طراحی سایت
جمعه 11 حمل 1396.
امروز
الجمعة 4 رجب 1438.
برابر با
Mar 31 2017.
و

فصلنامه روزگار

ورود به سایت

چکیده
بینش انسان محورانه که از دوره رنسانس به بعد شالوده تفکّر غربی را تشکیل می‌دهد، در اندیشه دینی الاهیّات غربی نیز نقش اساسی و بنیانی بازی می‌کند؛ امّا این نقش:- 1 گاهی با ادیان الاهی مانعة الجمع است؛ 2- زمانی با اصالت بخشی به عقل انسان فقط دین عقلانی را می¬پذیرد3- و زمانی قابل جمع با ادیان وحیانی و الاهی است.
به بیانی دیگر: در رابطه سلبی اومانیسم با خدا پرستی انسان آن چنان در زمینه اختیار، آزادی و قدرت، خود را توانا می‌یابد که به نحو بالقوّه یا بالفعل ادّعای خدایی می‌کند و این نهایت درجه طغیان انسان است. در رابطه ایجابی اومانیسم با خداپرستی:
أ. عقل آدمی آن چنان فربه تلقّی می‌شود که از وحی الاهی اظهار بی نیازی می‌کند و قوای درونی و بیرونی انسان و طبیعت بهترین راهنما برای دستیابی به حقایق الاهی و سعادت دنیوی و اخروی معّرفی می‌شود.
ب. با تأکید بر ارزش، اختیار آزادی و قدرت انسان، وی در مقابل عظمت پروردگار چون قطره‌ای در مقابل اقیانوس مشاهده می‌شود و می‌کوشد تا تمام وجود خود را در معرض انکشاف الاهی کلمه اللّه قرار دهد تا با تجربه دینی و تماس وجودی با تعالی در هویتی مؤمنان خود را از برهوت نیستی و عدم که وجود معفوف به آن است. در این نوشته تلاش شده است که به طور اجمال مبانی تفکر اومانیستی را که در منطق و فرهنگ اسلامی مردود است بررسی گردد، و از منظر اسلام انسان موجودی است برگزیده از طرف خداوند، خلیفه و جانشین او در زمین، دارای فطرتی خدا آشنا، آزاد مستقل، مسلط بر زمین و آسمان، وجودش از ضعف و ناتوانی آغاز می¬شود، و به سوی قدرت و کمال سیر می¬کند و بالا می‌رود. اما جز در بارگاه الهی و جز با یاد او آرام نمی‌گیرد، مگر با داشتن روحی الهی.
واژگان کلیدی: انسان گرایی، دین، الحاد دین طبیعی، دین وحیانی.
پیش درآمد
اومانیسم، جنبشی فلسفی و ادبی است که در نیمه دوم قرن چهاردهم از ایتالیا آغاز، و به کشورهای دیگر اروپایی کشانده شد. این جنبش که یکی از عوامل فرهنگ جدید را تشکیل می‌دهد، مقام انسان را ارج می‌نهد و او را میزان همه چیز قرار می‌دهد. اومانیست‌های اوّلیّه، مصمّم بودند تا آن حیات روحی را که انسان در عصر کلاسیک داشت و در قرون وسطا از دست داده بود، به او باز گردانند... ستایش آزادی یکی از مهم‌ترین موضوعات مورد توجّه اومانیست‌ها بود؛ امّا آزادی مورد نظر آن‌ها اختیاری بود که بتوانند آن را در طبیعت و جامعه اعمال کنند و این آزادی در برابر تفکّر پذیرفته شده قرون وسطا قرار داشت که بر اساس آن، امپراتوری، کلیسا و اصول فئودالیته، نگهبانان نظم حاکم بر جهان تلقّی می‌شدند،در سال‌های اخیر، اصطلاح اومانیسم اغلب به معنای آن گونه نظام ارزشی به کار می‌رود که بر شایستگی شخصیّتی افراد انسانی تأکید دارد؛ امّا در بردارنده ایمان به خداوند نیست؛ در حالی که با وجود حلقه مشخّص مبتنی بر بی خدایی، در اومانیسم از اشکال گوناگون مذهبی به منظور ترویج ارزش‌های انسانی استفاده می‌شود؛ چنان که در قرن نوزدهم آگوست کنت، پوزیتیویست فرانسوی، مذهبی بشری را که بر بی خدایی مبتنی بود، صرفاً به منظور اصلاح اجتماعی بنیان نهاد. افزون بر آن، میان حکیمان مسیحی نیز تمایلی دیده می‌شود که مسیحیّت، مذهبی اومانیستی تلقّی شود. کارل بارت، متکلّم پروتستان سوئیسی در قرن بیستم معتقد است که اومانیسم بدون انجیل وجود ندارد. همچنین متکلّمان کاتولیک اعلام کرده‌اند که مسیحیّت کاتولیک، مذهبی انسان گرا است؛ زیرا بر بی مانند بودن انسان در جایگاه مخلوق در نظر خداوند تأکید دارد1 .
تبین مسئله اومانیسم (انسان محوری) ریشه این واژه Humdle از واژه لاتین humus به معنی خاک یا زمین است؛ لذا homo به معنی هستی زمینی و humanus به معنی خاکی یا انسان است. این واژه در فرهنگ.
هل نیستی یونان باستان در تقابل با سایر موجودات خاکی (حیوانات و گیاهان) و در برابر مفهوم هستی متعالی ساکنان آسمان‌ها و خدایان bivines قرار می‌گیرد.2
اومانیسم جنبشی فلسفی و ادبی است که در نیمه دوم قرن چهاردهم از ایتالیا آغاز و به کشورهای دیگر اروپایی کشانده شد. این جنبش یکی از عوامل فرهنگ جدید را تشکیل می‌دهد. همچنین اومانیسم فلسفه‌ای است که ارزش یا مقام انسان را ارج می‌نهد و او را میزان همه چیز قرار می‌دهد و به بیانی دیگر سرشت انسانی و حدود و علایق و طبیعت آدمی را اصل قرار می‌دهد. اومانیست‌ها مصمم بودند تا آن حیات روحی را، که انسان در عصر کلاسیک دارا بود و در قرون وسطا از دست داده بود، دیگر بار از طریق ادبیات کلاسیک به او بازگردانند و آن، همان روح «آزادی» بود که ادعای خودمختاری و خود رهبری آدمی را توجیه می‌کرد و به او اجازه می‌داد تا در حالی که خود را گرفتار طبیعت و تاریخ می‌بیند به دنبال قابلیتی باشد تا بتواند طبیعت و تاریخ را قلمرو حکومت خود سازد.3
الف- انواع رویکرد اومانیسم:
- 1 رویکرد الحادی به اومانیسم.
در این بخش، ابتدا واژه آته ایسم (الحاد) معنا می‌شود؛ سپس می‌کوشیم تا با بررسی اندیشه شاخص‌ترین متفکّران ملحد اومانیست، تصویری کلّی از سنّت اومانیسم با الحاد ترسیم کنیم.
تعریف الحاد (آته ایسم)
در دائرۀ المعارف بریتانیکا، ذیل واژه آته ایسم آمده است: آته ایسم عبارت از انتقاد و انکار عقاید متافیزیکی به خداوند یا وجودهای روحانی است... آته ایست ها نه تنها عقاید مذهبی ادیان توحیدی را انکار می‌کنند، بلکه خدایان روم و یونان باستان و نیز تعالی هندو و بودایی را نیز منکر می‌شوند (4) فریدریش نیچه (1844 1900 م)نقطه آغاز اعتقادات نیچه مسئله مرگ خدا است؛ پس انسان باید برای خودش فکر کند؛ چون خدا وجود ندارد. انسان خودش باید روش زندگی را تعیین کند ... و راه خود را به تنهایی در پیش گیرد... راه حلّ نیچه برای برطرف کردن بدبختی‌های بشر، اعتقاد او به «اراده معطوف به قدرت» است. (5 )ارزیابی دوباره تمام ارزش‌ها و «ابر انسان» (6) از نظر نیچه، ابر انسان شخصی است که از وضع ناگوار بشر اطّلاع دارد؛ خودش سازنده ارزش‌های خویش است و زندگی خود را بر اساس آن‌ها پی می‌ریزد... نیچه کسانی را که به خدای مسیحی اعتقاد نداشتند و می‌خواستند ارزش‌های اخلاقی مسیحی را حفظ کنند، به دیده تحقیر می‌نگرد ... و معتقد است: انسان باید از پایه آغاز کند و با میل خودش درباره خوب و بد تصمیم بگیرد. (7) او می‌نویسد:این «من» آفریدگار، خواستار ارزش گذار که سبحه و [خاستگاه] ارزش چیزها است [با توجّه به سوبژ کتیویته کانتی] و این راستگوترین موجود، این «من» از من سخن می‌گوید و باز مرادش تن است؛ حتّی آن گاه که شعر می‌سراید و خیال می‌بافد و با بال‌های گشوده پر می‌گشاید. «منِ» من، مرا غروری تازه آموخت و من آن را به آدمیان می‌آموزانم: دیگر سر خویش در ریگزارهای آسمانی فرو نبردن، بل آن را آزادانه به دوش کشیدن، چون یک سرزمینی که برای زمین معنا می‌آفریند. آه ای برادران! این خدایی که من آفریدم، چون همه خدایان ساخته انسان بود و جنون انسان؛ انسان بود و تنها چیز کی از انسان و «من» این شبح از درون آتش و خاکستر «من» به سوی من آمد و به راستی، از فراسوی به سویم نیامد! (8). به نظر نیچه، ایمان مسیحی از آغاز به معنای قربانی کردن است؛ قربانی کردن تمام آزادی، تمام غرور، تمام اعتماد به نفس روح و در همان حال، به معنای فرمانبرداری، خود ریشخندی و خود فلج سازی است. به عقیده نیچه، فکر خدا و زندگی آخرتی را باید کنار گذاشت که آن از ضعف و ناتوانی بر آمده است. انسان باید فکر زندگی دنیا باشد و به خود اعتماد کند. این آغاز رهایی از بندگی است. او می‌گوید: عالم غیب و تمام ارزش‌های تابع آن نابود شده است و بشری باید بیاید که ارزش‌های تازه وضع کند. تعبیر نیچه در باب مرگ خدا یک سخن شاعرانه نیست؛ بلکه او به آن جهت که تاریخ مابعدالطبیعه در دوره مسیحیّت به زبان علم الآهی و علم کلام تعبیر شده، بی ارزش شدن ارزش‌ها را به زبان علم کلام تعبیر کرده است 9
- 2 رویکرد اومانیسم به دین طبیعی (دئیستی)
در این بخش، ابتدا تعریف واژه دئیسم خواهد آمد، سپس نظریّات فیلسوفان مه توماس آکوئیناس (1225- 1274 م) درباره جنبه اومانیستی جهان خدا محور توماس باید گفت که او نیز چون دیگر متفّکران قرون وسطا و هر مسیحی، خداوند را معیار کمال و والاترین اصل وجودی می‌دانست و همه اجزای زندگی آدمی و نیز تمام اجزای واقعیّت را به کلّی به خداوند ارجاع می‌داد... پذیرش تلقّی ارسطویی [از طرف توماس] باعث شد تا در تاریخ عقلانی قرون میانه، ساختار نظام¬مندی از جهان و جایگاه انسان در آن عرضه شد و دیوارهای تجربه حسّی صرف در اثر پذیرش تلقّی ارسطویی در یک گسترش ناگهانی از ذاتیات موجودات تا بلندی ساختار معقول.
تعریف دین طبیعی (دئیسم).در دایرة المعارف بریتانیکا، ذیل واژه دئیسم آمده است: دئیسم اعتقاد به این امر است که در هر شخصی به نحو فطری، نوعی از معرفت مذهبی وجود دارد که به واسطه عقل انسان حاصل شده است و نیازی به وحی یا آموزه¬های کلیسایی در این معرفت مذهبی نیست. براساس این عقیده، نقش خداوند فقط در عمل خلقت (مطابق قوانین عقلانی قابل کشف برای انسان) خلاصه می‌شود و خداوند پس از آفرینش جهان، هیچ گونه دخالتی در امور جاری طبیعت انسان نمی‌کند و طبیعت مانند ساعتی که به وسیله خداوند کوک شده است، به کار می‌افتد و به حضور خدا نیازی ندارد. گویی خداوند از مخلوقاتش غایب شده و ربوبیّتی بر آن‌ها ندارد.
بنابراین در کلام توماس، مفهوم طبیعت انسان و معرفت، از اساسی‌ترین مسائل فلسفه به شمار می‌رود. درباره ارتباط اومانیسم با الاهیّات توماس باید گفت: نقطه آغازین حرکت برای هر اومانیسمی می‌تواند مفهوم آن اومانیسم از سرشت انسانی باشد. (10).مشاهده می‌شود به رغم این که تفّکر دئیستی در اندیشه توماس صراحت آشکاری ندارد، نطفه دین عقلانی و خداباوری طبیعی در دیدگاه توماس آکوئیناس بسته شده؛ امّا این نحوه نگرش در سیر تکوینی خود در فیلسوفان بعدی صراحت بیش‌تری می‌یابد.
- 3 رویکرد اومانیسم به دین وحیانی (تئیسم)
در این قسمت، ابتدا به تعریف واژه تئیسم پرداخته می‌شود؛ سپس اندیشه اومانیست‌های معتقد به دین وحیانی بررسی خواهد شد.
تعریف دین وحیانی (تئیسم)
در دایرة‌المعارف بریتانیکا ذیل واژه تئیسم آمده است: تئیسم عبارت است از وجه اشتراک مؤمنان به ادیان بزرگ الاهی، کلیمی، مسیحی و اسلام. تئیست¬ها معتقدند: خدای یگانه‌ای که عالم را از عدم آفریده، تسلّط مطلقی برهمه مخلوقاتش دارد و به وسیله پیامبرانش از طریق وحی، انسان‌ها را به طریق سعادت راهنمایی می‌کند و سرانجام انسان‌ها را به پاداش اعمال نیک و بدشان در جهان دیگر خواهد رساند.(11) رودلف به ولتمان (1884 1974 م) به ولتمان، ظرف بیش از پنجاه سال گذشته تأثیری بسیار بر مطالعات عهد جدید به¬ویژه در اروپا داشته است. او اگزیستانسیالیست بود... به نظر وی، روایات شفاهی کلیسای اوّلیّه به ما آگاهی نمی‌دهند که عیسی واقعا چه کرد و چه گفت؛ بلکه بیانگر آن است که کلیسای اوّلیّه چه نوع ایمانی به عیسی داشت... به نظر وی، موضوع مهم این نیست که عیسی به طور عینی در خارج از ما و برای ما چه کاری انجام داد. افزون بر این، چیزی به نام کلام عینی خداوند وجود ندارد. عیسی واعظی است که مردم را به تصمیم¬گیری می‌خواند و بدین طریق ما را توانا می‌سازد که «وجود خود را تفسیر کنیم». در این پاسخ غیر دینی یا شخصی، حقیقت ظاهر می‌شود... به ولتمان اعتقاد دارد: اعتقاداتی از قبیل رستاخیز و صعود عیسی اسطوره است ... و ممکن نیست این اعتقادات مورد قبول انسان متجدّد باشد ... هدف واقعی اسطوره این نیست که تصویری عینی از جهان ترسیم کند؛ بلکه می‌خواهد فهم انسان را از خودش در جهانی که زندگی می‌کند، بیان دارد. آن چه لازم است، اسطوره زدایی پیام مسیحی یعنی اصلاح و تفسیر مجدّد اسطوره‌های متناقض است... هبوط هیچ ربطی به حضرت آدم ندارد؛ بلکه تصویری از تحقّق یافتن انسان است. (12)
به عقیده ‌ایان هندرسن مراد به ولتمان از اسطوره زدایی حذف اساطیر نیست؛ بلکه تأویل آن‌ها به طور وجودی است؛ یعنی برحسب فهم انسان از وجود خود و امکان‌هایش... به ولتمان، یولس رسول را رد کننده اساطیر آیین کنونی نمی‌بیند؛ بلکه او را تأویل کننده آن‌ها به طور وجودی می‌بیند؛ امّا این نوع تأویل اسطوره بر حسب امکان‌ها و تصمیم‌های انسان دقیقا همان چیزی است که از اسطوره زدایی مقصود است... تأویل وجودی کتاب مقدّس یا به طوری که معروف شده اسطوره زدایی، چیزی است که به ولتمان امکان می‌دهد در هر دو نقش مورّخ و واعظ انجیل فرو رود و خودش را قادر به انکار هیچ یک از آن دو نبیند... در تأویل و تفسیر به ولتمان آن چه ایمان مسیحی باید به من بدهد، فهم تازه‌ای از وجود خودم است. (13).
ب - انواع دیدگاه‌ها
دیدگاه اول: دیدگاه هستی شناسانه
در دیدگاه قرآن کریم، محورى‏ترین موجود در نظام هستى، خداى متعال است، به طورى که فرض عدم این موجود، مستلزم عدم و نیستى همه نظام هستى است. به سبب همین محوریت است که در قرآن کریم، شاید هیچ واژه‏اى به اندازه واژه «الله‏» به کار نرفته است. با قطع نظر از واژه‏هاى رب، اله و نیز ضمیرهایى که در قرآن به خداى متعال بر مى‏گردد، لفظ «الله‏» 1772 بار در قرآن ذکر شده است. براى روشن شدن مسئله خدامحورى در دیدگاه اسلامى، لازم است توضیحى بیان گردد، چنانچه در اومانیسم بیان گردید، انسان محور همه امور عالم است یعنى هم نظام تکوین باید تابع امیال و خواسته‏هاى انسان تنظیم شود و هم نظام تشریع و قانونگذارى باید مطابق خواسته‏هاى او باشد.
و در این امر، انسان باید صرفاً به خودش، عقل و دستاورد معرفتى خویش اعتماد نموده و نیازى به موجود ماوراى خود نداشته باشد، در حقیقت، انسان در این دیدگاه، در مرکز دایره هستى قرار داشته و تمام امور غیر از انسان، در کمان¬هاى این دایره قرار دارند و با حذف انسان، امور دیگر نیز پوچ و بى معنى خواهد بود
اومانیسم، با حذف هر گونه موجود مجرد، و در نتیجه با حذف خداى متعال، خویشتن را مهمان¬خانه این جهان نمى‏داند بلکه مالک و صاحب‌خانه این جهان مى‏داند، از این رو به خودش حق مى‏دهد که مطابق میل خویش، هر گونه تصرفى در جهان نماید. از ناحیه دیگر، برخلاف دیدگاه اسلامى که قائل به وجود خداوند و خلقت‏حکیمانه او است‏به طورى که خلقت هر موجودى به بهترین وجه ممکن صورت گرفته است
(الذى احسن کل شى‏ء خلقه)(14)، خدایى که هر چیز را به نیکوترین وجه خلق کرد و همچنین تمام موجودات بر اساس نظم دقیق برخاسته از حکمت الهى، داراى بهترین جایگاه قابل تصور براى رسیدن به کمال خود بوده و از این جهت، به سوى کمال خویش در حرکت و به سخن دیگر هدایت ‏یافته‏اند.
(قال فمن ربکما یا موسى، قال ربنا الذى اعطى کل شى‏ء خلقه ثم هدى)(15)؛ یعنى فرعون گفت اى موسى، خداى شما کیست؟ موسى پاسخ داد که خداى ما آن کسى است که به همه موجودات عالم، خلقت‏خاص آنها را اعطا نموده و سپس آنها را هدایت کرده است.
رویکرد اومانیستى با نفى هر گونه نظم پیشین الهى موجودات، با ادعاى مالک و صاحب‌خانه بودن انسان، بر آن است که انسان باید کل موجودات جهان را بر اساس خواسته‏هاى خود نظم بخشد. جمادات عالم، کوه‌ها، دریاها، کرات آسمان‌ها و . . . باید تحت‏سیطره کامل انسان باشد و انسان مجاز است‏به دلخواه خود هر گونه تصرفى در آن‌ها نماید. گیاهان نیز باید نظمى برخاسته از معرفت‏بشر و امیال او بیابند، به¬ویژه حیوانات نیز، صرفاً ابزارى دست انسان هستند، و در حقیقت کل عالم، موش آزمایشگاهى انسان و ابزارى براى او جهت وصول به خواسته‏هایش مى‏باشند و چون انسان مالک و صاحب‌خانه جهان و آنچه در آن است مى‏باشد اجازه دارد در هر یک از موجودات به هر صورتى که مى‏خواهد تصرف نماید. نکته مهم این که او در تصرفات خود نباید به هیچ موجودى نیز پاسخ گوید بلکه او در حقیقت، (فعال مایشاء و لایسئل عما یفعل) مى‏باشد. از این رو، هدف علوم تجربى که در دنیاى سنتى، کشف نظم پیشین الهى میان موجودات بوده است تغییر نموده و صرفاً در صدد قدرتمند نمودن انسان براى تسلط بر جهان طبیعت است.
دیدگاه دوم: انسان شناسانه
در دیدگاه اسلامى، انسان از عظمت و شرافت‏بسیار بالایى برخوردار است و علیرغم باور خدامحورى در این دیدگاه، انسان نیز از طریق افاضه الهى، داراى اهمیت والایى در میان سایر موجودات است، به طورى که خداى متعال، علم خاص به اسما را به انسان تعلیم داده و صرفاً انسان را شایسته تعلم اسماى الهى مى‏داند نه فرشتگان و نه هیچ یک از موجودات عالم ماده را قرآن مى‏فرماید: «و علم آدم الاسماء کل‌ها» (16) و همه نام‌ها را به آدم آموخت
و به سبب همین شرافت، خداى متعال، موجودات عظیمى چون ملائکه خود را موظف مى‏نماید در برابر عظمت انسان، سجده نمایند. (فاذا سویته و نفخت فیه من روحى فقعوا له ساجدین‏)(17)
پس چون او را استوار بپرداختم و در آن از روح خود دمیدم، همگى براى او سجده کنید،و نیز نسبت‏به موجودات مادى زمینى مى‏فرماید آن‌ها براى انسان خلق شده‏اند، هو الذى خلق لکم ما فی‌الارض جمیعاً)(18)
یعنى او کسى است که آنچه در زمین است، همه را براى شما آفریده است،شرافت و عظمت انسان در نگاه اسلامى، آن قدر زیاد است که از یک طرف (چنانچه در ابتداى این نوشتار آمده است) در جریان خلقت موجودات عالم، فقط در مورد خلقت انسان است که خداى متعال به خودش آفرین مى‏گوید
(ثم خلقنا النطفة علقة فخلقنا العلقة مضغة فخلقنا المضغة عظاما فکسونا العظام لحما ثم انشاناه خلقا آخر فتبارک الله احسن الخالقین)(19)
یعنى آنگاه نطفه را علقه و علقه را گوشت پاره و باز آن گوشت را استخوان و سپس بر استخوانها گوشت پوشاندیم، پس از آن خلقتى دیگر انشا نمودیم، آفرین بر قدرت کامل بهترین آفریننده،و از طرف دیگر، در میان موجودات، هیچ موجودى شایستگى جانشینى خداوند در روى زمین را ندارد، فقط انسان این شایستگى را یافته است که خلیفه و جانشین خداى متعال یعنى موجود کامل مطلق نامتناهى و داراى علم و قدرت و کمالات بى‏نهایت شود،
(و اذ قال ربک للملائکة انى جاعل فى الارض خلیفة)(20)،
و چون پروردگارت به فرشتگان گفت، من گمارنده جانشینى در زمین هستم
از این رو، شایسته است که به بعضى از نکات اساسى و بنیادى دیدگاه اسلام به انسان، اشاره گردد. آن امور عبارتند از:
1- اصالت روح
قرآن کریم، گر چه پیدایش انسان اولیه (حضرت آدم علیه السلام) را از خاک و خلقت نسل او را از آبى پست مى‏داند
(و بدا خلق الانسان من طین ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین‏)(21)
یعنى و آفرینش انسان را از گل آغاز کرد، سپس نسل او را از چکیده‏اى از آبى پست مقرر داشت
ولى این امر به بدن انسان بر مى‏گردد، اما حقیقت انسان به اعتقاد قرآن، همین بدن محسوس او نبوده بلکه علاوه بر بدن، انسان داراى روح مجرد نیز مى‏باشد و این روح در انسان، هویت اصلى انسانیت انسان را تشکیل مى‏دهد به طورى که تمام سعادتها و شقاوت¬ها به همین روح باز مى‏گردد، آیات شریفه‏اى که در زمینه وجود روح، اصالت و تجرد آن در قرآن آمده است‏به دو دسته کلى تقسیم مى‏شوند، نخست آیاتى که اصل وجود روح را مطرح ساخته‏اند و دوم آیاتى که افزون بر اصل وجود روح، استقلال، تجرد و بقاى آن پس از مرگ را نیز مورد عنایت قرار مى‏دهند، از جمله آیاتى که دلالت ‏بر اصل وجود روح دارند عبارتند از
(الذى احسن کل شى‏ء خلقه و بدا خلق الانسان من طین ثم جعل نسله من سلالة من ماء مهین ثم سواه و نفخ فیه من روحه و جعل لکم السمع و الابصار و الافئدة قلیلا ما تشکرون)(22)
یعنى کسى که هر چیز را آفرید نیکو آفرید، و آفرینش انسان (آدم) را از گل آغاز کرد - سپس نسل او را از چکیده آب پست پدید آورد سپس او را استوار کرد و در او از روح خویش دمید و براى شما گوش و چشمان و دلها آفرید، چه اندک سپاس مى‏گزارید
در سوره مؤمنون در آیات دوازدهم تا چهاردهم پس از ذکر مراحل جسمانى خلقت انسان مى‏فرماید: «ثم انشاناه خلقا آخر» سپس خلقت دیگرى آفریدیم،روشن است که آفرینش دیگر، پس از تکامل جنبه جسمانى، نمى‏تواند مرحله‏اى از مراحل خلقت جسمانى انسان باشد، بلکه باید خلقت امر دیگرى غیر جسمانى باشد که همان روح انسان مى‏باشد; زیرا در هیچ یک از مراحل خلقت جسمانى، تعبیر «خلقا آخر» (خلقت دیگر) نیامده است و این اختلاف در تعبیر، حاکى از دو نوع مخلوق است: مخلوقى که همان جسم و بدن انسان است و مخلوق غیر جسمانى و مجرد که همان روح انسان مى‏باشد، و الا اختلاف در تعبیر لغو خواهد بود
اما یکى از آیات مختلفى که افزون بر وجود روح، استقلال و بقاى آن پس از مرگ را نیز اثبات مى‏کند، آیه زیر است
(و قالوا ءاذا ضللنا فى الارض ائنا لفى خلق جدید بل هم بلقاء ربهم کافرون قل یتوفیکم ملک الموت الذى و کل بکم ثم الى ربکم ترجعون)(23)
یعنى و (کافران) گفتند: آیا آنگاه که مردیم و پوسیده شدیم و ذرات جسم ما در زمین ناپدید شد، به راستى آفرینشى دوباره خواهیم یافت؟ ! بلکه آنان دیدار با خداوندگارشان را انکار مى‏کنند! بگو فرشته مرگ بر شما گمارده شده، شما را به تمام و کمال دریافت مى‏کند، سپس به سوى خداوندگارتان باز خواهید گشت.
2- خودشناسى
از امور دیگرى که مورد تاکید دیدگاه اسلام و قرآن کریم مى‏باشد . «مساله خودشناسى‏» است
انسان تا هویت واقعى خویش را نشناسد، به کمال حقیقى خود وقوف و معرفت نیافته و در نتیجه نمى‏تواند به آن نایل شود . قرآن کریم مى‏فرماید
(یا ایها الذین آمنوا علیکم انفسکم لایضرکم من ضل اذا اهتدیتم الى الله مرجعکم فینبئکم بما کنتم تعملون‏)(24)،
یعنى اى کسانى که ایمان آورده‏اید بر شما باد رعایت نفس خودتان، چه آنان که گمراه شده‏اند گمراهیشان به شما ضرر نمى‏رساند، اگر شما خود راه را از دست ندهید، باز گشت همه شما به خداست و پس از آن به آنچه عمل کرده‏اید آگاهتان مى‏نماید،این آیه در مقام تحریک مؤمنین به این امر است که مبادا طریق هدایت را از دست‏بدهند.
3- جانشینى خداوند
فضیلت‏بزرگى که در قرآن و رویکرد اسلامى، براى انسان در نظر گرفته شده این است که انسان، جانشین خداى متعال مى‏باشد و هیچ موجود دیگرى، داراى این مقام نمى‏باشد
انسان، جانشین خدایى است که داراى علم نامتناهى، قدرت نامتناهى، زیبایى نامتناهى و جمیع کمالات نامحدود است، و این امر، بوضوح، حاکى از عظمت و ارزش والایى است که در دیدگاه اسلامى براى انسان در نظر گرفته شد. چون روشن است که جانشینى وقتى میسر مى‏باشد که فرد جانشین، نزدیکترین شخص به خداى متعال در میان سایر موجودات باشد، و همین مقام والاى انسان، سبب شده که ملائکه الهى و فرشتگان، موظف شوند به او سجده نمایند، در یکى از آیات قرآن که به صورت زیبایى این مسئله را مطرح نموده، آمده است:
(و اذ قال ربک للملائکة انى جاعل فى الارض خلیفة، قالوا اتجعل فیها من یفسد و یسفک الدماء و نحن نسبح بحمدک و نقدس لک قال انى اعلم ما لا تعلمون و علم ءادم الاسماء کلها ثم عرضهم على الملائکة فقال انبئونى باسماء هؤلاء ان کنتم صادقین قالوا سبحانک لا علم لنا الا ما علمتنا انک انت العلیم الحکیم قال یا آدم انبئهم باسمائهم فلما انباهم باسمائهم قال الم اقل لکم انى اعلم غیب السموات و الارض و اعلم ما تبدون و ما کنتم تکتمون - و اذ قلنا للملائکة اسجدوا لآدم فسجدوا الا ابلیس ابى و استکبر و کان من الکافرین)(25)
یعنى (به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت من در روى زمین، جانشینى قرار خواهم داد، فرشتگان گفتند: آیا کسى را در آن قرار مى‏دهى که فساد و خونریزى کند؟ ما تسبیح و حمد تو را بجا مى‏آوریم و تو را تقدیس مى‏کنیم پروردگار فرمود: من حقایقى را مى‏دانم که شما نمى‏دانید . سپس علم اسما را همگى به آدم آموخت، بعد آنها را به فرشتگان عرضه داشت و فرمود: اگر راست مى‏گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید! فرشتگان عرض کردند: منزهى تو، ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده‏اى نمى‏دانیم، تو دانا و حکیمى . فرمود: اى آدم آنان را از اسامى (و اسرار) این موجودات آگاه کن.
دیدگاه سوم: معرفت¬شناسانه
از نکات قبل روشن شد که هدف نهایى انسان تقرب به خداى متعال است، اما نکته اساسى در این مقام این است که آیا انسان در رسیدن به این هدف عظیم خود، مستغنى از هدایت‏خداى متعال بوده و به صورت مستقل مى‏تواند راه صحیح هدایت و وصول به کمال حقیقى را دریابد؟
پاسخ قرآن کریم نسبت‏به این پرسش منفى است . در دیدگاه قرآن، انسان در ابتداى تولد خود، گرچه داراى علم حضورى به خود مى‏باشد ولى از هر گونه علم حصولى نسبت‏به جهان پیرامون خود خالى است و به همین جهت‏خداى متعال ابزار معرفت و ادراک را براى او قرار داده است تا به کمک آنها به علومى دست‏یابد
«و الله اخرجکم من بطون امهاتکم لا تعلمون شیئا و جعل لکم السمع و الابصار و الافئده لعلکم تشکرون»26؛ و خداوند شما را از شکم مادرانتان خارج نمود در حالى که هیچ چیز نمى‏دانستید و براى شما، گوش و چشم و عقل قرار داد، تا شکر نعمت او را بجا آورید.
ولى علومى که انسان به کمک این ابزار براى خود حاصل مى‏کند وافى براى شناخت دقیق راه سعادت نمى‏باشد: «و ما اوتیتم من العلم الا قلیلا)(26) و جز اندکى از دانش به شما داده نشده است
از این رو، بشر نیازمند به هدایت‏خداى متعال است تا به انسانیت‏حقیقى نایل گردد و این هدایت نیز فقط از طریق ارسال انبیا علیهم السلام براى بشر حاصل مى‏گردد
(کان الناس امة واحدة فبعث الله النبیین مبشرین و منذرین و انزل معهم الکتاب بالحق لیحکم بین الناس فیما اختلفوا فیه الا الذین اوتوه من بعد ما جآءتهم البینات بغیا بینهم فهدى الله الذین آمنوا لما اختلفوا فیه من الحق باذنه و الله یهدى من یشآء الى صراط مستقیم)(27)
یعنى: مردم یکدست‏بودند، خداوند پیامبران را برانگیخت تا مردم را بشارت و بیم دهند و کتاب آسمانى که به سوى حق دعوت مى‏کرد با آنها نازل نمود، تا میان مردم در آنچه اختلاف داشتند داورى کند، تنها کسانى که کتاب را دریافت کرده بودند و نشان‏هاى روشن به آنها رسیده بود به خاطر انحراف از حق و ستمگرى، در آن اختلاف کردند، خداوند آنهایى را که ایمان آورده بودند، به حقیقت آنچه مورد اختلاف بود، به فرمان خودش، رهبرى نمود، و خدا هر کس را بخواهد به راه راست هدایت مى‏کند
در دیدگاه قرآنى، حیات واقعى انسان در این است که از تعالیم حیات بخش پیامبران، پیروى نماید
(یا ایها الذین آمنوا استجیبوا لله و للرسول اذا دعاکم لما یحییکم و اعلموا ان الله یحول بین المرء و قلبه و انه الیه یحشرون‏)(28)
یعنى: اى کسانى که ایمان آورده‏اید، دعوت خدا و پیامبر را اجابت کنید هنگامى که شما را به سوى چیزى مى‏خواند که شما را حیات مى‏بخشد . و بدانید خداوند میان انسان و قلب او حایل مى‏شود و همه شما (در قیامت) نزد او گرد آورى مى‏شوید
اما کسى که از پیروى تعالیم الهى که از طریق پیامبران توحیدى ارائه مى‏شود سر باز زند در ظلمات غوطه ور خواهد بود
(او من کان میتا فاحییناه و جعلنا له نورا یمشى به فى الناس کمن مثله فى الظلمات لیس بخارج منها کذلک زین للکافرین ما کانوا یعملون‏)(29)
آیا کسى که مرده بود، سپس او را زنده کردیم، و نورى برایش قرار دادیم که با آن در میان مردم راه برود، همانند کسى است که در ظلمتها باشد و از آن خارج نگردد؟ این گونه براى کافران، اعمالى که انجام مى‏دادند، تزیین شده است.
بنابراین، انسان به علت قصور در فهم و ضعف در نیل به راه سعادت خویش، در زندگى این دنیا محتاج به هدایت الهى است و انسان متکبرى که بر اساس استکبار خود به جهل خویش مغرور شده و هواها و هوس‏هایش را حاکم و راهبر خود قرار داده چنین انسانى از حقیقت وجودى‏اش دور شده و به مرتبه حیوانیت، بلکه پست‏ترین حیوانات سقوط نموده است، اینان به حقیقت، از پست‏ترین حیوانات نیز سافل‏تر و در واقع مردگانى هستند که راه مى‏روند
(ان شر الدواب عند الله الذین کفروا فهم لا یؤمنون)(30)، به یقین، بدترین جنبندگان نزد خدا، کسانى هستند که کافر شدند و ایمان نمى‏آورند، (فانک لا تسمع الموتى و لا تسمع الصم الدعاء اذا ولوا مدبرین)(31)
یعنى تو نمى‏توانى صداى خود را به گوش مردگان برسانى و نه سخنت را به گوش کران، هنگامى که روى برگردانند و دور شوند
بنابراین، در دیدگاه اسلامى، انسان محتاج به هدایت الهى است و بدون آن در گمراهى سقوط خواهد نمود.
دیدگاه چهارم اخلاقی
چنان که در بخش اول گذشت، دیدگاه اومانیستى جهان بینى مدرن، منشا ارزشهاى اخلاقى را در بیرون از انسان مانند خدا یا اشیاى دیگر پیرامون انسان در این جهان - نفى نموده و آن را منحصر به درون انسان مى‏داند، به عبارت دیگر، این دیدگاه، امیال انسان را تنها منشا ارزشهاى اخلاقى دانسته و براى آنها، صرفا یک کارکرد قائل بوده و آن، خدمت‏به اهداف انسانى است
دیوید هیوم‏» (1776- 1711م) نیز با نفى هر گونه منشایت موجودات بیرون از انسان نسبت‏به ارزشهاى اخلاقى، مى‏گوید
هیچ بایدى نمى‏تواند از هست نتیجه شود و هیچ بایدى در هست ریشه ندارد . . . احکام ارزشى چه درباره خیر و شر و چه زیبایى و زشتى تنها احساسات و تمایلات و سلیقه‏هاى ما را منعکس مى‏کنند(32)
اما از دیدگاه اسلامى، خداى متعال، چنان که محور نظام تکوین مى‏باشد محور نظام تشریع و ارزشهاى اخلاقى نیز مى‏باشد و به همین جهت در قرآن کریم، اخلاق و ارزشهاى انسانى، بر اساس حکمت الهى تنظیم مى‏شود
در دیدگاه اسلامى، انسان جزئى از مجموعه جهانى است که بر اساس حکمت الهى خلق شده و به سوى یک هدف خاصى که همانا خداوند مى‏باشد در سیلان و صیرورت است
(الا الى الله تصیر الامور )(33) آگاه باشید که همه کارها تنها به سوى خدا باز مى‏گردد
از این رو، هدف انسانى، امرى جدا و منفصل از هدف جهان نبوده و انسان نمى‏تواند براى خود، هدف و ارزشهاى کاملا جداگانه‏اى ترسیم نماید، بلکه اهداف افعال و رفتار انسانى بر اساس دو امر تنظیم مى‏شود
از یک طرف، جهان، زنده، با شعور و هدفمند است و کل جهان بر اساس حکمت الهى خلق شده و به سوى هدف والاترى در حال سیلان و حرکت است
(قال ربنا الذى اعطى کل شى‏ء خلقه ثم هدى‏)(34) یعنى گفت پروردگار ما همان کسى است که به هر موجودى، آنچه را لازمه آفرینش او بود، داده و سپس هدایت کرده است
وجود انسان بى‏ارتباط با وجود موجودات جهان نبوده، نوع ارتباط انسان با آن موجودات در وصول انسان به هدفش مؤثر است
(و سخر لکم ما فى السموات و ما فى الارض جمیعا منه ان فى ذلک لآیات لقوم یتفکرون)(35)
یعنى: او آنچه در آسمانها و آنچه در روى زمین است همه را از سوى خودش مسخر شما ساخته، در این نشانهاى (مهمى) است‏براى کسانى که اندیشه مى‏کنند ،از طرف دیگر، در دیدگاه دینى، انسان داراى حیات ابدى است که رفتارها و افعال او، سرنوشت آن زندگى را تعیین خواهد نمود . و چون انسان نمى‏تواند به صورت دقیق، روابط خود را با جهان و موجودات آن و نیز تاثیر دقیق تک تک رفتارش را در زندگى ابدى جهان آخرت، ترسیم نماید، باید در نیل به ارزشهاى واقعى خودش به سراغ دین و خداى متعال رفته تا در این مسیر تکاملى خویش دچار سقوط و گمراهى نگردد
در نتیجه، از دیدگاه قرآن کریم، ارزشهاى اخلاقى انسان، تابع امیال و خواسته‏ها و هوى و هوس‏هاى انسان نبوده بلکه بر اساس رابطه او با سایر موجودات جهان و تاثیر افعال و کنشهاى انسان بر موجودات عالم و نیز از جهت رابطه افعال او و تاثیرش در زندگى و سعادت ابدى اخروى رقم مى‏خورد(36) .
ج- بررسى تطبیقى
در یک مقایسه اجمالى و کلى میان اومانیسم، و دیدگاه اسلام در باره انسان، مى‏توان برخى از افتراقات اساسى و مهم دو دیدگاه را به صورت زیر بیان نمود:
1 -اساسى‏ترین افتراق میان دو دیدگاه فوق این است که در دیدگاه اومانیستى، انسان محور همه عالم است; یعنى هم نظام تکوین و هم نظام تشریع بر اساس خواست و اراده انسان باید تنظیم گردد ولى در دیدگاه اسلامى، محور نظام تکوین و نظام تشریع، خداى متعال است . و همه امور باید بر اساس اراده حکیمانه و غیر قابل خطاى الهى تنظیم شود(37)
2- در دیدگاه اومانیستى، رابطه انسان و نیز تمام موجودات جهان از دو سو قطع شده است; یعنى انسان نه رابطه‏اى با خداوند دارد و نه رابطه‏اى با معاد در نتیجه به خودش وانهاده شده است . اومانیستها با دیدگاه سکولاریستى خود، یا وجود خداوند و معاد را منکرند و یا این که بر فرض قبول، براى خداوند و معاد هیچ نقشى در شؤون مختلف حیات انسانى قایل نیستند، بلکه معتقدند اوامر و نواهى الهى باید خود را مطابق با خواستهاى انسان نمایند و اگر در موردى دین و آموزه‏هاى آن با خواسته‏هاى انسان، مخالفت نماید محکوم به شکست مى‏باشد،ولى از دیدگاه اسلامى، تساوى وجود با ماده و نیز رویکرد سکولاریستى باطل است و با فرض وجود خداوند و جهان آخرت، انسان باید از تکبر و متابعت هوى و هوس خود دورى گزیند و براى وصول به هدف والاى خود، خویشتن را با آموزه‏ هاى دینى منطبق نماید،
به سخن دیگر، خداى حکیم و علیم نباید خود را تابع انسان غیر مصون از خطا و تبعیت کننده از هوى و هوس نماید بلکه انسان خطاکار باید تابع خداوند و اوامر و نواهى او شود(39)
3- با نفى خداوند در دیدگاه اومانیستى، تنها موجودى که مالک این جهان است، انسان مى‏باشد . و چون انسان مالک است‏حق هر گونه تصرفى در عالم را دارد; یعنى همانطورى که دین باید انسانى شود و موظف به انطباق خود با خواسته‏هاى انسان است، جهان موجودات نیز باید تابع اراده و خواست انسان شوند و بدین جهت انسان چون صاحب خانه جهان است مى‏تواند جهان را مطابق میل خودش بسازد و حق دارد جهت تامین خواست‏خویش، ابزارها و فناوریهاى سهمگینى را پدید آورد . وجود بمب‏هاى اتمى خانمان سوز، ابزارهاى جنگى بسیار مخرب، تحولات بسیار پیچیده ژنتیکى، تغییر جنسیت در انسان وبر اساس این دیدگاه قابل توجیه است
ولى مطابق دیدگاه اسلامى، خداى متعال چون خالق کل هستى (ماسواى خودش) مى‏باشد، مالک همه هستى و از جمله انسان است و در حقیقت انسان، میهمان‏خانه جهان است، بدین جهت، تصرفات او در جهان فقط باید براى رسیدن به هدف نهایى و حقیقى‏اش باشد، و چون تعیین و تنظیم کیفیت و کمیت تصرف انسان به صورت تفصیلى و متناسب با هدف نهایى‏اش، در حدود عقل بشر نیست، باید هدایت‏حکیمانه الهى را گوش سپارد و تا مقدارى که دین و آموزه‏هاى الهى اجازه تصرف داده‏اند، تصرف نماید و الا هر گونه تصرفى از ناحیه انسان در جهان، بیش از محدوده تعیین شده در دین، سبب فساد انسان و جهان خواهد بود(40)
4- چون انسان مدرن، خویش را مالک جهان و مجاز به هر گونه تصرف در جهان مى‏داند، به دنبال معرفتى است که او را در این هدف قادر سازد، به همین جهت، هدف علوم تجربى در دنیاى جدید، کسب قدرت هر چه بیشتر براى تسلط بر جهان مى‏باشد . ولى مطابق دیدگاه اسلامى، گرچه موجودات جهان مسخر انسان هستند، ولى هدف علوم صرفا تسلط بر جهان نیست‏بلکه توجه به آیه و نشانه بودن جهان ، منتقل شدن به خداى متعال هدف اصلى معرفت‏بشر مى‏باشد، در حقیقت انسان باید ضمن بهره جستن از موجودات جهان، به بعد نشانه و مرآت بودن موجودات جهان توجهى عارفانه و عالمانه نماید تا به هدف والاى خود دست‏یابد.
5- منشا اخلاق در دیدگاه اومانیسم، امیال انسان است . ولى در دیدگاه اسلامى ارزشهاى اخلاقى تابع رابطه انسان با موجودات دیگر و نیز رابطه انسان با معاد که از ناحیه خداى متعال بیان گردیده است، مى‏باشد.
6- همچنین چون انسان مدرن، رابطه خود را با خداوند و دین و آموزه‏هاى آن قطع نموده است هیچ گاه معرفت‏خود را از منابع دینى اخذ نمى‏نماید، بلکه صرفا به داده‏هاى ابزارهاى معرفتى خود - یعنى حواس و عقل ابزارى - تکیه مى‏کند و هر ادعاى معرفتى را که قابل تجزیه و تحلیل با عقل مدرن نباشد مردود مى‏انگارد . ولى در دیدگاه اسلامى منابع وحیانى مهمترین منبع معرفتى است که انسان در کشف طریق هدایت و وصول به کمال حقیقى خویش باید به آنها مراجعه نماید(41)
7- منشا اخلاق در دیدگاه اومانیسم، امیال انسان است. ولی در دیدگاه اسلامی ارزش‌های اخلاقی تابع رابطه انسان با موجودات دیگر و نیز رابطه انسان با معاد که از ناحیه خدای متعال بیان گردیده است، می باشد.
د – مکاتب اومانیستی
یک-کمو نیسم: کمونیسم، که در آن اومانیسم می‌تواند بیگانگی انسان از خویش را که محصول مالکیت خصوصی و جامعه سرمایه داری است نماید.
دو- پراگماتیسم، به دلیل دیدگاه انسان محورانه ای مانند نظریه پرو تا غوراس انسان را میزان تمام چیزها می‌داند.
سه- پر. سونا لیسم، (مکتب اصالت روح) که قابلیت انسان را برای اندیشیدن به حقایق ابدی یا عمو ما برای وارد شدن به ارتباطی با واقعیت متعالی را اثبات می‌کند.
چهار- اکز یستا نسیا لیسم، که اثبات می‌کند هیچ عالم دیگری نسبت به عالم انسانی (عالم ذهنیت انسان) وجود ندارد .
نتیجه¬گیری
در این مباحث تصویری کلی از اصول فکری اومانیست‌ها آراء شده که اهم آن‌ها به قرار زیر است :
1- انسان میزان و معیار همه چیز است.
2 – انسان مرکز عالم تلقی می‌شود.
3 – خرد انسان برابر خرد خداوند قرار می‌گیرد.
4 – عقل انسانی رهبری بشر را به عهده می‌گیرد و دین از فر مانده‌ای خلع می‌شود.
5 – انسان حیوان سیاسی تلقی می‌گردد.
6 –انسان محصول محیط خویش نیست بلکه خالق محیط خود است لذا است که می کوید انسان باید کا ملا بر خود متمرکز باشد.
7 –شایستگی شخصیتی افراد انسانی می‌تواند بدون ایمان به خدا وند محقق شود.
8 – وجود مذهب همچون عاملی رو بنایی به منظور ترویج ارزش‌های شخصی انسانی و اصلاح اجتماعی لازم است اما این مذهب می‌تواند مثل بعضی مذاهب ملحدانه باشد.
9 – وحدت میان تمام مذاهب (از مذهب آبراهمی گرفته تا مذاهب خرافی) ضروری مورد تأکید می‌باشد.
اما در بر داشتی خدا پر رستانه که در میان بعضی متکلمان رایج بوده است اومانیسم به معنی انسان گرایی، منافی ایمان دینی تلقی نشده است یعنی :
1 – اومانیسم به معنی انسان گرایی منافاتی با دین ندارد زیرا انسان در تصور خدا وند مخلوقی بی مانند است.
2 – دفاع از ارزش و آزادی انسان منافاتی با هیچ ادیان ندارد.
3 – بر اساس تعالیم مذهبی نیز توانایی ابتکار انسان منحصر به فرد می‌باشد.
4 – کتاب الهی فقط تضمین کننده سعادت آن جهانی نیست بلکه نیکبختی این جهانی را نیز ضمانت می‌کند
دین اسلام،دین جامع و تعبیر قرآن کریم :(ان الدین عندالله الاسلاام) دین در نزد خدای متعالی، اسلام است و اسلام تمام شؤن و نیاز های واقعی مربوط به انسان را ملاحظه وبر اساس آن، شرافت انسانی را رعایت کرده است. بالاخره انسان موجودی است برگزیده از طرف خداوند، خلیفه و جانشین او در زمین، نیمه ملکوتی و نیمه مادی دارای فطرتی خدا آشنا،آزاد مستقل،وامانت دار خدا در زمین لذا اسلام برای انسان ارزش والای قائل است وهیج تضادی بین اصالت اسلام و اصالت انسان از دید گاه اسلام وجود ندارد.
-----------------------------------------------------------------

پاورقی¬ها و منابع:

1. تئودور گمپرتس: متفکران یونانی، ترجمه محمد حسن لطفی، ص 467 و 468.
2. محمد علی فروغی: سیر حکمت در اروپا، ص 14.
. 3 کالین براون: فلسفه و ایمان مسیحی، ترجمه کاطه دوس میکائیلیان، ص 133 و 134.
. 4 بر گرفته از ژیلسون ایتن: نقد تفکر فلسفی غرب، ترجمه احمد احمدی، ص 262 و 263.
. 5 کالین براون: فلسفه و ایمان مسیحی، ترجمه کاطه دوس میکائیلیان، ص 141.
. 6 فرید ریش نیچه: چنین گفت زرتشت، ترجمه داریوش آشوری، ص 43.
. 7 محمد علی فروغی: سیر حکمت در اروپا، ص 201.
. 8 رضا داوری اردکانی: فلسفه چیست، ص 251.
. 9 لوین: فلسفه یا پژوهش حقیقت، ترجمه سید جلال الدین مجتبوی، ص 375 و 376.
. 10 ملاکهام: شش تفکر اگزیستانسیالیست، ترجمه حکمی، ص 171 17
. 11 رنه دکارت: تأملات در فلسفه اولی، ترجمه احمد احمدی، ص 3 و 7.
. 12 لوین: فلسفه یا پژوهش حقیقت، ...، ص 212 و 213.
. 13 اسپینوزا: اخلاق، ترجمه محسن جهانگیری، ص 293.
14- سجده /7؛15- طه/ 50-49؛16- بقره/31؛17- حجر /29؛18- بقره 29؛19-مؤمنون /14؛20- بقره /30.
21- سجده / 7-8 . همین مضمون در آیات فراوان دیگری ازجمله اعراف /189، انعام /89 .وزمر /6 نیز آمده است؛22- سجده /9-7؛23- ما یده /105؛24- بقره /34 -30 ؛25- نحل /78؛26- اسراء / 85؛27-بقره /213.
28 – انفال / 24،29 –انعام / 122 ،30 – انفال /55،31 – روم / 52.
32-استیس وال‌تر تنر، دین ونگرش نوین، تر جمه احمد رضا جلیلی، انتشارات حکمت، چاپ اول، 1377، ص 420 ،33 – شورا / 53 ،34 – طه / 50،35 – جاثیه /13
36 - ر. ک:محمد تقی مصباح یزدی، معارف قرآن خدا شناسی کیهان شناسی انسان شناسی، صص 359-349
37 - ر. ک: محمد تقی مصباح یزدی، معارف قرآن (خداشناسی، کیهان‌شناسی، انسان‌شناسی)، انتشارات مؤسسه در راه حق.
چاپ اول، 1367، صص 359- 349; محمود رجبی، انسان‌شناسی (سلسله دروس اندیشه‌های بنیادین اسلامی)، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی رحمه الله، چاپ سوم، 1380، صص 105- 96
38 - جمال الدین محمد خوانساری، غرر الحکم و دررالکلم، با مقدمه و تصحیح و تعلیق میر جلال الدین حسینی ارموی، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ اول، 1342، ج 4، ص 575
39 - محمد تقی مصباح یزدی، آموزش فلسفه، سازمان تبلیغات اسلامی، چاپ اول، 1365، ج 2، صص 37- 36 .
40 - مرتضی مطهری، پاورقی‌های اصول فلسفه و روش رئالیسم، انتشارات صدرا، قم، ج3، صص 201- 186
41 – ملا هادی سبزواری، شرح منظومه، بخش حکمت، انتشارات علامه، قم، صص 239-338.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید