طراحی سایت
يكشنبه 7 جوزا 1396.
امروز
الأحد 3 رمضان 1438.
برابر با
May 28 2017.
و

فصلنامه روزگار

ورود به سایت

چکيده
يکي از مسائل بسيار مهم، در جامعه بشري مسئله فرهنگ و تمدن است، فرهنگ و تمدن که در حقيقت چيزي جزء طرح و برنامه مدون و منظم براي رشد و تکامل بشر در جهت رسيدن انسان به سعادت هميشگي و تحقق عيني و بيروني آن نيست، همواره مورد توجه انبياء: خصوصاً پيامبر خاتم(ص) بوده است، آن حضرت با ايجاد تمدن نوين اسلامي چنان پيچ عظيم و تاريخي ايجاد کرد که از عرب جاهلي آن روز، يک جامعه متمدن و مترقي به وجود آورد. بديهي است که تمدن اسلامي مانند هر پديده‌‌ي ديگر عوامل مختلفي در پيدايش، گسترش، فراز و نشيب آن دخالت داشته است، حال سئوال که مطرح می‌شود اين است که چه عواملي در رشد تمدن اسلامي تأثير داشته است؟ و علل انحطاط آن چه بوده است؟ لذا براي يافتن پاسخ اين سئوال و با اين هدف که حقيقت را براي جویندگان آن روشن کنيم، تا پژوهش‌‌گران و حقيقت‌‌طلبان، راه را از چاه تشخيص داده و با عوامل انحطاط مبارزه نموده سعي در تقويت عوامل رشد تمدن اسلامي نمايد لذا به کتابخانه‌‌ها، پايگاه‌‌هاي اینترنتي و نرم افزارهاي مرتبط مراجعه نموديم و به اين نتيجه رسيديم که عوامل متعدي در رشد تمدن اسلامي تأثير داشته است که مهم‌ترین آن‌ها تعقل و خرد ورزي، تشويق به علم آموزي، مبارزه با بي سوادي، ساده بودن آموزه‌‌هاي ديني، طرح اندیشه‌های نوين، آزاد انديشي، تحمّل و بردباري، رعايت اخلاق و رفتار اسلامي، تعاون و همکاري، وحدت و همگرايي، حکومت اسلامي، فتوحات اسلامي، امنيت و آسايش رفاه نسبي، توجه به کار و تلاش و پيدايش صنعت کاغذ بوده است. و نيز به اين نتيجه رسيديم که دو دسته از عوامل در انحطاط تمدن اسلامي دخالت داشته‌اند، يکي عوامل بيروني مانند حمله مغولان و جنگ‌های صليبي. ديگري عوامل دروني مانند ضعف ايمان، دنيا پرستي، بي هويتي و تأثير پذيري، سكوت نخبگان و انديشمندان، ارزش انگاري ضد ارزش‌ها، تحجر گرايي، ظلم و ستم، ترک کردن امر به معروف و نهي از منکر، فاصله گرفتن از آموزه‌های ديني، استفاده نکردن از فرصت‌های مادي و معنوي. هر کدام تأثيري منفي در انحطاط تمدن اسلامي داشته است.
کليد واژه‌ها: عوامل، رشد، انحطاط، تمدن، تمدن اسلامي.
مقدمه
يکي از عناصر بسيار مهم، در جامعه بشري مسئله فرهنگ و تمدن است، فرهنگ و تمدن که در حقيقت چيزي جزء طرح و برنامه مدون و منظم براي رشد و تکامل بشر در جهت رسيدن انسان به سعادت هميشگي و تحقق عيني و بيروني آن نيست، همواره مورد توجه نخبگان و انديشمندان بوده است از جمله افلاطون حدود2500 سال قبل کتابي نوشت، تحت عنوان جمهور و در آنجا بحث مدينه فاضله را مطرح نمود، مدينه فاضله‌اي که باعث شد همه غرب با يکديگر بسيج شوند و بناي آن را بسازند.
«افلاطون.. در سرتاسر رساله جمهوري طرح مدينه فاضله خويش را عرضه كرده است. بعد از او در جهان اسلام, دانشوران و انديشمندان بسياري از جمله فارابي در كتاب آراء اهل المدينه الفاضله و. به تصوير جامعه‌های آرماني خود پرداختند. در دنياي مسيحيت نيز انبوهي از نويسندگان به اين كار اقدام کرده‌اند. آگوستين در شهر خدا، توماس مور, در ناكجاآباد، فرانسيس بيكن در آتلانتيس نو، توماسو متفکر ايتاليايي در شهر آفتاب».
روي هم رفته هيچ طرح و برنامه‌اي به پايه‌اي طرح و برنامه‌اي نظام¬مندي اسلامي نمي‌‌رسد، طرح که هم رشد، تکامل و عزت دنيوي را به همراه دارد و هم سعادت اخروي را در پي دارد. دين اسلام با تعريف صحيح از انسان، نيازها و جايگاه واقعي وي راهكارهاي را براي ايجاد تمدن بر تر به خوبي پيش بيني نموده است.
بيان مسئله، سئوال اصلي، هدف و روش تحقيق
بديهي است که بشر داراي تمدن است و تمدن در ميان ابناي بشر شدت و ضعف دارد، برخي از مردم يا ملیت‌ها از تمدن بهتر و والاتري برخوردار است، در اين ميان مسلمانان نيز داراي تمدن بوده است، چنانکه مي‌‌دانيم تمدن اسلامي مانند هر پديده‌‌ي ديگر عوامل مختلفي در پيدايش، گسترش، فراز و نشيب آن دخالت داشته است اما از آنجا که برخي از نويسندگان نه تنها دين را عامل رشد تمدن اسلامي نمی‌دانند بلکه آن را عامل انحطاط ميدانند! اين سئوال مطرح می‌شود که چه عواملي در رشد تمدن اسلامي تأثير داشته است؟ و علل انحطاط آن چه بوده است؟ لذا براي يافتن پاسخ اين سئوال و با اين هدف که حقيقت را براي جویندگان آن روشن کنيم، تا پژوهش‌‌گران و حقيقت‌‌طلبان، راه را از چاه تشخيص داده و با عوامل انحطاط مبارزه نموده سعي در تقويت عوامل رشد تمدن اسلامي نمايد، به همين منظور به کتابخانه‌‌ها، پايگاه‌‌هاي اینترنتی و نرم افزارهاي مرتبط مراجعه نموديم و سعي و تلاش ما بر آن است که به صورت توصيفي، تحليلي با استفاده از روش کتابخانه‌‌ي به بحث و بررسي موضوع بپردازیم.
الف ـ مفهوم شناسي
تمدن
تمدن از ريشه‌‌ي مُدُن و خويشاوند مدينه است, مدينه به معناي شهر است، اين کلمه با آنكه اصالتاً يك واژه عربي است ولي كار برد آن به اين معنا, در ميان خود عرب زبان‌‌ها معمول نيست؛ زيرا آن‌ها براي اِفاده اين معنا، از واژه حضاره بهره می‌گیرند، الحضاره به معناي تمدن، فرهنگ شهر نشيني، پيدا کردن اخلاق شهرنشينان يا خوي و خصلت شهرنشيني به خود گرفتن است، قابل ذكر است كه در لغت نامه‌ها و فرهنگ واژگان قديمي عربي، هيچ يك از اين دو واژه ذكر و تعريف نشده است, معلوم می‌شود كه در گذشته‌های دور چنين مفهومي در فرهنگ عربي وجود نداشته است. از کلمه«تمدّن» در زبان فرانسه و انگليسي و لاتين Civilisation تعبير مي‌‌شود که از Civil سيويل مي‌‌آيد. سيويل يعني شهري و کشوري و سيويليزاسيون اسمِ مصدر است که از سيويليزه يعني متمدن کردن مي‌‌آيد.
«یونانی‌های باستان با اين کلمه نشان می‌دادند که شهر را مجموعه‌اي از نهادها و روابط اجتماعي می‌دانند که شکل برتري از زندگي است». بنابراين آن¬ها تمدن را به معني ترقي، پيشرفت و شهر نشيني گرفته‌اند. اين کلمه در لغت نامه‌های فارسي بیشتر به معناي: «شهرنشين شدن، خوي شهري گزيدن و با اخلاق مردم شهر آشنا شدن، زندگاني اجتماعي، همکاري مردم با يکديگر در امور زندگاني و فراهم ساختن اسباب ترقي و آسايش خود آمده است».
از اين کلمه برداشت‌ها و تعریف‌های پراکنده‌اي نيز به چشم مي‌‌خورد، به عنوان مثال: «باستان‌شناسان وجود آثار هنري و باستاني را تمدن می‌دانند، مورخين ميراث گذشته يک جامعه را که به نسل آينده منتقل مي‌شود، تمدن به حساب آورده‌اند و سياسيون آن را به برقراري روابط خارجي و حسن جريان امور داخلي کشور تعبير نموده‌اند».
بنابراين هر يک از دريچه و روزنه‌اي خاص بدان پرداخته‌اند که هيچ يک مفهوم کاملي را ارائه نمي‌کنند، هرچند در زبان فارسي, عربي و لاتين، انتساب به شهر و شهرنشيني ملاک تمدّن گرفته شده است، اما بايد توجه داشت که تمدّن لزوماً به معناي شهرنشيني نيست، بلکه انسان متمدّن انساني است که وارد مرحله شهرنشيني شده است، در واقع، شهرنشيني معلول تمدّن بوده است، نه علت آن، به قول ويل دورانت «تنها تمدّن است که انسان را به فکر ايجاد مدينه و شهر مي‌‌اندازد». با توجه به تعريف¬هاي ياد شده مي‌‌توان گفت: تمدن در لغت به معني پيشرفت, شهرنشيني، زندگي اجتماعي، همکاري مردم با يکديگر در امور زندگي و حسن معاشرت آمده است.
تمدن اسلامي
چنان که در معني لغوي تمدن اشاره شد اين واژه در قرآن به کار نرفته است, اما واژه مدينه چهارده بار و کلمه مدائن سه بار در قرآن آمده است. در قرآن از عناصر تمدني چون زندگي مادي, سازمان اجتماعي, و زندگي معنوي, فکري و., زياد سخن به ميان آمده است, مانند: کشاورزي و دامداري هابيل و قابيل, کشتي سازي حضرت نوح7 , صنعت زره سازي حضرت داود7 دامداري حضرت شعيب7 و حضرت موسي7 پادشاهي حضرت سليمان7 و اقدامات او در بهره گيري از نعمت‌های الهي, و کار هاي بسيار بزرگ ذوالقرنين . در احاديث و روايات نيز از کلمه تمدن سخني به ميان نيامده است ولي در باره روش زندگي, نحوه‌‌اي استفاده منطقي از امکانات دنيوي, آداب و رسوم زندگي اجتماعي, هدف زندگي, معني داري زندگي، سعادت و. فراوان سخن به ميان آمده است. بنا بر اين تمدن تنها به معني مظاهر بيروني زندگي مادي نيست, زيرا عناصر و مظاهر مادي, بيشتر ظاهر تمدن را نشان می‌دهد, ولي محتوي آن همان قوانين و مقررات, ادب و آداب زندگي است که در بستر آن امنيت, رفاه, آسايش, رشد, تکامل(در تمام زمینه‌های مادي و معنوي) و سعادت همیشگی بدست مي‌‌آيد.
با توجه به معني لغوي و اصطلاحي تمدن، می‌توان تمدن اسلامي را اين گونه تعريف كرد: تمدن اسلامي عبارت است از مجموعه هماهنگ و سازمان يافته‌اي از ساخته‌ها و اندوخته‌های مادي و معنوي كه به نحوي از انحا متأثر از انديشه اسلامي بوده و در جامعه اسلامي و مسلمانان فراهم آمده باشد که در آن آحاد جامعه با حسن معاشرت و همکاري به رشد علمي, تکامل اخلاقي، توسعه اقتصادي، نظم اجتماعي و سياسي در جهت ارتقاء ارزش‌ها و رسيدن انسان به سعادت همیشگی تلاش نمايد.
عوامل مؤثر در انحطاط تمدن اسلامي
قبل از پرداختن به مهم‌‌ترين عوامل مؤثر در انحطاط تمدن اسلامي ذکر اين نکته لازم و ضروري است, اينکه منظور ما از انحطاط تمدن اسلامي عبارت است از توقف رشد تمدن اسلامي يا تخريب و ويراني آن، يا کند شدن رشد آن يا برآورده نشدن و ظاهر نشدن جلوه‌های آن, به گونه‌ای که لازمة تمدن اسلامي است، چه اين انحطاط(در اثر ضعف ايمان و فاصله گرفتن از آموزه‌های ناب اسلامي) از ناحیه مسلمانان باشد يا از ناحيه غير مسلمانان، حال با عنايت به اين نکته، عوامل سقوط و انحطاط تمدن اسلامي بررسي مي‌‌شود.
الف: عوامل بيروني
از جمله عواملي که سبب توقف رشد تمدن اسلامي يا تخريب و ويراني آن شده است آن دسته از عواملي است که از ناحیه بیگانگان تحميل شده است. «در تاريخ اسلام حركت¬ها و نهضت‌های سياسي و ديني زيادي ديده مي‏شود كه از طرف غير مسلمانان به منظور تضعيف يا محو اسلام پيدا شده است، احياناً جهان اسلام مورد حمله سخت دشمن واقع شده است, جنگ‌های صليبي و همچنين حمله مغول نمونه بارز اين حملات است و هر يك از آنها تأثير فراواني در انحطاط مسلمين داشته‏اند».
به طور کلي عوامل بيروني ضعف و انحطاط تمدن اسلامي را مي‌‌توان در دو چيز جستجو کرد، يکي حمله مغولان با آن ویرانی‌های تاريخي که بر جا گذاشت و ديگري جنگ‌های صلیبی.
يک: حمله مغولان
حمله مغولان(از سال 1219-1258م) در قرن هفتم که حدود چهل سال به طول انجاميد چنان آسيبي به تمدن اسلامي وارد کرد و چنان ويراني بر جاي گذاشت که در تاريخ نظير ندارد.
جرجي زيدان جريان حمله مغولان را اين گونه شرح می‌دهد: مغولان به سركردگي چنگيز، با تمام سپاهيان خويش به ممالك اسلامي حمله كردند, ابتدا تركستان را زير و رو كردند و از آنجا به طرف ديگر، تا به هر شهر و آبادي كه مي‌رسيدند، مردم آن را مي‌كشتند، شهر را ويران و خرابه مي‌كردند و به شهر ديگري مي‌تاختند, كشتار و غارتگري چنگيز و سپاهيانش طوري بوده كه در تاريخ بشريت سابقه نداشته است . بنابراين نه تنها کشتار صدها هزار انسان سبب متوقف شدن رشد تمدن اسلامي و انحطاط آن گرديد بلکه تخريب، مساجد، کتابخانه‌ها، کارگاه‌ها و به آتش کشاندن شهرها و سوزاندن صدها هزار جلد کتاب و ديگر مظاهر تمدن اسلامي سبب عقب افتادن تمدن اسلامي گرديد، به راستي جبران اين خسارت بزرگ جاني، مالي و فرهنگي چند سال به طول خواهد انجاميد؟ جوامع که در طي 39 سال نيمي از جمعيت خود را در اثر حمله مغولان از دست داده است، شهرها، کتابخانه‌ها و کارگاه‌های آنان تخريب و به آتش کشيده شده است، صد هزار جلد کتاب که حاصل چندين دهه تلاش نخبگان و انديشمندان آنان است چگونه قابل جبران است؟.
دو: جنگ‌های صليبي
جنگ‌های که از سوي مسيحيت عليه اسلام خصوصاً به منظور تصرف فلسطين به راه افتادن و جنگ جويان مسيحي اروپايي که نشانه¬هاي صليب را به همراه داشتند بنام جنگ¬هاي صليبي شهرت پيدا کردن، اين جنگ‌ها که(از سال 1095ـ 1291م) قريب دو قرن به طول انجاميد، عامل مهم ديگري در تضعيف تمدّن اسلامي و انحطاط آن بود، گوستاو لوبون مي‌نويسد: در جريان جنگ‌هاي صليبي، كه لشكري از مسيحيان به شهرهاي اسلامي هجوم آوردند، يكي از تفریحاتشان اين بود كه كودكاني را كه بر سر راه مي‌ديدند، مي‌گرفتند و قطعه قطعه مي‌كردند و سپس در آتش مي‌سوزاندند و نيز دست به كشتار و قتل و غارت مي‌زدند. به هر حال با وجود از بين رفتن صدها تن از علماء، انديشمندان و هنرمندان اسلامي و هزاران تن از نيروي انساني و تخریب شهرها و اماکن ارزشمند ديني مانند مدارس, مساجد و کتابخانه‌ها و ديگر مظاهر تمدن اسلامي مي‌‌توان گفت به تمدن اسلامي آسيبي وارد نشده و تمدن اسلامي انحطاط پيدا نکرده است؟! آيا ده¬ها سال جنگ و نا امني در جوامع اسلامي سبب توقف رشد تمدن يا تخريب و ويراني آن، يا کند شدن رشد آن يا برآورده نشدن و ظاهر نشدن جلوه‌های آن، نمي‌‌شود؟!
ب: عوامل دروني
تمدن اسلامي که ريشه در فرهنگ و آموزه‌های اسلامي دارد و از منبع وحي سرچشمه مي‌‌گيرد, چنان چه عوامل بيروني موانع و مزاحمت ايجاد نمي‌‌کرد و مسلمين نيز از آموزه¬هاي اصيل اسلامي فاصله نمي‌‌گرفتند به هيچ وجه انحطاط پيدا نمي‌‌کرد.
اسلام به ذات خويش ندارد هيچ عيبي ‌‌ هر عيبي که هست از مسلماني ماست.
اگر کشور هاي اسلامي از جوامع غير اسلامي عقب افتاده است همان گونه که شهيد مطهري مي‌‌گويد: «در ميان كشورهاي دنيا به استثناي بعضي كشورها، كشورهاي اسلامي عقب‏مانده‏ترين و منحطترين كشورهاست, نه تنها در صنعت عقب هستند، در علم عقب هستند، در اخلاق عقب هستند، در انسانيت و معنويت عقب هستند» عامل اصلي آن فاصله گرفتن از آموزه‌های ارزشمندي ديني است. چنانچه شهيد مطهري به اين مسئله اشاره کرده مي‌‌فرمايد: «اسلام عامل انحطاط مسلمين نيست، بلكه مسلمانان در اثر كوتاهي و انحراف از تعليمات اسلامي دچار انحطاط شدند، و اين مسلمانان‏اند كه مسئول عقب‏ماندگي خود مي‏باشند» استاد شهيد مطهّري مي¬نويسد: «همزمان با اين خواب، غرب مسيحي بيدار مي‌‌شد, با استفاده‌های سرشار از سنت‌های اجتماعي و فرهنگي و علمي اسلامي، غرب تمدّن خود را بنا نهاد, تمدّني كه صرف نظر از استفاده‌های علمي از سنت‌های اسلامي، از مایه‌های دنيا پرستانه و ثروت و تجاوز و حكومت دنيا، نشأت می‌گرفت.. نخست به هسته فرهنگي و اخلاقي و مذهبي آنها دستبرد زد و سپس منابع مادي و اقتصادی‌شان را به يغما برد, آن خواب ديرينه و اين هجوم استعمار، ملت‌های اسلامي را روز به روز اسيرتر و خودباخته‌تر ساخت».
فرهنگ اسلامي، که جنبه نرم افزاري و جانمايه‌هاي اساسي تمدن اسلامي را تشكیل مي‌دهد انحراف و فاصله گرفتن از آموزه¬هاي آن، انحطاط يا ركود و سكون تمدن را در پي خواهد داشت که در ذيل به برخي از عوامل آن اشاره مي‌‌گردد.
يک: ضعف ايمان
بي ترديد باورهاي اسلامي در گذشته چنان محکم و قوي بود كه از عرب‌های جاهل و صحرا نورد آن روز، انسان‌‌هاي ارزشمند ساخته و توانستند ظرف حدود يك ربع قرن, بعد از هجرت، امپراتوری ايران و روم شرقي را در هم بشكنند. رشيد رضا صاحب تفسير المنار در همين رابطه مي‌گويد: «دانشمندان جامعه شناس، سياست‌‌مداران و تاريخ نگاران اسلامي و غير اسلامي اتفاق دارند كه تنها عاملي كه در برهه‌اي از زمان به عرب‌‌ها(مسلمانان) در همه زمينه‌هاي فرهنگي، اجتماعي و روحي نيرو بخشيد و آنان را در پيشرفت فرهنگ و تمدن انساني كمك كرد و با هم متحد ساخت اسلام بود و بس. طبعاً روي‌‌گرداني از اسلام و يا داشتن تنها نام اسلام نتيجه‌اي جز خواري و ذلت نخواهد داشت» توجّه نکردن به مسايل مسلمين و عدم اقدام عملي يا اثرگذار براي رفع نياز مندي هاي آنان يکي از علائم ضعف ايمان است. رسول خاتم6مي‌‌فرما‌يد: جايگاه مؤمن از مجموعه‌ي اهل ايمان مانند سر در بدن است، مؤمن آن‌گونه براي اهل ايمان دردمند مي¬شود که بدن نسبت به دردِ سر، دردمند مي‌گردد.
دو: دنيا پرستي
تاريخ هيچ قومي را به ياد ندارد که در عين هوسراني، كامجويي و دل سپردن به ذخاريف دنيوي راه سعادت را پيموده باشد و در مسير پيشرفت و کمال گام بردارند. قرآن كريم پر از سرگذشت اين گونه اقوام است. «مسلمانان نيز آنگاه كه به دنيا, نه از منظر كشتزاري براي جهان ديگر بلكه به عنوان هدف نگاه كردند آفت خواري را به تن خريدند, در واقع نتيجه منطقي دل بستن به داشته‌هاي دنيايي و دل خوش داشتن به هواها و لذت‌‌ها، چيزي جز قبول سرسپردگي و ذلت براي حفظ آن‌ها نيست و دنيا نقطه آغازين انحراف به سوي بد بختی‌ها خواهد بود». چنان که پيامبر خاتم(ص)مي‌فرمايد: «حُبُّ الدُّنْيَا رَأْسُ كُلِّ خَطِيئَةٍ». دوستداري دنيا سرآغاز هر خطايي است. بديهي است که دنيا پرستي و عدم توجه به امور کشور جزء انحطاط و عقب افتادگي را به دنبال نخواهد داشت.
سه: بي هويتي و تأثير پذيري
مسلمانان داراي هويتي اسلامي و مستقل است، آنان نبايد انديشي¬هاي مزورانه، سياست بازي¬هاي غلط، استفاده بي ضابطه از قدرت و را جاي گزين تدبير درست، ساده زيستي، قناعت و هم‌‌سطحي با ديگران کنند، امروزه پذيرش فرهنگ‌‌هاي وارداتي از سوي بعضي از مسلمان نماها، و جدا انگاري دين از سياست زمينه سقوط جوامع اسلامي را فراهم كرده است.
چهار: سكوت نخبگان و انديشمندان
نخبگان كساني هستند كه مهار امور اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي جامعه را به دست دارند, آنان با تزريق انديشه‌ها و فكر خويش به جامعه جهت داده، ديگران را در آن راه به حركت وامي دارند. به نظر مي‌رسد چنانچه خواص و فرهيختگان به وظايف خويش با شجاعت عمل مي‌نمودند، روند تاريخ به گونه‌اي ديگر ورق مي‌خورد و خون‌های بسياري در طول تاريخ به هدر نمي‌رفت و انسان طعم سعادت را زودتر مي‌چشيد. رهبر معظم انقلاب در تشريح نقش خواص و نخبگان جامعه مي‌گويد: «از هر طرف كه شروع كنيد مي‌رسيد به خواص، تصميم گيري خواص در وقت لازم، تشخيص خواص در وقت لازم، گذشت خواص در لحظه لازم، اقدام خواص براي خدا در لحظه لازم، اينها هست كه تاريخ را نجات مي‌دهد, ارزش‌ها را نجات مي‌دهد. در لحظه لازم بايد حركت لازم را انجام داد, اگر گذاشتيد وقت گذشت ديگر فايده ندارد».
پنج: ارزش انگاري ضد ارزش‌ها
اين ارزش‌های اجتماعي است كه سطح فرهنگي يك جامعه را مشخص مي‌سازد. وقتي ضد ارزش‌ها به جاي ارزش‌ها قرار گيرد، به عنوان مثال وقتي به جاي فرهنگ جهاد و شهادت، سعادت در آرامش¬هاي كاذب و سازش‌های خيانت‌‌بار جستجو گردد، پافشاري بر سنت¬هاي اصيل، تحجر و جمود تلقي مي‌گردد و بدعت‌ها به جاي اجتهاد پويا و روشمند مورد توجه قرار مي‌گيرد, دموكراسي و زن گرايي، همگي اركان ارزش¬هاي وارونه‌اي را تشكيل مي‌دهند كه مي‌تواند تا ساليان دراز انحطاط و سرافکندگی مسلمانان را بيمه نمايد.
شش: تحجرگرايي
يکي ديگر از عوامل انحطاط تمدن اسلامي تحجر گرايي است، تحجر گرايي و جمود فکري از بيماري‌‌هاي بسيار خطرناك و زيان باري است كه در صورت گسترش آن در بستر جامعه، روند رشد و اصلاحات را متوقف ساخته و نيروهاي شايسته و كارآمد را از حركت باز داشته و مجال فعاليت عناصر فرصت طلب و شخصيت‌‌هاي سود جود و استعمارگر را فراهم مي‌آورد. از اين رو، تحجر و جمود گرايي نه تنها براي خود فرد، بلكه براي كل جامعه و نسل‌‌هاي آينده پيامدهاي زيان باري را پديد مي‌‌آورد. اين روشن فکران بدون توجه به تمايزهاي بنيادين مسيحيت و اسلام و روحانيت شيعه و كشيشان مسيحي و دقت در ريشه يابي عوامل زير بنايي تحولات عصر رنسانس، شرط پيشرفت مسلمانان را كنار زدن دين اسلام و روحانيت دانسته‌اند.
هفت: ظلم و ستم
ظلم چه نسبت به خود، يا نسبت به ديگران آثار و پيامد هاي ويرانگري دارد, اين سنت الهي را هم محاسبات دقيق عقلي و اجتماعي و هم تجربيات بي شمار تاريخي و هم متون و منابع ديني تأييد مي‌‌کند چنان که قرآن کريم مي‌‌فرمايد: «وَ كَمْ قَصَمْنا مِنْ قَرْيَةٍ كانَتْ ظالِمَةً وَ أَنْشَأْنا بَعْدَها قَوْماً آخَرينَ». و چه بسيار مردم مقتدري در شهرها و دیارها بودند که ما به جرم ستم کاري، آن‌ها را نابود ساختيم و قومي ديگر را به جاي آن ها آفريديم. حقيقت همين است که اگر در جامعه‌اي صاحبان قدرت و امکانات به ظلم و ستم بپردازند و به جاي آرامش رواني و امنيت اجتماعي و تأمين آزادي به تحميل استبداد و اختناق روي آورند، بي ترديد چنين جامعه و نظامي، محکوم به فنا و زوال خواهد بود: «المُلک يبقي مَعَ الکُفر و لا يبقي مَع الظلم»؛ حکومت با کفر امکان بقا دارد ولي با ظلم هرگز باقي ماندني نيست.
هشت: ترک کردن امر به معروف و نهي از منکر
بقا و حيات اجتماعي و انساني جامعه در گرو دعوت به حق و ارزش‌های اخلاقي، و مبارزه‌ی پي گير با فساد و ضد ارزش‌هاست, از نظر قرآن، شایسته‌ترین امت‌ها، امتي است که پيوسته در راه خودسازي و اصلاح عملکرد و رفتار خويش است و در عين حال براي اصلاح ديگران نيز دعوت به حق مي‌‌کند, قرآن کريم مي‌‌فرمايد: «وَ لْتَكُنْ مِنْكُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَي الْخَيْرِ وَ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَ يَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْكَرِ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» و بايد از شما مسلمانان(برخي که دانا و پرهیزگارترند) مردم را بر خير و صلاح دعوت کنند و به نيکوکاري امر، و از کار هاي زشت و ناشايست نهي کنند و اينان از رستگارانند. «بي تفاوتي توده‌ها در مقابل وقوع ضد ارزش‌ها از سوي منكرگرايان و مهجور ماندن معروف‌ها، و سلب مسئولیت اجتماعي از خود, فرآيندي جز سرايت گناهان به لايه‌هاي وسيع‌تر اجتماع ندارد و در صورت تداوم بی‌تفاوتی‌ها، فضاي جامعه ديني مسموم خواهد شد، زيرا هر گناهي زمينه پيدايش تعدادي از گناهان و گناهكاران مي‌شود و سرانجام نظام اجتماعي و ديني را از توازن خارج و به بي عدالتي‌ها و ناهنجاري در تمام بخش‌ها دامن خواهد زد و روزي فرا خواهد رسيد كه كشتي سوراخ شده اجتماع با تمام سرنشينان گناهكار و بي‌گناه بي‌تفاوت, به قعر نابودي فرو خواهد رفت» امام علي از بروز چنين وضعيتي هشدار مي‌دهد و مي‌فرمايد: «...فَإِذَا عَمِلَتِ الْخَاصَّةُ الْمُنْكَرَ جِهَاراً فَلَمْ تُغَيِّرْ ذَلِكَ الْعَامَّةُ اسْتَوْجَبَ الْفَرِيقَانِ‏ الْعُقُوبَةَ مِنَ اللَّهِ» وقتي خواص آشكارا گناه كنند و عامه مردم آن را اصلاح نكنند، هر دو گروه شايسته عقاب از سوي خداوند خواهند شد.‌
نه: فاصله گرفتن از آموزه هاي ديني
دين اسلام همواره انسان را به پاکي, درستکاري, امانتداري, تلاش و کوشش, آگاهي و بيداري, علم و دانش, اتحاد و يک پارچگی, فداکاري و. دعوت مي‌‌کند. اما با کمال تأسف امروزه آموزه‌های ديني در بسياري از جوامع اسلامي متروک يا نيمه متروک مانده است, عده‌اي فقط ادعا و شعاري پاي بندي به دين را دارند, چنان که قرآن مي‌‌فرمايد: «وَ مِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلي‏ حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَ إِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ انْقَلَبَ عَلي‏ وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَ الْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبينُ» و برخي از مردم كساني هستند كه خدا را به زبان و به ظاهر مي‏پرستند از اين رو هر گاه خير و نعمتي به او رسد اطمينان خاطر پيدا می‌کنند و اگر آزموني به او رسد از دين روي گردان مي¬شوند. چنين كساني در دنيا و آخرت زيانكارند و اين زياني است كه بر همه كس آشكار است. امام حسين نيز مي‌‌فرمايد: «النَّاسَ‏ عَبِيدُ الدُّنْيَا وَ الدِّينُ‏ لَعْقٌ عَلَي أَلْسِنَتِهِمْ‏ يَحُوطُونَهُ مَا دَرَّتْ مَعَايِشُهُمْ فَإِذَا مُحِّصُوا بِالْبَلَاءِ قَلَّ الدَّيَّانُونَ» مردم بنده دنيا است., دين لقلقه‌اي زبان آن‌ها است, تا مادام که زندگي آن‌ها تأمين مي‌‌گردد, در اطراف دين مي‌‌چرخند(و دم از دين می‌زند) وقتي در بوته آزمايش قرار مي‌‌گيرند, افراد دین دار اندکند. دين اسلام, دين تلاش و کوشش است, دين مبارزه و ايستادگي در برابر برنامه‌ها و نقشه‌های ضد انساني و ضد اخلاقي دشمنان و بدخواهان است, بر اساس آموزه‌های ديني جامعه اسلامي براي رشد, ترقي و پيشرفت بايد در تمام جبهه‌های فرهنگي، اقتصادي، سياسي، نظامي، اجتماعي و. حضوري فعال و اثرگذار داشته باشد.
ده: استفاده نکردن از فرصت¬هاي مادي و معنوي
يکي از نشانه‌های رشد فکري و فرهنگي افراد جامعه بهره مندي از فرصت‌های مادي و معنوي است, دين اسلام نه تنها به بهره مندي از تمام فرصت¬ها را توصيه مي‌‌کند، بلکه مسلمانان را به فرصت آفريني و استفاده بهينه از فرصت¬ها تشويق مي‌‌کند همان گونه که اميرالمؤمنين(ع) مي‌‌فرمايد: «بَادِرِ الْفُرْصَةَ قَبْلَ أَنْ تَكُونَ غُصَّةً بَادِرِ الْبِرَّ فَإِنَّ أَعْمَالَ الْبِرِّ فُرْصَةٌ» پيش از آن که اندوه بار و پشيمان شويد از فرصت استفاده کنيد و در انجام کارهاي نيک مبادرت ورزيد زيرا کارهاي نيک خود فرصتي است(که چنين فرصتي هميشه نصيب شما نمي‌‌شود) و يا در حديث ديگر مي‌‌فرمايد: «قُرِنَتِ الْهَيْبَةُ بِالْخَيْبَةِ وَ الْحَيَاءُ بِالْحِرْمَانِ وَ الْفُرْصَةُ تَمُرُّ مَرَّ السَّحَابِ فَانْتَهِزُوا فُرَصَ‏ الْخَيْر». خوف و هراس با ناکامي و شرم و حيا با محروميت قرين همند و فرصت مانند ابر در حال گذر است پس از فرصت‌های خوب بهره‌مند شويد. روشن است که فرصت¬ها در شرايط مختلف زماني و مکاني، تفسيرهاي گوناگوني پيدا مي‌‌کنند و بهره برداري از آن رشد فرهنگ و تمدن را به دنبال دارد. طبيعي است که فرصت سوزي جز عقب‌ماندگی و انحطاط چيزي ديگري را به دنبال نخواهد داشت. موارد که ذکر شد برخي از عوامل انحطاط و عقب‌ماندگی تمدن اسلامي به شمار می‌رفت, طبيعي است که پرداختن به همه عوامل آن از حوصله اين تحقيق خارج است, زيرا از هر زاويه‌اي که به علل عقب‌ماندگی تمدن اسلامي نظر افگنيم جاي بحث و بررسي دارد.
عوامل مؤثر در رشد تمدن اسلامي
تمدّن اسلامي از زواياي گوناگون مورد توجه و کنکاش دانشمندان قرار گرفته است, يکي از زواياي تمدن اسلامي که بيش از هر چيز ديگري مورد توجه قرار گرفته‌اند, عوامل موثر در رشد و پیشرفت آن است.
يک: تعقل و خرد ورزي
يکي از عوامل رشد تمدن اسلامي تعقل, تفکر و خرد ورزي است که همواره مورد تأکيد و سفارش قرآن کريم و اهل‌‌بيت: بوده است, از نظر قرآن وظيفه شخص پيامبر و مؤمنان اين است که حقيقت دين را با استدلال براي مردم تشريح کنند، بديهي است که اسلام آزادي در پذيرش دين و سفارش به تعقل در امورات آن را سر لوحه دستورات خود قرار داده و هيچ گاه دیدگاه‌های خود را بر مردم تحميل نمي‌‌کند که مستشرقين نيز خردمندانه بودن دين اسلام را اصلی‌ترین عامل در گسترش زود هنگام آن دانسته‌اند. در تمدن اسلامي نسبت به تفکر و تعقل در طبيعت, انسان و همه عالم هستي تشویق‌های جدي صورت گرفته است, تا به اين وسيله انسان معرفت و شناخت پيدا کند و با درک صحيح از رابطه طبيعت با ماوراء آن، رابطه دنيا با آخرت و رابطه انسان با خدا، انسان‌‌هاي ديگر و طبيعت، در زندگي گام بردارد, علم و معرفت که از راه تفکر, تعقل و يا از هر طريق ديگري که براي انسان حاصل مي‌‌شود بايد در راه رسيدن به سعادت خود و بشريت به کار گرفته شود و گر نه اين تأکيد و پافشاري بيهوده خواهد بود.
دو: تشويق به علم آموزي
يکي از مهم‌‌ترين عوامل رشد تمدن اسلامي تشويق به علم آموزي است، ما با مراجعه به تاريخ مي‌‌بينيم که حتي کشورهاي متمدن عصر پيامبر6نسبت به تحصيل علم و دانش محدودیت هاي را در نظر مي‌‌گرفتن, در همين زمينه يکي از پژوهشگران می‌نویسد: «تاريخ، منطقه‏اي پيشرفته‏تر از ايران و روم را در آن روزگار به ما معرفي نمي‏كند» وي ضمن بيان اين نکته می‌نویسد: «در آن روزگار تعداد كمي از مردم ايران كه كمتر از يك و نيم درصد جامعه ايراني را تشكيل مي‏دادند از همه چيز بهره‏مند بودند, امّا بيشتر از نود و هشت درصد مردم به مثابه بردگان و از كمترين حقوق اجتماعي محروم بودند. تنها فرزندان ثروتمندان و صاحبان جاه و مقام مي‏توانستند درس بخوانند, اما طبقات متوسط و پايين، از اين حقوق محروم بودند! تمام افراد و حتي كساني كه سعي كرده‏اند به عظمت و شكوه تمدن ساسانيان اشاره كنند به اين نقص بزرگ در آن روزگار اعتراف كرده‏اند.» در حالي كه آموزش طبقاتي اجازه آموزش به يك كودك را هم نمی‌داد, با وجود محدودیت‌های آموزش علم و دانش پيامبر خاتم6تحصيل علم را, با فرياد «طَلَبَ الْعِلْمِ فَرِيضَةٌ عَلَي كُلِّ مُسْلِمٍ» .
سه: مبارزه با بي سوادي
يکي ديگر از عوامل رشد تمدن اسلامي مبارزه با بي سوادي است. رسول خدا(ص) تلاش مي‌‌کرد تا جهل و ناداني را از بين ببرد، به همين منظور نه تنها مردم را تشويق به علم آموزي مي‌‌کرد بلکه خود عملا اقدام به وادار نمودن مردم به آموزش و ياد گيري علم و دانش مي‌‌کرد. «پس از جنگ بدر، براي رهايي هر اسيري آموختن دو طفل از اهالي مدينه مقرّر شده بود و اين يك نمونه روشن از طرز فكر بنيانگذار اسلام است, پيامبر اسلام(ص) براي بعضي ياران خود، حتي يادگرفتن زبان بيگانه را لازم شمردند و زيد بن ثابت را مأمور يادگرفتن زبان يهود نمودند, عده ديگري را نيز حضرت وادار كرد زبان سرياني بياموزند». لذا اين امر يکي ديگر از عواملي بود که در رشد و شکوفاي تمدن اسلامي تأثير فرواني داشت.
چهار: ساده بودن آموزه‌‌هاي ديني
يکي از عوامل اساسي که موجب رشد علوم در تمدن اسلامي گرديد سادگي آموزه‌های ديني بود. در اروپا اعتقادات مسيحي مملو از پيچيدگي بود, در ايران هم مردم در ترديد بودند که آيا ثنويت زرتشت را بپذيرند که در کمال افراط بود و يا مذهب اشتراکي مزدک را که در کمال تفريط قرار داشت و اشتراک را حتي به زنان نيز کشانده بود, وحدانيت مطلقه و سادگي کلمات قرآن, که در دو جمله شهادتين خلاصه مي‌‌شود, محلي براي مناقشه بر سر مسائل فرعي باقي نگذاشت و ذهن مردم را به بحث‌های بي حاصل و غامض و پيچيده معطوف نکرد . همين امر سبب گرديد تا تمدن اسلامي سریع‌تر رشد کند.
پنج: طرح انديشه¬هاي نوين
در قرآن, از يک طرف تاريخ ملل و اقوام گذشته تبيين شده است, تا داستان‌های شورانگيز حضرت آدم7, ابراهيم7 و ديگران فکر مردم را از حالت جمود و رکود بيرون آورد و با تشريح اصول ايمان و وصف قدرت پروردگار جهان و بيان توحيد و تشويق متفکران به تفکر درباره جهان هستي, افکار مردم را به جريان اندازد و از سوي ديگر, با طرح موضوعات تجربي, اذهان را متوجه موضوعات علمي کرد و آنان را به تفکر در موضوعات علوم تجربي نمود . حتي سوگندهاي خويش را با نام اشياي محسوس و طبيعي ياد مي‌‌کند, از آسمان و ستاره و فجر دم می‌زند, از آفرينش و صورتگري در رحم سخن مي‌‌گويد, خلقت شتر را به ياد می‌آورد, زندگاني مورچگان و زنبوران عسل را متذکر مي‌‌شود, به چگونگي پرواز پرندگان اشاره مي‌‌کند, از شکفتن دانه در زمين و از خوشه گندم و خرما و. سخن به ميان می‌آورد. چرا؟ براي اين که مردم در هر چيز بينديشند و در چگونگي آفرينش آن‌ها دقت و تفکر کنند. بنا بر اين مي‌‌توان گفت: بيان کردن تاريخ ملل و اقوام گذشته و همچنين طرح موضوعات تجربي خميرمايه اصلي بسياري از علوم گرديدن و اين علوم غير از علوم فقهي, تفسيري, قرآني, حديثي و ادبي بود زيرا پايه گذار اصلي آن‌ها نيز كتاب خدا بود .
شش: آزاد انديشي
بسياري از مورخان از جمله عوامل ترقي علوم و تمدن اسلامي را آزاد انديشي و فراهم نمودن زمينه نقد معرفي کرده‌اند, تاريخ نشان می‌دهد که اسلام رشد و بالندگي خود را در عرصه بحث و مناظره و حضور مخالفان خود يافته و توانايي خود را در عرصه انديشه به ظهور رسانده است, بدون حضور مخالفان و نقادان سرسخت, دين دچار رکود و خمودي و سطحي نگری مي‌‌گرديد. اسلام پيوسته امر به تعقل می‌کند و از پيروي كوركورانه آبا و اجداد(به صرف اين كه آبا و اجدادند) نهي می‌کند. بنا بر اين يکي از مهم‌ترین عوامل رشد و گسترش تمدن اسلامي آزاد انديشي است. تسامح و تساهلي كه اسلام و مسلمين راجع به عقايد ملت‌های مختلف قائل بودند سبب شد که آن‌ها دين اسلام را بپذيرند، لذا «در ابتدا كه اين تمدن تشكيل مي‏شد، هسته اولي مسلمان‌ها را اعراب حجاز تشكيل مي‏دادند كه تمدني نداشتند. كم كم ملت‌ها آمدند مسلمان شدند. در آغاز عده كمي از آن‌ها مسلمان شدند.. مسلمين به قدري با این‌ها با احترام رفتار كردند و این‌ها را در ميان خودشان وارد كردند كه کوچک‌ترین دوگانگي با آن‌ها قائل نبودند، و همين سبب شد كه تدریجاً خود آن‌ها در اسلام هضم شدند يعني عقايد اسلامي را پذيرفتند».
تعامل و رفتار پيشوايان در مناظرات و گفتگوها با ساير اديان قابل توجه است که بنده به جهت رعايت اختصار از بيان آن خود¬داري مي¬کنم.
هفت: تحمّل و بردباري
يکي ديگر از عوامل رشد و شکوفايي تمدّن اسلامي مي‌‌توان به وجود روحيه تحمّل و بردباري اشاره کرد, صبر و بردباري يکي از مفاهيم و واژه‌های مورد تأکيد در قرآن کريم است, در آيات متعددي، به پيامبر6امر شده است که در برابر امور گوناگون صبر و بردباري داشته باشد, از جمله مي‌‌فرمايد: «فَاصْبِرْ كَما صَبَرَ أُولُوا الْعَزْمِ مِنَ الرُّسُلِ». (اي رسول ما) تو هم مانند پيغمبران اولوا العزم(در تبليغ دين خدا و تحمل اذيّت امت) صبور باش. و در آيه ديگر مي‌‌فرمايد: «وَلِرَبِّک فَاصْبِرْ» و براي خدايت صبر و شكيبايي پيشه کن, چنان که در جاي ديگر مي‌‌فرمايد: «اصْبِرْ عَلي‏ ما يَقُولُونَ وَ اذْكُرْ عَبْدَنا داوُدَ ذَا الْأَيْدِ إِنَّهُ أَوَّابٌ» تو بر سخنان(طعن و سخريّه) آنها صبر كن و از بنده ما داود ياد كن كه(در اجراي امر ما) بسيار نيرومند بود(از احدي انديشه نداشت) و دايم توبه و انابه مي‏كرد, و آياتي ديگري که پيامبر(ص) را به صبر دستور می‌دهد. رسول خدا6نيز در اداره امور و هدايت مردم بيشترين بردباري و شکيبايي را داشت, ابن شهرآشوب از قول اهل علم و تاريخ آورده است «كَانَ النَّبِيُّ أَحْكَمَ النَّاسِ وَ أَحْلَمَهُمْ وَ أَشْجَعَهُمْ وَ أَعْدَلَهُمْ وَ أَعْطَفَهُمْ» پيامبر6همواره حاکم‌ترین, بردبارترين, شجاع‌ترین, عادل‌ترین و مهربان‌ترین مردم بود. امیرالمؤمنین علي7 مي‌‌فرمايد: «انَّ الطَّيْشَ لايَقومُ بِهِ حُجَجُ اللَّهِ وَ لاتَظْهَرُ بِهِ بَراهينُ اللَّهِ» با عصبانيت نمي‏شود دين خدا را قائم و راست و برهان خدا را ظاهر کرد.
هشت: رعايت اخلاق و رفتار اسلامي
يکي دیگر از عوامل رشد و شکوفايي تمدّن اسلامي مي‌‌توان به رعايت اخلاق و رفتار اسلامي اشاره کرد. پيامبر خاتم6که بعثت خود را براي اتمام مکارم اخلاق و فضايل آن ياد مي‌‌کند، نشان دهنده آن است که اخلاق و رفتار از اهميت ويژه‌‌اي برخوردار است, جُرجي زيدان، نويسنده مسيحي لبناني می‌نویسد: نخستين اقدام سودمند پيامبر6پس از ورود به مدينه، بستن پيمان دوستي ميان مسلمانان مکه و مدينه بود, عقد برادري ميان مهاجرين و انصار، نخستين شالوده اتحاد اسلام بود که توسط پيامبر طرح شد از نظر جرجي زيدان از همان ابتدا، مسلمانان با تاکيد بر اخلاقيات و معنويات، به آئين اسلام رسميت و اهميت دادند و تمدن اسلامي را بر پایه اخلاق و معنويت پايه ريزي کردند, بنا بر اين مي‌‌توان گسترش اخلاق و رفتار اسلامي را يکي ديگر از عوامل رشد و بالندگي تمدّن اسلامي به شمار آورد.
نه: تعاون و همکاري
يکي از عوامل رشد تمدن اسلامي تعاون و همکاري است. تعاون و همکاري در کار هاي خير از جمله سفارش‌های قرآن کريم است که مي‌‌فرمايد: «وَ تَعاوَنُوا عَلَي الْبِرِّ وَ التَّقْوي‏ وَ لا تَعاوَنُوا عَلَي الْإِثْمِ وَ الْعُدْوانِ» و بايد با يكديگر در نيكوكاري و تقوا كمك كنيد نه بر گناه و ستمكاري. «پيامبر روحيه تعاون و همکاري را در اين جامعه يک پارچه زنده کرد. مسلمانان با کمک يکديگر مسجد ساختند, خندق کندند, يا برخي(انصار) در خانه‌های خود را به روي گروهي ديگر(مهاجران) گشودند» پيامبر خاتم در پي ايجاد روحيه همبستگي، تعاون و همکاري بود که با استقبال مردم مواجه گرديد.
ده: وحدت و همگرايي
يکي ديگر از عوامل رشد تمدن اسلامي وحدت و هم‌گرايي است، که از زمان آغاز دعوت پيامبر(ص)، مورد توجه اسلام بوده و قرآن کريم در آيات متعددي، مسلمانان را به اتحاد دعوت نموده است و با محور قرار دادن توحيد، همه را به ارتباط با خدا يا چنگ زدن به ريسمان محکم الهي فرا خوانده است آن جا که مي‌‌فرمايد: «وَاعْتَصِمُواْ بِحَبْلِ اللّهِ جَمِيعاً وَلاَ تَفَرَّقُواْ. » و همگي به ريسمان(دين) خدا چنگ زده و به راه‌های متفرّق نرويد, جان ديون پورت، دانشمند معروف انگليسي، می‌نویسد: «محمّد يک نفر عرب ساده، قبايل پراکنده کوچک و برهنه و گرسنه کشور خودش را مبدّل به يک جامعه فشرده و با انضباط نمود و در ميان ملل روي زمين، آن‌ها را با صفات و اخلاق تازه‌اي معرفي کرد، و در کمتر از سي سال، اين طرز و اين روش، امپراتور قسطنطنيه را مغلوب کرد، و سلاطين ايران را از بين برد. سوريه و بین‌النهرین و مصر را تسخير کرد و دامنه فتوحاتش را از اقيانوس اطلس تا کرانه درياي خزر و. تا رود سيحون بسط داد» وحدت و هم گرايي که در ايجاد و بقاي تمدن، نقش اساسي دارد، پيامبرخاتم6آن را با بهترين و زيباترين صورت تحقق بخشيد.«پيامبر از آغاز ورود با وجود اختلافات نژادي و گروهي جامعه مسلمانان در مدينه, شرايطي را فراهم آورد که به یکسان سازي اجتماع مسلمانان و همبستگي و برابري ايشان انجاميد, آنچه در باره عهد مواخاة در منابع اسلامي آمده, در حقيقت تلاش انديشمندانه براي ايجاد هويت يک پارچه براي جامعه مسلمانان است» آن حضرت از اجتماع ديني بنام امت ياد مي‌‌کرد, که به نظر مي‌‌رسد بهترين واژه‌اي وحدت بخش است, که از هر گونه رنگ و بوي ملي, نژادي, قومي و قبيله‌اي عاري است و تمام افراد متدين به دين اسلام را در بر مي‌‌گيرد. لذا آن حضرت امت واحده تشکيل داد.
يازده: حکومت اسلامي
يکي از مهمترين و اساسی‌ترین عوامل مؤثر در رشد و تکامل فرهنگ و تمدن اسلامي وجود حکومت اسلامي است، «علّت و سبب تشكيل حكومت براي جامعه بشر، تشكّل افراد در سير مستقيم و خطّ مشي صحيح و راستيني است كه همه افراد به نحو أحسن و به طور أكمل از مواهب إلهيّه متمتّع و كامياب شوند، و از سرمايه‏هاي وجودي در راه كمال بهره‏مند گردند، و استعدادها و قابليّت‏هاي خود را به بهترين وجه به مقام فعليّت برسانند.. در تمام ادیان آسماني قدرت و حكومت به دست پيامبران بوده كه بايد براساس علم و معرفت خود، مردم را اداره كنند، و ترتيب امور و تنظيم معاش و تهيّه معاد را بنمايند. آنانند كه قيام به قسط و عدل مي‏نمايند» حکومت اسلامي يکي از مهم‌ترین عواملي است که مي‌‌تواند نقش بسيار مهم و حياتي در رشد و شکوفاي تمدن اسلامي داشته باشد. هرچند زمام امور مسلمين و اداره جامعه در طي چند قرن به دست نا اهلان افتاد ولي در زمان رسول خدا(ص) و پس از آن حضرت قريب به پنج سال که حکومت به دست اميرالمؤمنين علي(ع) افتاد، آن حضرت تلاش‌های فراواني در زمینه‌های مختلف از جمله گسترش عدالت انجام داد.
دوازده: فتوحات اسلامي
فتوحات اسلامي يکي ديگر از عوامل مهم در رشد, توسعه و گسترش تمدن اسلامي به شمار مي‌‌رود آقاي دکتر ولايتي در مورد نقش فتوح در تمدن اسلامي مي‌‌نويسد:
«پديده‌اي فتوح از نظر بسياري از محققان تاريخ، اثر شگرفي را بر شکل‏گيري تمدن اسلامي داشته است. اين‏که فتوح از چه هنگام و با چه انگيزه‏اي آغاز شد، بي‏گمان بايد به نخستين اقدام عملي پيامبر6 پس از هجرت به مدينه توجه کنيم.. در واقع از همين مقطع، سفرهاي منظم جنگي مسلمانان آغاز و بدين‏گونه ارکان حاکميت نوپاي اسلامي در خارج از مرزهاي شبه جزيره‏ي عربستان استوار شد.
در آغاز فتوحات اسلامي يکي از عناصر مهم که بيش از هر چيزي ديگر خود نمايي مي‌‌کند حضور پر رنگ و راه گشاي اميرالمؤمنين علي(ع) است، سمت علمداري آن حضرت در جنگ‌های بدر و احد و بني قريظه و خيبر و سهم آن حضرت در غزوات و سرايا، نابود کردن مشركان قريش در جنگ‌های بدر و احد و خندق و قتل سران يهود در جنگ خيبر, حكايت شرم وحياي آن حضرت در امتناع از كشتن ابو سعد بن أبي طلحه در غزو احد و عمرو بن العاص در جنگ صفّين، و حكايت امتناع از خلع زره عمرو بن عبد ودّ نشان از نقش برجسته‌اي دومين شخصيت عالم اسلام حضرت اميرالمؤمنين علي(ع) در فتوحات اسلامي دارد. در نبرد خندق، آن گاه كه نعره‌های خشمگين قهرمان شرك، عمرو بن عبدود لرزه بر اندام سپاه اسلام انداخته بود و او پياپي مبارز می‌طلبید، تنها علي(ع) بود كه به نداي او پاسخ گفت و با ضربت خود، شر آن را از سر مسلمانان كوتاه كرد, قلعه‌های خيبر که مردان جنگي يهود، به شدت از آنها دفاع مي¬كردند، به دست علي(ع) گشوده شد.
سيزده: امنيت و آسايش نسبي
يکي از عوامل که در رشد و شکوفايي تمدن اسلامي نقش دارد امنيت و آسايش است، «هر تمدن نياز به فضاي امني براي شکل گيري دارد و می‌دانیم آنچه مسلمانان را در سال سيزدهم به هجرت واداشت، تلاش براي کسب امنيت و ثبات بود، فضاي مدينه و امنيت حاکم بر آن شرايط تثبيت ارکان حاکميت اسلامي را براي پيامبر فراهم ساخت». و رسول الله در مدينه اقدام به تشکيل حکومت نمود.
چهارده: رفاه و آسايش نسبي
يکي ديگر از عوامل رشد و شکوفايي تمدّن اسلامي مي‌‌توان به رفاه و آسايش اشاره کرد. مسلمانان تا هنگامي که در مکه به سر مي‌‌بردند، به دليل شرايط اقليمي اين شهر، در امر تأمين نيازمندي¬هاي اوليه با مشکل زيادي روبه رو بودند, فضاي تجاري و کسب و کار شهر مکه مانع رشد طبقات فرودست جامعه براي نيل به موقعيت¬هاي شغلي بهتر مي‌‌شد اما در پي مهاجرت به مدينه، مسلمانان با فضايي جديد و امکاناتي تازه رو به رو شدند، در مدينه، تعصّبات نژادي و قبيله‌‌اي، که مايه تفاخر بود، کم رنگ‌تر بود، يک برده سفيد پوست ايراني همچون سلمان، همتاي برده سيه چهره حبشي همچون بلال بود, اين ميزان برابري تا بدان جا پيش رفت که يک عرب اصيل قريشي، عار نمی‌دانست که با عرب صحراگردي همچون ابوذر عقد اخوّت ببندد، از سوي ديگر، کثرت آب و نخلستان¬ها و باغ¬هاي مدينه در قياس با مکه، براي مهاجران شرايطي پديد آورد که به کشت و زرع مشغول شوند و از اين راه، به ضروريات اوليه زندگي دست يابند, تداوم تلاش ايشان و تحوّلات بعدي همچون فريضه جهاد و غنايم حاصل از آن هم بر وضعيت رفاهي مسلمانان در مدينه اثر شگرفي نهاد, ايجاد رفاه نسبي در جامعه موجب تأمين بعضي از نيازهاي اوليه ايشان مي‌‌شد و تأمين نيازهاي اساسي زيستي زمینه‌های شکوفايي را فراهم مي‌‌آورد. «از نظر آبراهام مزلو(يکي از روان شناسان انسان گرا)، آفرینش‌های علمي، هنري و اخلاقي در اجتماعات فقير، شکوفايي کمتري دارد, او سلسله مراتبي از نيازها ارائه کرد که از نيازهاي اساسي زيستي آغاز مي‌‌شود و در سطوح بالاتر، به انگیزه‌های رواني پیچیده‌تر مي‌‌رسد, از نگاه مزلو، اين نظريه(که انسان‌ها بدون توجه به نيازهاي پایین‌تر يا ارضاي نسبي آنها به سوي فضايل انساني گام بر نمی‌دارند) در مورد غالب افراد جامعه صدق مي‌‌کند». ارزش قائل شدن به کار و فعاليت اقتصادي و ارج نهادن به کار و کارگر در سيره عملي و نظري پيامبر(ص) از عوامل بسيار مهم و تأثيرگذار در رشد اقتصادي و ايجاد رفاه نسبي در سال‌های اوليه حضور مسلمانان در مدينه است, به طور کلي، مي‌‌توان گفت جامعه تشکل يافته اسلامي، واجد همه صفات لازم براي آغاز حرکت تمدّني خود بود. در حالی که از آن سو، دارايي و تمکن مالي مي‌‌تواند در شخصيت سازي انسان چنان اثرگذار باشد که او را از نیکی‌های اخلاقي ديگران نيز بهره‌مند کند. امام رضا(ع) در حديثي مي‌‌فرمايد: «إِذَا أَقْبَلَتِ‏ الدُّنْيَا عَلَي إِنْسَانٍ‏ أَعْطَتْهُ مَحَاسِنَ‏ غَيْرِهِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ». هرگاه دنيا به انساني روي آورد، نیکی‌های ديگران را نيز به او می‌دهد و هرگاه به کسي پشت کند، نیکی‌های خودش را هم از او مي‌‌گيرد.
پانزده: توجه به کار و تلاش
کار و تلاش در پيدايش و گسترش تمدن نقش ممتازي دارد توجه به کار و تلاش براي محو فقر به عنوان يکي از ارزش‌های اسلامي در آموزه‌های ديني مورد تأکيد قرار گرفته است، رهبر معظم انقلاب از آن به عنوان يکي از شاخص‌های تمدن اسلامي ياد کرده مي‌‌فرمايد: «توقف در نظام نبوي وجود ندارد, به طور مرتب، حرکت، کار و پيشرفت است، اتفاق نمي‌‌افتد که يک زمان بگويند ديگر تمام شد، حال بنشنیم استراحت کنيم! اين وجود ندارد. البته اين کار، کار لذت آور و شادي بخشي است، کار خستگي آور و کسل کننده و ملول کننده و به تعب آورنده‌اي نيست, کاري است که به انسان نشاط و نيرو و شوق می‌دهد. پيغمبر وارد مدينه شد تا اين نظام را سر پا و کامل کند و آن را براي ابد در تاريخ, به عنوان نمونه بگذارد تا هر کسي در هر جاي تاريخ( از بعد از زمان خودش تا قيامت) توانست مثل آن را به وجود آورد و در دل‌ها شوق ايجاد کند تا انسان‌ها به سوی چنان جامعه‌اي بروند». در فرهنگ و تمدن اسلامي کار و تلاش در راستاي محو فقر و محروميت زدايي همواره مورد توجه اهل بيت: بوده و پيوسته مردم را به آن سفارش مي‌‌کردند, زيرا فقر بلايي خانمان‏سوز و ويران گر است، از اين رو ائمه: بسيار تلاش مي‏كردند تا آثار آن را در جامعه محو سازند. امام حسن(ص) مي‌‌فرمايد: «اعْمَلْ‏ لِدُنْيَاكَ‏ كَأَنَّكَ تَعِيشُ‏ أَبَداً وَ اعْمَلْ لآِخِرَتِكَ كَأَنَّكَ تَمُوتُ غَدا». براي دنيايت چنان کار کن که گويا براي هميشه زنده‌اي و براي آخرتت چنان تلاش کن که گويا فردا می‌میری. امام علي(ص) در دوران امامت ظاهري خويش به كارگزاران خود توصيه مي‏فرمود در آباداني زمين بكوشند كه اين امر موجب فراهم آمدن فرصت‌های شغلي لازم در جامعه و بالا رفتن توليد و ارزاق عمومي و نيز درآمد عمومي جامعه مي‏شود, بدين جهت، چنين سفارش مي‌‌فرمود: «وَ لْيَكُنْ نَظَرُكَ فِي عِمَارَةِ الْأَرْضِ أَبْلَغَ مِنْ نَظَرِكَ فِي اسْتِجْلَابِ الْخَرَاجِ لِأَنَّ ذَلِكَ لَا يُدْرَكُ إِلَّا بِالْعِمَارَةِ». بايد تلاش تو در آباداني زمين بيشتر از جمع آوري خراج باشد كه خراج جز با آباداني فراهم نمي‏گردد.
شانزده: پيدايش صنعت کاغذ
يکي از عوامل اقتصادي رشد و شکوفاي تمدن اسلامي پيدايش صنعت کاغذ بود، در قديم دفتر هاي مخصوص، نسخه بر داري علوم، نامه‏هاي ديواني و احكام را بر عهده داشتند و آن‌ها را بر روي چرم‌‌هاي نازكي مي‌‌نوشتند كه صنعت‌‌گران آن‌ها را به روشي هنري از پوست حيوانات تهيه مي‌‌كردند، ولي ديري نگذشت كه تأليف و تدوين، همچون درياي بي‌‌كراني توسعه يافت و نامه‏هاي ديواني و چك‌‌ها نيز رو به فزوني رفت و كاغذهاي پوستي کمیاب شد، از اين رو فضل بن يحيي دستور داد كه كاغذ بسازند و آنگاه كه كاغذ ساخته شد فرمان داد، نامه‏هاي ديواني و چك‌‌هاي سلطان را روي كاغذ معمولي بنويسند و سپس مردم نيز اين نوع كاغذها را براي نامه‏هائي كه به سلطان و دستگاه دولت مي‏نوشتند و هم به منظور تأليفات و كارهاي علمي برگزيدند و تا جائي كه مي‏خواستند صنعت كاغذ سازي ترقي كرد و به بهترين شيوه‏اي ساخته مي‌‌شد پس از چندي دانشمندان و اعضاي دولت‌ها به ضبط و تصحيح ديوان-هاي علمي همت گماشتند بدين‌‌سان كه روايت را به مؤلفان و واضعان آن‌ها مستند مي‏كردند و به اين شيوه اقوال را به گوينده آن‌ها و فتوي‏ها را به رأي دهنده و مجتهدي كه آن‌ها را استنباط كرده بود نسبت دادند و تا هنگامي كه متون از راه اسناد آن‌ها به تدوين كنندگان هر يك تصحيح نشود نسبت دادن قول يا فتوای به آن‌ها درست نخواهد بود. بنابراين صنعت کاغذ تأثير فراواني بر رشد فرهنگ و تمدن اسلامي گذاشت.
خاتمه(جمع بندي و نتيجه گيري)
تمدن و فرهنگ مانند دو بالي می‌ماند که يکي بدون ديگري ناقص است؛ زيرا فرهنگ جنبه نرم افزاري دارد و تمدن جنبه‌اي سخت افزاري، تمدن در حقيقت نمود عيني فرهنگ است، در جامعه اسلامي نظام سياسي آن الهي است, كارگزاران خدمت‌‌گزاران مردم هستند، نگاه آن‌ها به قدرت، نگاه امانتي است نه نگاه طعمه‌اي، قدرت را وسيله‌ي خدمت مي‌دانند نه وسيله‌ي جلب منافع شخصي. اگر در جامعه‌اي که از فرهنگ ناب اسلامي بر خوردار است. ولي در بيرون نمود و بروز ندارد و از تمدن برتر و والاتري برخوردار نيست بايد با کمال شرمندگي در پيشگاه اسلام و بشريت اعتراف کند که:
اسلام به ذات خود ندارد هيچ عيبي هر عيبي که هست از مسلماني ماست
سستي، تنبلي و عمل نکردن افراد آن جامعه به فرهنگ و آموزه‌های ديني, دنيا پرستي, بي هويتي و تأثر پذيري, ضعف ايمان، فاصله گرفتن از آموزه‌های ديني, ظلم و ستم، ارزش انگاري ضد ارزش‌ها، تحجر گرايي و جمود فکري، سکوت نخبگان و انديشمندان، عدم استفاده از فرصت‌های مادي و معنوي، ترک امر به معروف و نهي از منکر و. باعث شده است که از تمدن عقب بمانند. در کنار اين عوامل، عوامل بيروني چندي مانند حمله مغولان و جنگ‌های صليبي ضربه‌اي جبران نا پذيري در پيکر تمدن اسلامي وارد نموده است. بنا بر اين تنها راه رشد و شکوفاي تمدن اسلامي بازگشت آحاد افراد جامعه به آموزه‌های اصيل اسلامي و پيروي از معارف اهل‌‌بيت: است. پژوهشگران و تاريخ نويسان عوامل معرفتي, سياسي, اجتماعي و اقتصادي چندي را از عناصر مهم رشد و بالندگي تمدن اسلامي برشمرده‌اند که هر کدام ‌‌در هر مقطع از زمان مي‌‌توانند نقش قابل توجه در رشد و تکامل فرهنگ و تمدن اسلامي داشته باشند. از جمله عوامل که سبب رشد تمدن اسلامي در زمان رسول خدا(ص) گرديد، مي‌‌توان به تعقل و خرد ورزي, تشويق به علم آموزي, مبارزه با بي سوادي, ساده بودن آموزه‌‌هاي ديني, طرح اندیشه‌های نوين، آزاد انديشي, تحمّل و بردباري، رعايت اخلاق و رفتار اسلامي, تعاون و همکاري آحاد جامعه اسلامي با يکديگر, وحدت و همگرايي, ایجاد حکومت اسلامي و فراهم نمودن فضاي أمن اجتماعي در مدينه, توجه به کار و تلاش, فتوحات اسلامی پیدایش صنعت کاغذ اشاره نمود.
اگر در جهان امروز همه کشورهاي اسلامي با الگوگيري از نظام جمهوري اسلامي ايران، فرهنگ و معارف ناب اسلامي را در جامعه پياده کنند مي‌‌توانند همه مردم دنيا را با خود همسو نمايند، يعني جوامع اسلامي براي خود رهبري بر گزيند که با معيار هاي حاکم اسلامي در عصر غيبت انطباق داشته باشد, آن گاه کار گزاراني گزينش شود که بر اساس آموزه‌ها و معارف ناب اسلامي عمل نمايد، وقتي حاکم عادل و کارگزاران متخصص و عدالت پيشه در جوامع اسلامي روي کار بيايد, به طور قطع براي احياي ارزش‌های ديني, گسترش علم، دانش، فرهنگ، هنر و ادب، نهايت سعي و تلاش را خواهد نمود، همان گونه در اجراي عدالت و نهادينه نمودن ارزش‌های اخلاقي از هيچ تلاشي فروگزاري نخواهد کرد, از سوي ديگر مردم آن جوامع وقتي به وظايف ديني, فرهنگي, سياسي, اقتصادي, اجتماعي و. خود عمل نمايد, اين امر سبب مي‌‌شود که همه مردم دنيا به سوي اسلام رو بياورد, آن گاه است که ما مي‌‌توانيم ادعا بکنيم زمينه ظهور حکومت جهاني حضرت مهدي7 را فراهم نموده‌ایم و آن گاه است که ما مي‌‌توانيم به عنوان مسلمان واقعي اظهار وجود نموده و با کمال افتخار و سر بلندي تمدن والاي اسلامي را به جهانيان عرضه نماییم.
فهرست منابع:
قرآن.
ابن خلدون؛ مقدّمه ابن خلدون؛ ترجمه: محمّدپروين گنابادي؛ تهران، علمي و فرهنگي؛ چ8, 1375هـ ش.
ابن شعبه حراني، حسن بن علي؛ تحف العقول عن آل الرسول صلي الله عليه و آله؛ قم, جامعه مدرسين؛ چ2, 1363هـ ش.
ابن شهر آشوب مازندراني، محمد بن علي؛ مناقب آل أبي طالب:؛ قم، علامه؛ چ1، 1379هـ ق.
اقليدي نژاد, علي؛ «عوامل ذلت و انحطاط مسلمين در عصر حاضر»؛ مبلغان؛ ش39, 29 اردبهشت 1390.
آخوندزاده، ميرزا فتحعلي؛ فريدون آدميت؛ تهران، خوارزمي، چ1، 1349هـش.
آدام متز؛ تمدّن اسلامي در قرن چهارم هجري؛ ترجمه: ذکاوتي قراگزلو, عليرضا؛ تهران، اميرکبير؛ چ2, 1364.
بسيج, احمد رضا؛ تمدّن اسلامي, دلايل زوال و انحطاط آن؛ معرفت؛ شماره109, 10 دي 1385.
بيشکف, ناظم؛ نقش تمدن اسلامي در تمدن جهاني؛ پايان نامه لسانس اسلام شناسي؛ دانشکده شرق شناسي, قرقيزستان, 1386.
پاينده، ابو القاسم؛ نهج الفصاحة؛ تهران, دنياي دانش؛ چ4، 1382هـ ش.
جديد بناب, علي, «جستاري در فرهنگ و تمدن اسلامي»، بشري؛ شماره 55، 1386هـ ش
جرجي زيدان، تاريخ تمدّن اسلام؛ ترجمه: جواهركلام، علي؛ تهران، اميركبير، چ11, 1384.
جعفري، محمّدتقي؛ ترجمه و تفسير نهج البلاغه؛ تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامي؛ 1359.
حجازي، فخرالدين, نقش پيامبران در تمدن انسان؛ تهران, بعثت؛ چ1, 1378هـ ش.
حديدي، جواد؛ اسلام از نظر ولتر؛ تهران, توس؛ چ، 1355.
حر عاملي، محمد بن حسن؛ تفصيل وسائل الشيعة إلي تحصيل مسائل الشريعة؛ مؤسسة آل البيت:؛ قم، چ1، 1409 هـ ق.
حسيني تهراني, سيد محمد حسين؛ امام شناسي؛ مشهد, علامه طباطبايي؛ چ3, 1426.
حکيمي, محمدرضا؛ دانش مسلمين؛ قم, دليل ما؛ چ12, 1383.
حميري، عبد الله بن جعفر؛ قرب الإسناد؛ قم, مؤسسة آل البيت:؛ چ1، 1413هـ ق.
خامنه‌اي, سيد علي؛ انسان 250 ساله؛ تحقيق: صهبا؛ بي جا, صهبا؛ چ11, 1391هـ ش.
سبحاني, جعفر؛ راهنماي حقيقت؛ تهران‏, نشر مشعر؛ چ5, 1387هـ ش.
سليماني، جواد؛ «تحجرگرايي و راهكارهاي امام علي‏7 در تحجرزدايي»؛ مبلغان؛ شماره95, 30 فرودين1390.
شريف الرضي، محمد بن حسين؛ نهج البلاغة؛(صبحي صالح) تحقيق: فيض الإسلام؛ قم, هجرت؛ چ1, 1414.
طوسي, خواجه نصير الدين؛ اخلاق ناصري؛ تصحيح: مينوي, مجتبي؛ حيدري, عليرضا؛ تهران, خوارزمي؛ چ6, 1385.
عابدي, محمد؛ موانع نهي از منکر از منظر شهيد رمضان؛ مبلغان؛ شماره23, 28 فروردين, 1390.
عربي، حسين علي؛ تاريخ تحقيقي اسلام؛ قم, مؤسسه امام خميني1؛ چ4, 1383هـش.
عروتي موفق اکبر؛ «پيامبر اعظم6 بنيانگذار تمدن اسلامي»؛ معرفت؛ شماره110, 11 بهمن 1385.
عميد، حسن؛ فرهنگ عميد؛ تهران, امير کبير؛ چ27, 1384هـ ش.
فارابي، ابونصر محمد؛ انديشه اهل مدينه فاضله؛ ترجمه سید جعفر سجادي؛ تهران: وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي؛ چ1، 1379هـ ش.
قاضي، ابرقوه؛ سيرت رسول الله؛ تحقيق: مهدوي، اصغر؛ تهران، خوارزمي؛ چ3، 1377هـ ش.
گوستاولوبون؛ تاريخ تمدّن اسلام و عرب؛ ترجمه: فخر داعي گيلاني، سيد محمد تقي؛ تهران، انتشارات افراسياب؛ چ2, 1380.
مجلسي، محمد باقر، بحار الأنوار؛ (ترجمه ج67-68) ترجمه: موسوي همداني؛ تهران: چ1، كتابخانه مسجد ولي عصر؛ 1364هـ ش.
مجلسي، محمد باقر؛ بحارالانوار؛ بيروت، دار إحياء التراث العربي؛ چ2، 1403 هـ ق.
محرمي, غلام حسين؛ نقش امامان شيعه در شکل گيري و توسعه تمدن اسلامي؛ قم, انتشارات موسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني1؛ چ1, 1390هـ ش.
محمّد, معين؛ فرهنگ فارسي؛ تهران، اميرکبير؛ چ8, 1371.
مصباح يزدي، محمدتقي؛ جامعه و تاريخ؛ تهران, شرکت چاپ و نشر بين الملل, سازمان تبليغات اسلامي؛ چ5, 1380.
مطهري, مرتضي؛ انسان و سرنوشت(مجموعه‏آثار استاد شهيد مطهري)؛ تهران, انتشارات صدرا؛ چ6, 1388.
مطهري, مرتضي؛ جامعه و تاريخ(مجموعه‏آثار استاد شهيد مطهري)؛ تهران, انتشارات صدرا؛ چ6, 1388.
مطهري, مرتضي؛ خدمات متقابل اسلام و ايران(مجموعه‏آثار استاد شهيد مطهري)؛ تهران, انتشارات صدرا؛ چ6, 1388.
مطهري, مرتضي؛ ده گفتار؛ بي جا, انتشارات صدرا؛ چ2, 1366.
مطهري, مرتضي؛ مقدمه کتاب انسان و سرنوشت(مجموعه‏آثار استاد شهيد مطهري)؛ تهران, انتشارات صدرا؛ چ6, 1388.
منسوب به امام صادق, جعفربن محمد7؛ مصباح الشريعة؛ بيروت، اعلمي؛ چ1، 1400هق.
نصر، سيدحسين؛ سه حکيم مسلمان؛ ترجمه: آرام، احمد؛ تهران، علمي و فرهنگي؛ چ7, 1385.
نوري، حسين بن محمد تقي؛ مستدرك الوسائل و مستنبط المسائل‏؛ تحقيق: مؤسسة آل البيت:‏؛ قم, مؤسسة آل البيت:؛ چ1,‏ 1408هـ ق.
وحيدي منش، حمزه علي؛ «عناصر تمدن ساز دين اسلام»؛ معرفت؛ شماره123, اسفند1386.
ولايتي, علي اکبر؛ پويايي فرهنگ و تمدّن اسلام و ايران؛ تهران، مرکز چاپ و انتشارات وزارت امور خارجه؛ چ1, 1386هـ ش.
ولايتي، علي اکبر؛ پويايي و بالندگي تمدن اسلامي؛ انديشه حوزه؛ شماره 47، مرداد و شهريور, 1383.
ويل دورانت، تاريخ تمدّن، ج1: مشرق زمين گاهواره تمدن؛ ترجمه: آرام، احمد؛ پاشائي, عسکر؛ آريان پور، اميرحسين؛ تهران، علمي و فرهنگي؛ چ10, 1384.
ويل دورانت؛ تاريخ تمدّن، ج4: عصر ايمان؛ ترجمه: صارمي، ابوطالب؛ پاينده, ابوالقاسم؛ طاهري، ابوالقاسم؛ تهران، علمي و فرهنگي؛ چ9, 1382.
يعقوبي عبدالرسول؛ «تعامل تمدن اسلام و غرب»؛ خبر نامه دين پژوهان؛ شماره 3 مرداد و شهريور 1380.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید