شناخت آریاها و چهرة آریایی در نژاد شناسی فوق العاده مهم است، که باید بر اساس دلایل و قرائن تاریخی، آریاها و چهرة آریایی مشخص شود. با فرض و احتمال نمی شود برای آریاها چهره و شمایل ساخت. از قرن نوزده به این سو شماری از باستان شناسان و دانشمندان اروپایی فرضیه ای را به نام نژاد سفید و زرد و آریا و ترک و مغول مطرح کرده و چهره یی را نیز بنام چهره آریایی و ترکی- مغولی معرفی کرده اند. 


بدون شک چهره ای که امروزه به نام چهره آریایی و یا ترکی- مغولی معروف شده، قراردادی و سیاسی است. گروهی از اروپاییان از قرن نوزده به این سو، تمام مردمی بدون گونه، پرموی، دارای قدِ بلند و چشمانِ گِرد و کشاد، سرهای مستطیل و بینی های کشیده و عقابی را آریا و نژاد سفید نامیده اند و تمام مردمی گونه دار، کم موی، دارای چشمان بادامی و سرهای گِرد و بینی های میانه و پهن را ترک و مغول و نژاد زرد خوانده اند. در حالی که در هیچ منبعی چنین اوصافی برای آریاها و ترک و مغولها ذکر نشده است. 


تاریخ‌سازان تاریخ تبانی آثار باستانی دوره های مختلف مانند دورة پیشدادی و کَیانی، دورة یونانی- باختری و دورة کوشانی یعنی همة آثار دوره های مِهری و زردشتی و بودایی مانند ویرانه کاخها و مزگت‌ها و معابد قدیمه و همه تندیسها و تصاویری باستانی با شکل و شمایل گوناگونی از خدایان، شاهان، مردان و زنان و کودکان را که در بامیان، بلخ، بگرامِ کابل، کاپیسا، پروان، غوربند، قندهار، ننگرهار و جلال آباد، تاکسیلا (سِند) و... بجا مانده اند، بدون هیچ دلیل و تحلیل، مربوط به بودا و دورة بودایی خوانده و یا به دوره هخامنشیان و سکاها و کوشانیان نسبت میدهند و با یک مغالطة ماهرانه، اشکانیان پارتی- تورانی و کوشانیان تخاری را آریایی و صاحبان این آثار میخوانند. 
چهرۀ آریایی و چهرۀ ترکی- مغولی تا هنوز در هیچ منبع قدیمه ای بطور شفاف و روشن توصیف نشده است، تا آریاها را از تورانیان جدا کند و بر اساس آن داوری شود. اما اَوِستا به طور اجمال آریاهای ساکن در زابلستان (پامیر تا پوشنگ و زرنگ) را اِسپیدمان خوانده و آنها را از تبار کیومرث و هوشنگ و سام نریمان یاد کرده است. لکن اقوام تورانی را که از دیوار چین تا قفقاز و سیبری و سواحل دریای سیاه می زیستند، به نام «تورانیان زرد» یعنی کوهنشینان موطلایی و چشم آبی و پوست روشن، یاد کرده است. در منابع عربی دوره اسلامی مانند تاریخ طبری نیز تورانیان را یافثی نژاد و چهرة آنها را سرخ و زردرنگ نوشته اند.


به هر حال، مشخص کردن هیکل و چهرة آریاهای تاریخی ناممکن است، مگر اینکه به تندیسها و سردیسها و تصاویر بازمانده در سرزمین آریایی مراجعه شود. کهنترین تندیس‌ها، سردیسها و نگاربرجسته‌هایی که از دوران مِهریان و پارسیان آریایی در بلخ و بامیان و زابل و کابل و کاپیسا و... بجا مانده اند و نیز نگاره های قرون نخست اسلامی نشان میدهند که چهرة آریاهای عهد ویدی و اَوِستایی ، با چهره آریاهای نامنهاد و معروف کنونی شباهت کمتر دارد، و به ‌ چهرة دراویدیان سِند، تبتی ها و هزاره های کنونی شباهت بیشتر دارد. 
تندیس ها و سردیس های باستانی بامیان، تصاویر کاروان ایزد مِهر و ماه در تاق مجسمه صلصال و شهمامه، تصویر پادشاه و راهبان بودایی بامیان در مزگت ها و پیرامون مجسمه های ایستاده و نشسته بامیان، تصویرهای پادشاه شکاری و راهبان بودایی دره ککرگ بامیان، مجسمه های مِهر و ناهید و خدایان ناگا در معبد فُندُقستان غوربند، مجسمه های زرین ایزدبانوی ناهید و یا آفرودیت باختری در گنجینه طلا تپه شاپورگان، تندیسهای سنگی بهار پیتاوه و بهار شترک در کاپیسای باستان، نگار برجسته هایی مختلف از ایزدبانوی ناهید و مردان و زنان در گنجینه بگرام، بخشی از تصاویر و نقش برجسته هایی از خدایان و راهبان و مردان و زنان و کودکان در اِستُوپَه هَدّه ننگرهار و... با چشمان بادامی و سرهای گِرد و دماغ میانه و بدون ریش و بروت و نزدیک به چهرۀ زابلی هزارگی دیده می‌شوند. چهره ای که امروزه مغولی و یا نژاد زرد خوانده میشود. 


ما به حدسیات و فرضیات تصویرگران چهرة آریایی قناعت نداریم. آنها تا دلایل و شواهد عینی مانند مومیایی ها و مجسمه‌ها و نقاشی های مینیاتوری قدیمی، برای اثبات نظر خود نیاورند، شکل و شمایل آریایی همین چهرۀ هزاره های زابلی خواهد بود؛ فرقی نمی‌کند که امروزه آنرا چهره ترکی مغولی، نژاد زرد و یا کدام چیز دیگر نامیده اند. 


نتیجه سخن اینکه: از بررسی متون کهن و شواهد نامبرده میتوان نتیجه گرفت که ساکنان باستانی و بومی حوزه دریای بلخ و هیرمند و هری و مرغاب و کابل و ساکنان جبال هندوکش و بابا که در ریگ‌ویدا و اَوِستا و شاهنامه‌ها و تواریخ خود، خویشتن را آریا، بلخی، زابلی، خراسانی، غوری و... خوانده‌اند و شاهان خود را بنام پیشدادی و کیانی و باختری و زابلی و جوزجانی و غوری نوشته‌اند، و سرزمین خود را بنام «اِیریانا وَئِجه» و ایران و زابلستان و خراسان و غورستان خوانده اند و از خود متون کهن مذهبی، اسطوره ها و شاهنامه‌ها و ادبیات دری را به یادگار هِشته اند، همان مردمی بوده‌اند که تندیس‌ها و تصاویر خدایان، فرشتگان، شاهان و پهلوانان خود را به شکل خود شان یعنی به شکل و قیافه اقوام آسیای شرقی و اقوام سامی و دراویدی‌ها (بانیان تمدن موهنجودارو و هاراپا) و تبتی‌ها و هزاره‌های کنونی ساخته اند و از این‌ تندیس‌ها و تصاویر معلوم میشود که: باستانی ترین مردمی که در پیرامون شمالی و جنوبی جبال هندوکش و بابا و دره سِند میزیسته اند، غالبا مردمی به چهره و قیافه هزارگی بوده اند، که تاریخنگاران تاریخ تبانی از قرن نوزده به این سو، آن را به نام نژاد ترک و مغول و یا به نام نژاد زرد می خوانند.
اینک به تندیسها و تصاویر آریاهای ویدی و اوستایی و بودایی در سرزمین آریایی یعنی در باختر و زابلستان و کابلستان توجه کنید.