

لیدر گروه طالبان بود. در قند هار متولد گردیده است. در دوران تهاجم نیرو های شوروی به مجا هدین پیوست و برضد قشون شوروی جنگید. وی یکبار زخمی شد و یک چشمش را از دست داد. تا آ غاز سال 1994 و روی کار امدن جنبش طالبان، از شهرتی برخوردار نبود. در سیاست های منطقوی امریکا و پاکستان و با حمایت مستقیم این کشور ها جنبش طالبان را پایه گزاری نموده به حملا تش برضد مجاهدین که در سراسر کشور مصروف چور، چپاول و غارت بودند به مبارزه برخواست.

با  تشکیل و به قدرت رسانیدن این گروه، پاکستان و امریکا فکر می کرد تانظم را در کشور پیاده نموده به منابع نفتی و بازار های آسیای میانه دست خواهند یافت.

سیاست های سخت گیرانه این گروه و تمرکز اخوانی های افراطی بین المللی از جمله گروه القاعده و عملیات شان بر ضدامریکا در 11 سپتمبر 2001، خشم امریکا را برانگیخت و بتاریخ 8 اکتوبر دست به عملیات نظامی زد و باعث سرنگونی و نا بودی این جنبش شد.

بالا

ملا محمد ربانی

در هیئات رهبری طالبان بعد از ملا عمر در درجة دوم قرار داشت. وی در راس شورای مقتدری قرار داشت که مسئول ادارة کشور بود. گفته می شود که وی از جناح معتدل طالبا ن نمایندگی میکرد. به مرض سرطان  مبتلاشد و در سال 1999 فوت کرد.

بالا

نور احمد اعتما د ی

در سال 1929 در قندهار متولد شد. تحصیلاتش رادر لیسة استقلال به پایان رسانیدو شامل کار در وزارت خارجه گردید.

وظایف مختلفی را درین وزارت انجام دا ده است. در سال 1964 عضو کمیسیون پیش نویس قانو ن

 اساسی بود. وی درسال های 1967 تا 1971 صدر اعظم ووزیر خارجة افغا نستان بود. بعد از کودتای ثور دستگیر شد و در پالیگون های پلچرخی بصورت مخفی اعدام شد.

بالا

وکیل احمد متوکل

ازجملة هیئات رهبری طالبان و از یک فامیل روحانی با نفوذ قندهار است. وی بحیث تنظیم کنندة اداره، مشاور سیاسی و سخنگوی ملا عمر شمرده می شد. رهبری هیئات طالبان را در مذاکرات شان با مخالقین در سال های 1997 و 1999 بعهده داشت. در اکتوبر 1999 بحیث وزیر خارجة طالبان تعیین گردید. پس از شکست طالبان، چون اکثر رهبران شان فراری شد ولی در اوائل سال 2002 خود را به مقامات دولتی در قندهار تسلیم کرد که ازطرف آ نها به امریکائیان تسلیم داده شد.

بالا

هدایت امین ارسلا

از کارمندان سابقه دار بانک جهانی است. در دوران جهاد در تنظیم محاذ ملی پیر سید احمد گیلانی پیوست و پس از پیروزی مجاهدین در سال 1992 بحیث وزیر خارجه تعیین شد. در مخالفت با قدرت طلبی ربانی از وظیفه اش استعفا داد. در حکومت موقت بحیث وزیر مالیه تعیین گردیده است.

بالا

یونس قانونی

یکی از همکارن نزدیک مسعود بشمار میرود. در دهة هشتاد مسئول روابط جمیت اسلامی با آی اس آی بود. بعد از تصمیم مسعود برای تشکیل شورای نظار و تشکیل شورای قو ماندانان در سال 1988 ـ 1987 بحیث سخنگوی سیاسی این نهاد تعیین گردید. در دوران تسلط مجاهدین بر کابل، وی سخنگوی باقی ماند و در یک مرحله در سال 1993 نظر به اصرار گلبدین مبنی بر بر کناری مسعود از پست وزارت دفاع، وی طورموقت به این پست از طرف ربانی تعیین گردید. پس از سقوط کابل بدست طا لبان، قانونی در مذاکرات متعددی  چون کنفرانس های برای ایجاد شورای دفاع  و مذاکرات صلح سهم داشت.

در اغاز سال 2001 در کنفرانس های رسمی به اروپا و روم اشتراک کرد و در مذاکرات بن سهم ارزنده داشت.

شهيد سيد علي اكبر مصباح

در بهار سال 1336 هجري شمسي شهيد مصباح فرزند سيد ميرزا در خانواده متدين و مذهبي در قريه آبخانه ولايت بلخ چشم به جهان گشود. بعد از سپري نمودن دوران كودكي در دامان پر مهر والدين، خواندن و نوشتن را نزد پدرش كه معلم منطقه مذكور بود، آموخت.
از اينكه پدرش علاقه خاص به علوم ديني و علما داشت تنها فرزند عزيزش را در اوايل سال تحصيلي 1347 به مدرسه چهار محله فرستاد. شهيد مصباح صرف و نحو را محضر استاد سيد محمد حسن معروف به سيد آخوند آموخت. در آغاز سال 1349 راهي مدرسه سلطانيه شهيد آيت الله شيخ سلطان تركستاني گرديد و در محضر اساتيد آنجا از جمله شيخ حيدر رضايي و شيخ عبدالحميد كسب علم كرد. استعداد خدادادي و عشق و علاقه وصف ناپذير به درس وبحث وحسن تتبع وسعي وتلاشي كه در وجودش نهفته بود او را در اندك زماني در جمع دوستان وآشنايان زبان زد ساخت.
اگر چه درجامعه اسلامي افغانستان علما و روشنفكران متعهد ومبارز بودند وهستند ولي اكثرشان بعد از مسافرت ها و تبادل نظر با افراد مبارز و شخصيت هاي سياسي در بحر مبارزه شناور شدند و محدودند كسانيكه خود جوش تفكر استقلال طلبي و مغز مبارزه عليه هر گونه ظلم و فساد و استبداد اجتماعي را داشته باشند كه شهيد مظلوم مصباح مزاري از جمله همين افراد محدود بوده،بدون اينكه ديگران او را خط بدهند، روحيه مبارزه طلبي دربرابر هر گونه ستم دروجودش موج مي زد. در آغاز جواني، نفرت از ستمگران و خوش خدمت ها و مداحان حكام جور و استبداد و توجيه گران اعمال خائنين را سرلوحه برنامه مبارزات خويش قرار داده بود.

دوران مبارزاتي شهيد بزرگوار
بعد از آن كه داود خان در تابستان 1352 به قدرت رسيد، شهيد مظلوم استاد مصباح مزاري همراه چند تن از طلاب جوان و جمعي از روشنفكران اسلامي كه در مكاتب و ادارات دولتي حضور داشتند انجمني را به وجود آوردند كه ماه هاي اخير سال 1352 دو اطلاعيه اعتراض آميز عليه حاكمان وقت پخش نمودند. شهيد مصباح با تيز بيني و انديشه سياسي اسلامي و شناختي كه از جو كشور داشت به اين نتيجه رسيده بود كه بايد بين دو قشرموثر در سرنوشت سياسي و فرهنگي و تحولات اجتماعي كشور يعني علما و روشنفكران اسلامي جامعه، هماهنگي و وحدت فكري به وجود آورد كه در اين راه ايشان در صفحات شمال كشور پيش گام بود و بر اثر سعي و تلاش بي وقفه موفق شد جمع قابل توجهي را با خود هم عقيده نمايد. ايشان در مدرسه سلطانيه مزار شريف جلساتي در راستاي ايجاد هماهنگي وهمفكري بين طلاب جوان و روشنفكران تشكيل مي داد كه البته در اين راه موانع متعدد سد راه حركات ايشان مي شد كه شهيد مصباح با پشت سر نهادن همه مشكلات، فشارها، تحقيرها و تهديد ها، مبارزه عقيدتي و مكتبي را همراه با يارانش مصمم و با سعي و كوشش و تلاش خستگي ناپذير و با توكل بر خدا ادامه مي داد.
با آمدن حضرت آيت الله شهيد سيدنادر بحرالعلوم از نجف اشرف به شهر مزار شريف در سال 1354 و آغاز دروس حوزه ي به وسيله ايشان، تحول عظيمي در شكل گيري مبارزاتي شهيد مصباح پديد آمد.
شهيد مصباح علاوه بر آنكه به طور جدي در پي كسب فيض علوم اسلامي از محضر استادش بود چنانچه اندكي نگذشت كه به عنوان طلبه طراز اول آقاي بحر مطرح گرديد،به خاطر هدايت گري نسل جوان كشور با همكاري جمعي از علماء آگاه و متعهد توانست در مقابل شفاخانه عمومي  شهر مزار شريف 11 كتابخانه تأسيس نمايد كه از نظر مكاني اهميت فوق العاده اي داشت و در سر راه مكتب ليسه باختر و دارالمعلمين قرار داشت كه روزي چند ساعت استاد شهيد جهت تشويق و ترغيب به مطالعه و پاسخ به جوانان آنجا نشسته و با ادامه كار كتاب فروشي و لوازالتحرير، كتابهاي ديني (عقايد) و مبارزاتي بين روشنفكران توزيع مي نمود.
در سال 1356 ايشان شديدا تحت تعقيب نيروهاي دولتي قرار گرفت كه براي چند ماه مجبور گرديد با تغيير لباس در شهر هاي شبرغان و كندوز و گاهي در شهر مزار شريف مخفي به كارهايش ادامه دهد. بعد از آنكه والي  شهر مزار شريف تبديل  شد ايشان آزادانه بر سر درس و بحث خويش و اجتماعات عمومي حضور پيدا نمود.
پس از كودتاي ننگين هفت ثور 1357 و به قدرت رسيدن باند خلق و پرچم، شهيد مصباح و يارانش با تلاش بيشتر، كارهاي عقيدتي و مبارزات فرهنگي شان را كه افشاگر ماهيت رژيم كمونيستي براي اقشار مختلف ملت بود از طريقي كه ممكن به نظر مي رسيد پي گيري نمودند. بعد از آنكه كمونيست هاي مزدور بيگانه شهيد بزرگوار آيت الله بحر العلوم را شبانه در منزل دستگير و از آنجا خارج كردند، شهيد مصباح با قاطعيت تمام راه استاد بزرگوارش را در راستاي افشاي چهره كريه رژيم كمونيستي ادامه داد. بعد از آيت الله بحر در اولين روز جمعه در تكيه خانه عمومي شهر مزار شريف شهيد مصباح جاي خالي استادش را پر نمود و مردم را از اهداف ضد اسلامي و انساني حاكمان وقت آگاهي مي داد. با گذشت چند ماه جو خفقان و رعب و وحشت بر كشورمان سايه افگند. شهيد مجاهد مصباح با تغيير لباس و قيافه مكررا از طريق اطلاعيه، شب نامه و... عليه رژيم دست نشانده روسيه افشاگري مي نمود.
شهيد مصباح در تاريخ 24/11/1357 مردم قهرمان چهار كنت را وادار به قيام مسلحانه نمود كه بعد از آغاز جهاد مردم چهاركنت، شهيد مصباح مانند پروانه بين شهر و مناطق آزاد شده در حركت بود. ايشان همراه باجمعي از يارانش مايحتاج ضروري مجاهدين را از قبيل سلاح، دوا، لباس و... تهيه و خريداري و يا از شهر مزار شريف و ولسوالي هاي اطراف آ ن جمع آوري نموده به جهادگران مي رسانيد. شهيد مصباح در اين سال داغ پدر را نيز تحمل نمود.
بعد از 6 جدي 1358 كه ارتش متجاوز روسيه به طور علني و بي شرمانه سرزمين اسلامي افغانستان را اشغال كرد.
شهيد بزرگوار مصباح به فعاليتهايش شكل ديگري بخشيد كه با گذشت هر چند روز اطلاعيه(شب نامه) در سطح شهر مزار شريف پخش مي نمود و با يارانش پايگاه هاي مهم دولتي را منفجر كرد.
اين روش و برخورد ايشان،رژيم را شديدا وحشت زده كرده و شهر را بر آنها ناامن ساخته بود.
كمونيستها و اربابانشان نمي دانستند كه با چه كساني طرف هستند و اين تشكيلات سازمان دهي شده و مننسجم چگونه رهبري مي شود.اين سياست به حدي موثر واقع شده بود كه با پخش نمودن چندبرگ اطلاعيه(شب نامه)شهر مزارشريف به كلي تعطيل مي شد. در يكي از روزهاي آخر سال 58 با انفجار بمبي در منزل آقاي مزاري(سيد حسن)در كوچه يخدان شهر مزارشريف به شهادت رسيدند.
طلبه جوان و فداكاربه نام شهيد صادقي كه در حال ساختن بمب ياد شده، استاد مصباح را اطلاعات (خاد) دولتي شناسايي كرده شب هنگام منزل ايشان را محاصره كردند كه الحمدالله با موفقيت از حصار نيروهاي رژيم بيرون شد.
در مدتي كه نيروهاي اطلاعاتي دولت ايشان را تعقيب مي كردند وي با زيركي و هوشياري و مراعات كليه اصول چريك مخفي روزي چند مرتبه تغيير لباس و مكان مي داد، مواردي پيش مي آمد كه شهيد مصباح را نزديكترين دوستانش نشناخته بودند.
در اوائل سال 1359 شهيد مصباح همراه تعدادي از يارانش در طي چندين جلسه پيرامون اينكه بايد كارهايشان را منظم و بهتر انجام بدهند و شرايط كشور ايجاب مي كرد كه تشكيلاتي را بوجود بياورند، (سازمان فدائيان اسلام)را تأسيس كرد. شهيد استاد مصباح سخت به كارهاي منظم و تشكيلاتي معتقد و پاي بند بود. ايشان عقيده داشت كه با نيروهاي سازمان يافته ولو از نظر كميت زياد نباشد مي توان دشمن متجاوز را به زانو در آورد. شهيد مصباح از نظر تفكر وانديشه صد درصد پيرو خط انقلاب مكتبي و خواهان پياده كردن حكومت عدل الهي در جامعه بود كه در اين راه جانش را فدا كرد.
در ماه سرطان 1359 نزديك چهارراه حاجي ايوب شهرمزار شريف شهيد مصباح را نيروهاي دولتي همراه تپانچه كمري، مسلح دستگير كردند، ابتدا ايشان را نشناخته بودند قرار بود بعد از تحقيقات وباز جويي سطحي آزاد شود ولي توسط افراد خائن شناسايي شد. به فرموده شهيد بزرگوار استاد مصباح بعداز آنكه او را شناخته بودند حزبي ها، سخت شادي مي كردند و به همديگر تبريك مي گفتند و با صداهاي بلند مي خنديدند و سرو صورت همديگر را غرق در بوسه نموده اظهار پيروزي داشتند. از طرفي فورا با مركز كابل تماس گرفتند كه ماموفق شديم قاضي و رهبر چريكهاي شهر مزار را دستگير نماييم. اما باامدادهاي الهي و همكاري چند نفر از دوستان كه نفوذي از طرف خود شهيد در بين نيروهاي دولتي كار مي كردند موفق به فرار شد كه نيروهاي رژيم مدت سه شب و روز كليه راههاي خروجي شهر مزار شريف را تحت محاصره قرار داده بودند.
شهيد مصباح توانست خود را در مناطق آزاد شده چهاركنت برساند و با پشت سرگذاشتن بيست روز دوباره وارد شهر مزار شريف شود كه بعد از چند روز همراه تعدادي از يارانش تصميم گرفت جهت توسعه و هماهنگي بيشتر كارهاي تشكيلاتي، عازم جمهوري اسلامي ايران شود. (قابل ذكر است كه همين قسمت از زندگي شهيد مصباح مزاري توسط صدا و سيماي جمهوري اسلامي ايران سريالي ساخته شد كه (به نام غازيان كوهستان) كه يك قسمت آن از تلويزيون دولت ايران پخش شد.
بعد از گذشت چند ماه، شهيد مصباح و يارانش در ايام سرماي زمستان با يك محموله وسايل نظامي و فرهنگي وارد كشور شدند.
در مدتي كه استاد شهيد مصباح در منطقه حضور نداشتند كارهاي آنجا كم شده بود. برادرانيكه در شهر بودند در آن مدت فقط در چند مورد پخش اعلاميه (شب نامه) اكتفا كردند. با رسيدن شهيد مصباح در منطقه آزاد شده چهاركنت و مستقر شدن در تنگه شاديان، 15 كيلومتري شهر مزار شريف، با جديت بيشتر از گذشته وارد كارهاي فرهنگي و نظامي شدند. در روزهاي اخير سال 1359 با ايجاد هماهنگي بين نيروهاي جهادي مستقر در منطقه از قبيل حركت اسلامي، جمعيت اسلامي، حزب اسلامي، سازمان نصر، سازمان فدائيان اسلام و حركت انقلاب اسلامي در طي چندين جلسه مكرر، استاد مصباح مزاري را با اكثريت آرا به عنوان فرمانده كل نيروهاي جهادي و به عنوان طراح عمليات شهري انتخاب كردند كه بطور گسترده اطلاعيه(شب نامه) در سطح شهر مزار شريف و ولسواليهاي مربوطه پخش شد و چندين مورد عمليات نظامي سريع و منظم انجام گرفت كه رژيم كمونيستي و اربابان آنها را سخت به وحشت انداخته بود كه متإسفانه با پيمان شكني بعضي از گروه هاي مذكور هماهنگي از هم پاشيده شد.
در تاريخ 9/1/1360 به دستور استاد مصباح، يارانش اولين پايگاه نظامي و فرهنگي در كوه البرز واقع در محدوده ولسوالي چمتال، ايجاد نمودند كه با فداكاري مجاهدين و همكاري مردم شريف آن منطقه به عنوان يكي از مهم ترين پايگاه هاي مجاهدين در شمال كشور مطرح گرديد.
در همان سال شهيد مصباح و همسنگرانش در كنار ساير احزاب اسلامي در ولسوالي شولگره پايگاه هاي نظامي و فرهنگي تأسيس نمودند.
شهيد مصباح از كليه پايگاههاي صفحات شمال مرتب خبر مي گرفت: از دره صوف، چهاركنت، شولگره، چمتال، بلخ، چهاربولك، دولت آباد و... در واقع ايشان يك طراح كارهاي نظامي بود.
در اين مدت چندين بار شهيد بزرگوار در شهر مزار شريف و اطراف آن توسط نيروهاي رژيم كمونيستي محاصره شد كه به لطف و امدادهاي غيبي الهي و شجاعت و مهارت نظامي كه داشت موفق به نجات خود شد.
ايشان يك فرمانده همه بعدي بود. در ميدانهاي نبرد و جهاد فرمان جنگ مي داد. هنگامي كه بر كرسي خطابه تكيه مي زد يك سخنور با درد و درك بود; در كارهاي فرهنگي و عقيدتي توجه زياد داشته او در تمام ابعاد مبارزاتي خويش، مكتبي و صددرصد اسلامي گام بر مي داشت. استاد شهيد مصباح مزاري بارديگر در تابستان سال 1361 بر طبق وظائف تشكيلاتي كه بر عهده داشت وارد جمهوري اسلامي ايران شد. او در ايران به كارهاي مبارزاتي خويش ادامه داد و هميشه در انديشه وحدت و انسجام سرتاسري ملت مسلمان افغانستان بود. به همين جهت از جمله اولين اشخاصي بود كه در راستاي ايجاد وحدت گام گذاشت و با همكاري ساير شخصيت ها و ارتباط با احزاب مختلف، جبهه متحد انقلاب اسلامي افغانستان را بوجود آورد. در تشكيلات جبهه متحد وظايف و مسئوليت هاي مختلف را ايفا نمود از جمله مسئول نظامي، اطلاعاتي، عضوگيري، فرهنگي و...
در روزهاي اخير سال 1368 وقتي كه هيئت حزب وحدت از داخل كشور به جهت انحلال و ادغام دفاتر احزاب به جمهوري اسلامي ايران آمد شهيد مصباح در پاكستان بود.
او در ضمن انتشار چندين اطلاعيه و بيانيه مفصل، از آينده وحدت ابراز نگراني نمود. ايشان عقيده داشت كه بايد ملت ما به يك وحدت كامل و همه جانبه در بين نيروهايي كه در طول چندين سال با همديگر اختلاف داشتند دست يابد كه وحدت فكري و عقيدتي باشد نه سياسي و احساساتي كه روزي دچار اختلاف شوند و تجربه تلخ گذشته تكرار شود. او عقيده داشت كه حزب وحدت مسير طبيعي خود را پشت سرنگذاشته است و به وسيله افراد معدودي كه از جو وحدت خواهي و صلح دوستي مردم سوء استفاده مي كنند، به وجود آمده است. او از همان زمان پيش بيني نمود كه ديريا زود اين تشكيلات از هم خواهد پاشيد.
وي در همين حال با توجه به مصالح مردم جهت استحكام بخشيدن حزب وحدت به دعوت هيئت آن پاسخ مثبت داد. از تمام خواست هاي مشروع خود گذشت عضويت شوراي مركزي حزب وحدت را پذيرفت. در اولين كنگره حزب وحدت اسلامي در باميان، ايشان غياباٌ به عنوان مسئول نيروهاي امنيتي حزب در باميان انتخاب شد.
هنگامي كه جهاد پيروز شد ايشان از اولين كساني بود كه وارد كابل گرديد.
در اولين جلسه رسمي حزب وحدت در شهر كابل،مسئوليت نيروهاي امنيتي وحدت در كابل به عهده اين شهيد گذاشته شد.
حدود چهل روز، وي اين وظيفه را عهده دار بود و در دو جنگ اول در كابل حضور داشت.
روز 23/4/1371 ايشان همراه جمعي از يارانش عازم زادگاهش مزار شريف شد كه مورد استقبال بي نظير مردم و مسئولين احزاب و شخصيت هاي نظامي و ملكي شهر مزار شريف قرار گرفت.
استاد شهيد مصباح با سعي و تلاش، كارهاي فرهنگي، اجتماعي و هماهنگي نيروهاي نظامي را شروع نمود. يك مورد از خدمات اجتماعي ايشان اين است كه حدود يك هزار و ششصد (1600) جريب زمين را با طرح و نقشه بلديه(شهرداري) مزار شريف در منطقه دهدادي براي مردم توزيع نمود.
استاد شهيد علاوه بر عضويت شوراي مركزي مدت 10 ماه مسئوليت كميسيون فرهنگي حزب وحدت در صفحات شمال را عهده دار بود.
در تعيينات اخير حزب وحدت ايشان مسئوليت رياست شوراي فرهنگي حزب وحدت در ولايت بلخ را عهده دار شد. در رابطه با كارهاي فرهنگي و عقيدتي، فعاليت هاي چشم گيري انجام داد. مدتها ايشان در تلويزيون شهر مزار شريف درس اعتقادي مي گفت و در چندين پايگاه فرهنگي شهر از جمله دانشگاه، مكتب ليسه اختر، و دارالمعلمين، مسائل عقيدتي و اسلامي را تدريس مي نمود. او صاحب نظر بود، خط فكري سالم انقلابي داشت و نمي خواست از اصول اوليه انقلاب عدول شود. با انحراف فكري و خيانت ها هميشه در ستيز بود. هيچگاه حاضر نشد بر سر مناصب و چوكي دنيا معامله نموده و به اعتقاد اسلامي و خط فكري مكتبي خود پشت نمايد.
از همه چيز چشم پوشيد ولي طرفدار پياده كردن ارزشهاي اسلامي در جامعه بود. به همين جهت بود كه دشمنان قسم خورده ملت وجود همچون شخصيتي كه پايگاه مردمي و نفوذ قوي در دلهاي مبارزين داشت را تحمل نكنند و ناجوانمردانه اقدام به از بين بردن اين عزيز نمايند و در عصر روز 9/11/1373 او را هنگام بازگشت به منزل با هفت از تن از يارانشان به شهادت رساندند.
شايد در كوچه هاي خاكي كابل به يكباره خود را در مسير موترهاي متعدد همراهان يكي از مسئولين دولتي يافته باشيد كه احتمالا به سرعت به گوشه اي خزيده ايد.
موترها با شيشه هاي سياه به خرابه هاي كابل فخر فروخته اند و با سرعت برق از كنار شما گذشته اند.
اينجا شما مانده ايد و چشم هاي حسرت بار مردمي كه لحظه اي از سختي هاي زندگي در پايتخت خراب شده شان فارغ نشده اند. شما مانده ايد در غبار غليظ شكوه مجاهد نماي ديروز و يا آقايان تكنوكرات غرب رفته و متمدن!
سال هايي را بياد داريم كه آتش شعارها و فريادها از ميان جامعه زبانه مي كشيد و انقلاب به مانند آتشفشاني سهمگين در افغانستان به فوران افتاده بود.
مدتي گذشت، شعارها، فريادها، آرمان ها و همه آن چيزهايي كه در گرماگرم جنگ و مبارزه ما را به پيش مي برد، در اختيار منافع عده اي قرار گرفت كه از همه آن ارزش ها و مرام ها بيگانه بودند.
گفتارها تغيير كرد و انديشه ها در قالب هاي نوقرار گرفت. قالب هاي نوي كه كمتر در خدمت منافع مردم بلكه بيشتر براي ادامه بازي هاي سياسي طرح شد.
ولي عده اي با بر طبق اخلاص گذاشتن آنچه در دل و زبان داشتند، عاشقانه به ميدان مبارزه شتافتند و هيچگاه به بهانه نو شدن شرايط و تغيير انديشه ها از گفتارهاي خود گامي به عقب نگذاشتند. آنان جان را بر سر گفتار، آرمان ها و پيمان هايشان گذاشته بودند و اكنون كسي از آنها ياد نمي كند.
اگر من به شهيد سيدعلي اكبر مصباح، مبارز مردي از خطه هاي شمال افغانستان – اشاره كنم، شايد به نظر نوعي قهرمان پرستي و اغراق بيايد. چيزي كه در افغانستان در خدمت ناكسان قرار گرفته و آن عده اي كه از خون گرم جوانان اين وطن تغذيه كرده اند، عده اي كه مسئول عمده بدبختي ها بوده اند و با عنوان شهيد تقديس شده و به ناحق داراي القابي مقدس شده اند.
ولي او مبارزي بود كه هيچگاه به دام تجملات دنيوي تن در نداد و در سرزمين فقير افغانستان، زندگي اشرافي و سرشار از آسودگي نساخت.
بياييد توجه كنيد به آن عده از مدعيان مبارزه و سياست كه در ابتداي كار هيچ نداشته اند ولي امروز داراييهاي آنها از حساب خارج است. از قريه ها برخاستند ولي امروز زندگي آنها براي افرادي از جوامع مرفه دنيا نيز مانند يك رؤياست. در حاليكه مردم عادي در زير بار خرد كننده فقر و فشارهاي اقتصادي به سبك بدوي ترين جوامع تاريخ زندگي مي كنند، مسئولين حكومتي شان ميليون ها دلار را به تجملات تخصيص داده اند.
سيد علي اكبر مصباح از هر فرصتي براي بسيج مردم در جهت مبارزه با اشغالگران و كار در زمينه ايجاد انگيزه براي زندگي مؤثر و سرشار از افتخار توده ها استفاده مي كرد. او در اين راه مانند يك سرباز واقعي وطن و يك انسان آرمانگرا و فرا رفته از خويشتن از تمامي منافع شخصي خود مي گذشت.
ولي امروز بسياري از مسئولين چشم به عوايد خارجي دوخته اند و براي حيف و ميل و بعد سرازير كردن آنها به حساب هاي شخصي خود برنامه ها دارند. بعد از هزينه شدن ميلياردها دلار براي بازسازي افغانستان طي دو سال هاي اخير چند پروژه بنيادي و مهم در اين كشور راه اندازي شده است؟ چرا روند فساد اداري و رشوه با وجود برنامه اصلاحات اداري نه تنها كمتر نشده بلكه افزايش يافته است؟ چرا زندگي مإمورين دولتي و حقوق بگيران دولت نه تنها بهتر نشده بلكه بسيار بدتر و سخت تر شده است؟
مصباح در اطراف و در جمع ياران خود هيچ يك از اقوام و بستگان نزديك خود را نداشت.
براي او يك مبارز همفكر، برادر بود و يك انسان عادي، صاحب حقي كه اين حق، مصباح را به مبارزه وادار ميكرد.
به نظر او آزادي، افتخارو استقلال برازنده هر شهروند افغانستان بود و اين برازندگي چونان حقي سنگين بر گردن مصباح او را از سنين جواني به ميدان هاي سخت مبارزه كشانده بود.
چرا اكنون وابستكان وزرا و صاحبان قدرت در اخذ امتيازات اولويت دارند و چرا پديده خويش خوري در جامعه افغانستان اينچنين بي سابقه رواج يافته است؟
جريان سهمگين انقلاب با آزموني سخت كه اعطاي جان و ايفاي وظيفه در برابرش آسان مي نمود، مردان و زناني را به كام كشيد كه خالصانه كردار و گفتارشان يكي بود و آنچه در دل داشتند بر زبان جاري مي كردند.
مصباح از قافله ساران اين مردم بود كه در كارواني از عشاق آهسته آهسته رفتند و تن به امواج خون زدند.
چرا امروز مسئولين و صاحبان قدرت سخناني به زبان مي آورند كه روزي آنها را نفي مي كردند. چرا آنان روزي بر روي يكديگر آتش مي ريختند و فرمان قتل يكديگر را مي دادند، ولي امروز وانمود به دوستي و صداقت مي كنند و همديگر را به آغوش مي كشند.
نمي خواهم سخن را به درازا بكشم، ولي در مقايسه با آنچه امروز مي گذرد، قهرماني چون مصباح را مي ستايم و تا سال ها خواهم ستود. مي ستايم او را كه از سرمايه هاي مردم و خون جوانان وطن براي خود كاخ نساخت.
مي ستايم او را كه در موترهاي سنگين و گران قيمت خود را در پشت شيشه هاي سياه از نظر مردم پنهان نكرد و محافظينش مردم را به بهانه گذر كردن عاليجناب از فلان سرك، تحقير ننمود.
مي ستايم او را كه براي منصب و مقام دروغ نگفت، معامله نكرد و به زد و بند سياسي نپرداخت.
مي ستايم او را كه براي حفظ قدرت به هيچ ابرقدرتي سرخم نكرد و مرگ باعزت را در برابر زندگي خفت بار و سرشار از تحقير تحت حمايت اربابان فرامرزي، عاشقانه به آغوش كشيد.
او را خواهم ستود و اميد خواهم برد كه روزي خاك مذلت را در چشمان قدرت پرستان، سياست بازان و آنانيكه غرور ملت افغانستان را شكستند ببينم.
ياد و خاطره آن شهيد و هفت تن از يارانش كه در عصر روز نهم برج دلو سال 1373 توسط كمين گروهي از خفشانان شب پرست، در نزديكي منزلش مورد آماج گلوله هاي كين آلود منافقين كوردل گرديد.

Home

 سايتهاي افغانستان

مجلات ‌افغانستان

کاندیداهای شورای ولایتی دایکندی

كتابهاي الكترونيكي

سايت‌هاي حقوقي

سالن انديشه

دانشگاه‌هاي جهان

مقالات

مجلات‌فلسفي ‌وحقوقي

سايت خوشنويسان


فصلنامه روزگار


اين نشريه الكترونيكي افتخار دارد كه، پذيراي مهمانان ارجمند، فرهيخته و انديشمندي باشد، كه هميشه تاريخ، دغدغه خود سازي، ديگرسازي و كشورسازي دارند؛ و در پي آن هستند كه راهكارهاي مفيد وارزشمند ارايه دهند.

اين شبكه از كليه آثار پژوهشي و هنري؛ مقالات، پايان‌نامه‌ها، داستان، لطيفه، نقاشي، خوشنويسي و... استقبال مي‌كند، لذا مراجعه‌كنندگان محترم در صورتي كه مايل باشند مي‌توانند آثار خود را براي انتشار در اين شبكه به آدرس الكترونيكي شبكه بفرستند.

English

General Embassies of Afghanistan

MINISTRY OFAFFAIR OF AFGHANISTAN FOREIGN

Islamic Republic of Afghanistan

Ministry of Justice of Afghanistan

 FOREIGN AFFAIR OF AFGHANISTAN

History of Afghanistan

بيرق هاي افغانستان

Archives

Interviews

موافقتنامه بن درموردافغانستان

متن پیمان استراتیژیک افغانستان و آمریکا

ليست احزاب سياسي افغانستان

در باره ما

منظر ارتباطات علمي و فرهنگي شما هستيم

hya202@yahoo.com

daikondi@hotmail.com

لينك وبلاگها وسايتها:

ماهنامه قلم

آژانس خبرى پژواك

سایت گشایش
غرجستان
عصر انديشه
فلسفه و سياست

فضاي دموكراسي
انجمن‌جوانان‌افغانستان

اخبار دایکندی
نويد فردا
حقوق و قوانين افغانستان
صبح بخير افغانستان
نگاه نو، ناظر حسين زكي
دانشجويان دايكندي
دنياي تفكر
كاتب هزاره
سايت مطبوعات افغانستان
سايت آرمان
مطالعات افغانستان
 

سايت‌هاي حقوقي

 سايتهاي افغانستان

دانشگاه‌هاي جهان

اين شبكه از همه آثار و مطالب مفيد، جالب و خواندني مراجعه كننگان عزيز استقبال مي كند. اداره شبكه

 


صفحه اول   معارف   اخبار   مقالات   افغانستان    قانون اساسي   قانون انتخابات   قانون رسانه ها   آلبوم   مصاحبه ها  آرشيو   تماس با ما   در باره ما

Send mail to daikondi@hotmail.com  with questions or comments about this web site.
Copyright ©2003 - 2014 daikondi Network.ديزاين و طراحي صفحات: قربانعلي هادي

Powered by www.aryanic.com