طراحی سایت
جمعه 11 حمل 1396.
امروز
الجمعة 4 رجب 1438.
برابر با
Mar 31 2017.
و

فصلنامه روزگار

ورود به سایت



چکیده
این پژوهش به بررسی جایگاه علوم انسانی در نظام آموزش عالی افغانستان می¬پردازد. نویسنده در مقدمه‌ی مقاله، ضرورت تحقیق، مفهوم و محدوده علوم انسانی را تبیین می¬کند. در ادامه به بررسی جایگاه علوم انسانی در نظام آموزش عالي افغانستان پرداخته و به این نتیجه منتهی می¬شود که علوم انسانی در دهه¬ی اخیر در نظام آموزش عالي افغانستان از رشد کمی خوبی بر خوردار بوده است. امّا به لحاظ کیفی رضایت بخش نیست چرا که نظام آموزش عالی، صرفاً نقش مصرف کنندگی در قبال علوم انسانی غربی را دارد. پس از آن به معضله و نقص علوم انسانی غربی اشاره می¬شود؛ نویسنده یکی از نقایص علوم انسانی ترجمه شده از غرب را این می¬داند که مباحث و نظریه¬های موجود در بستر جغرافیایی و زمانی خاصی مطرح شده است، فقط جوابگوی فرهنگ حاکم بر همان جامعه می¬باشد، اصولاً در جوامعی دیگر کارآمدی لازم را ندارد؛ وی به اذعان به این مسئله، توصیه می¬کند که عدم تفطن و التفات به این امر پیامدها¬ی زیان‌باری را بر جامعه¬ی علمی کشور تحمیل می¬کند. در پایان چالش¬های فراروی توسعه علوم انسانی در نظام آموزش عالی افغانستان را به بحث و بررسی می¬گذارد و مهم¬ترین موانع توسعه علوم انسانی را عبارت می¬داند از نگاهی تجاری به مراکز عالی آموزشی، افراطي-گري در سنت گرايي محض(تجدد ستیزی)، رفتار تنگ نظرانه سکان‌داران کم مایه، ناکار آمدی محتوا، شیوه¬ها و ابزار آموزشی، نگاه مصرف گرایانه به علوم انساني غربي، عدم اعتماد به نفس، و... وی پس از بیان چالش¬ها به زمینه¬های توسعه علوم انسانی اسلامی در افغانستان اشاره می¬کند، برخی از زمینه و فرصت¬های که می‌بایست در جهت توسعه علوم انسانی از آن بهره گرفته شود عبارت می¬داند از : دين گرايي زمينه ساز خوبي براي علوم انسانی اسلامي در افغانستان است. چرا که 99/ جمعیت این کشور مسلمان هستند. داشتن ذخایر علمی اندیشمندان و متفکران کشور مانند فارابی و بوعلی سینا و سید جمال الدین افغانی؛ وجود هزاران تحصیل کرده کشور در زمینه علوم انسانی و بهره گیری از آموخته¬ها و تجربیات آنان در این مقوله، و سخت کوشی و روحیه علم آموزی در بین دانشجویان و جوانان کشور.
کلید واژه‌ها: علم، علوم انسانی، نظام آموزش عالی، افغانستان.
مقدمه
علوم انسانی جایگاه خاصی در پیشرفت علمی، توسعه و تمدن بشری دارد. الگوهای توسعه در کشورهای توسعه یافته این «اصل» را مورد توجه قرار داده¬اند که توسعه همه جانبه فارغ از توسعه و پیشرفت در علوم انسانی محقق نمی¬شود. اهمیت و جایگاه علوم انسانی و نسبت آن با توسعه‌یافتگی تا جایی است که فیلسوف معروف معاصر مارتا نوسبام می¬گوید: علوم انسانی برای جوامع حیاتی و ضروری هستند. به اعتقاد وی علوم انسانی مبنای توسعه سیاسی و اجتماعی است. بنابراین افغانستان پس از طالبان که با همکاری جامعه جهانی, در مسیر و ریل توسعه قرار دارد، استفاده از فرصت¬های پیش¬آمده در جهت افغانستان توسعه یافته، مقتضی الزامات خاصی می¬باشد، یکی از الزامات در تحقق توسعه‌یافتگی همه جانبه، توجه متولیان و سیاستگذاران امور آموزشی و فرهنگی به علوم انسانی می‌باشند. هرچند توجه به علوم انسانی در افغانستان به صورت آکادمیک حدود هفت سال پس از تأسیس دانشگاه كابل(۱۹۳۱م.)، یعنی در سال ۱۹۳۸م. در عصر محمد ظاهر شاه با تأسیس دانشكده حقوق و علوم سیاسی و در سال ۱۹۴۴م. با تأسیس دانشكده ادبیات آغاز گردید، امّا به یک نگاه کلی‌تر پیشینه علوم انسانی را حتی می-توان از زمان بسیار دور در افغانستان فهم کرد، چرا که به گواهی تاریخ این کشور از پيشينه درخشانی در عرصه علم، فرهنگ، مدنیت و شهرنشینی بهره‌مند بودند و در گذشته نه چندان دور مهد شخصیت¬های بزرگ اسلامی همانند مرحوم آخوند هروي، ابو علی سینا، جلال الدین محمد بلخی، ابو نصر فارابی، سید جمال الدین، سنای غزنوی، امام ابوحنیفه و نويسندگان صحاح سته بود، از اینرو مبادي و متون مربوط به علوم انساني مانند فلسفه، ادبیات و هنر در فرهنگ ملی و اسلامي افغانستان از اعتبار ويژه‌اي برخوردار بوده است، با اين حال علوم انسانی طي سده¬های اخیر به خصوص در هفت دهه گذشته پس از تأسیس دانشكده¬های حقوق، علوم سیاسی و ادبیات در این کشور، سیر پر فراز و نشیب را طی کرده است. اکنون پرسش این است که در حال حاضر جايگاه علوم انساني در نظام آموزش عالي افغانستان چگونه است؟ مهم‌ترین چالش‌ها و فرصت¬های فراروی علوم انسانی در افغانستان کدامند؟ در این پژوهش تلاش بر این است که به این پرسش¬ها جواب داده شود.
1ـ ضرورت تحقیق
الف) تسریع در روند رشد علوم انساني
به‌رغم پیشینۀ نسبتاً طولانی ورود علوم انسانی در آکادمیک¬ها و نظام آموزش تحصیلات عالی افغانستان، که تاريخ به حافظه دارد كه در گذشته نه چندان دور دانشگاه كابل در سطح منطقه با توجه به شاخصه‌های آموزش عالي از جمله نهادهاي مطرح و شناخته شده‏اي بوده است. با اين حال‌ بايد گفت كه موانع و چالش‏هايي نيز فراروي ايفاي نقش بهتر اين نهاد آموزشي وجود داشته كه مانع از درخشش شايسته‏ اين نهاد به عنوان يك مركز تأثيرگذار در پيشرفت و توسعه‏ي افغانستان گرديده است. اکنون روند رشد علوم انساني نه تنها در وضعیت نرمال قرار ندارد بلکه طي سده و دهه¬های اخير، به ‌نحوي شاهد افول اين موقعيت هستیم. از اين رو، به منظور باز کسب جایگاه شایسته¬ی گذشته، احيا و توسعه علوم انساني، ورود و تفطن به علوم انسانی را ضروری می¬سازد.
ب) ضرورت تقويت اعتبار علوم انساني
یکی از مسائل قابل تأمل در حوزه علوم انسانی در کشور¬های جهان سومی و کشور¬های اسلامی به خصوص افغانستان ترجمه¬ای بودن علمِ اساتید علوم انسانی است که این امر منجر به غلبه نسبي آموزه‌هاي تمدن غربي بر فضاي آموزش و كاهش عمق محتوايي معارف علوم انساني شده¬اند. این وضعیت در آینده نه تنها کمک به توسعه و رشد علوم انسانی در این کشور نمی¬کند بلکه سبب ترویج شکاکیت و تردید در مبانی دینی و اعتقادی خواهد شد. لذا به منظور بیرون رفت از این مشکل، توجه نقادانه¬ی نخبگان و پژوهشگران کشور به این مهم را ضروری می¬سازد.
ج) ضرورت نظريه‌پردازي در حوزه علوم انساني
نقش فزاينده و مؤثر علوم انساني، در توسعه قدرت ملّي و ارتقاي جايگاه بين‌المللي كشورها قابل كتمان نيست. اين واقعيت نمايان، ما را به آنجا رهنمون مي‌سازد كه واحدهاي سياسي و اجتماعي ملی، از جمله بدون توجه به اصل «نظريه‌پردازي بومي‌نگر» در حوزه دانش انساني، نمي‌توانند به تعريف و تأليف الگويي درخور و مؤثرـ حتي ـ از توسعه متوازن در شرايط داخلي خود دست يابد. از اين رو براي توسعه مرزهاي دانش بومي و دست‌يازي به چشم‌اندازهاي قدرتمند نظري و علمي ناشي از آن، اقتضا آن است كه جريان ارتقاء و جهت‌مندي به سمت كمال علوم انساني احيا و مورد اهتمام واقع شود.
د) عدم پاسخگویی علوم انسانی غربی به نیازهای جامعه¬ی اسلامی افغانستان
اندیشمندان مسلمان معتقدند که علوم اجتماعی غربی جهان‌شمول نیست و تنها نگرش فلسفی و ایدئولوژیک موجود در غرب را بیان می¬کند؛ بسیاری از پژوهش¬های که با عنوان پژوهش علمی در باب مسائل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و روان¬شناختی معروف شده¬اند، مواضع فلسفی و ایدئولوژیکی را در قالب همان دیدگاه¬های مادی گرایانه و یا ایدئالیستی منعکس می¬کنند، در نتیجه، این دو مکتب به ابزار تحلیلی مبدل شدند؛ و درست در همین زمینه است که اندیشه اسلامی به نقد علوم اجتماعی می‌پردازد. از این رو براي كشوري افغانستان که مردمشان مسلمان و بر اساس طریقت و مفاهیم اسلامی مشی می¬کنند، بازسنجي گفتمان‌هاي غالب بر حوزه‌هاي دانايي و دانش، ضرورتي كتمان ناشدني است.
2ـ مفهوم شناسی
الف) علم
منطقی به نظر می¬رسد که قبل از تعریف علوم انسانی به تعریف علم پرداخته شود، علم مجموعه مسایل در حول یک موضوع است که موضوعات آن مسائل، جزئیات آن موضوع یا اجزای آن موضوعند .
بر اساس این تعریف، علوم از جمله علوم انسانی به لحاظ مسائلی که از یک سنخ در یک موضوع کلی مورد بحث قرار می¬گیرند قابل تقسیم به عناوین مختلفند. تفکیک علوم مختلف در حوزه علوم انسانی از جمله علوم سیاسی، حقوق، فلسفه، اقتصاد، ادبیات، مدیریت و...بر اساس اشتراک مسائل مورد بررسی در هر کدام از این علوم است.
ب) علوم انسانی
علوم انسانی را به نام¬های دیگری همچون «علوم اخلاقی»، « علوم مربوط به فرهنگ»، « علوم مربوط به روح»، «علوم مربوط به انسان»، «علوم دستوری یا هنجاری»، «علوم روحی» و«علوم توصیف افکار» و...نامیده‌اند . امروزه در محافل علمی و آکادمیکی و حتی درمیان عموم انسان¬ها این علوم به «علوم انسانی » مشهورند.
اما این که علوم انسانی چیست ؟ در چیستی علوم انسانی از سوی اندیشمندان تعاریف مختلفی ارائه شده است؛ از آن جمله این که :
علومی که با تفکر و اندیشه انسان سرو کار دارند؛ یعنی متعلق این علوم با فکر و اندیشه انسان ارتباط دارد .
یا این که: علوم انسانی یعنی علومی که مربوط به فعل انسانند.به عبارت دیگر، علوم انسانی محوری از افعال انسانی از جهت ارادی بودن است .
در یک تعریف دیگر آمده است:
علوم انسانی را علومی می¬دانیم که به مطالعه رفتار و تجلیّات انسانی¬، افعال و انفعالات از آن جهت که انسان هستند، می¬پردازد .
علامه استاد مصباح یزدی تفاوت علوم طبیعی با علوم انسانی را عبارت از این می¬داند که علوم طبیعی علومی هستند که متعلق آن¬ها اعم از این که انسان باشد یا نباشد وجود دارند و بنا بر این متعلقشان به فکر آدمی در ارتباط نیستند، اما علوم انسانی علومی هستند که متعلّق آن¬ها با وجود آدمی وجود دارند و بنا بر این متعلقشان به فکر آدمی در ارتباطند .
واقعیت آن است که میان اندیشمندان در تعریف علوم انسانی، اجماعی وجود ندارد. تا کنون یک تعریف که جامع افراد و مانع اغیار باشد وجود ندارد. ارائه تعاریف گوناگون و بعضاً متضاد حکایت از این امر دارد. به هر حال تعریف استاد علامه مصباح یزدی به رغم این که از یک تعریف کاملی حکایت دارد باز هم دارای ضعف‌های است. نخست این که تعریف علوم طبیعی به« علوم طبیعی علومی هستند که متعلَّق آن‌ها اعم از این که انسان باشد یا نباشد وجود دارند» تعریف مانعی نیست. زیرا "فلسفه" نیز از جمله علومی است که متعلَّق آن‌ها اعم از این که انسان باشد یا نباشد وجود دارند. همین طور تعریف علوم انسانی به« علوم که متعلَّّق آن¬ها با وجود آدمی وجود دارند» تعریف جامعی نیست. زیرا "فلسفه" نیز از جمله علومی انسانی است و حال آنکه متعلَّق "فلسفه" اعم از این که انسان باشد یا نباشد وجود دارد.
در یک تعریف اجمالی از علوم انسانی می¬توان اذعان داشت، علوم انسانی مشتمل بر تمامی دانش¬هایی است که با موضوعی تحت عنوان «انسان» از آن حیث که انسان است، سروکار داشته و روابط انسان را با خود، انسان¬های دیگر و جهان پیرامونش مورد بررسی و مطالعه قرار می¬دهد. لذا علوم انسانی با زیرشاخه¬هایی چون حقوق، فلسفه، دانش سیاسی، اقتصاد، ادبیات، علوم تربیتی و مدیریتی، دانش بانکداری و... در مقابل علوم زیستی و طبیعی که به بررسی بُعد بی روح طبیعت می‌پردازد، قرار می¬گیرد.
3ـ تبیین حدود علوم انسانی
یکی از منازعات جالب و قابل توجه در بین اندیشمندان درباره ماهیت علوم انسانی، تعریف و محدوده علوم انسانی است؛ و این که چگونه می¬توان علوم انسانی را از سایر علوم باز شناسایی کرد؟ علوم انسانی شامل چه علوم می¬شود؟ این¬ها سئوالاتی هستند که اذهان بسیاری از نویسندگان و اندیشه ورزان را به خود معطوف نموده است. اندیشمندان غربی مانند فرانسیس بیکن ،هگل ، استوارت میل ،ویلهلم و ونت ، دیلتای و... علوم انسانی را به انواع و انحای گوناگون تقسیم کرده¬اند. اندیشمندان مسلمان نیز دسته بندی¬های متفاوت از علوم انسانی ارائه داده¬اند که در این نوشتار مجال پرداختن به همه¬ی آن¬ها میسر نیست. از این رو به ذکر یک نمونه بسنده می¬شود:
علامه مصباح یزدی دسته بندی علوم انسانی را بر اساس روش، تقسیم بندی بهتری دانسته و علوم انسانی را بر اساس روش به اقسام سه‌گانه علوم عقلی،علوم نقلی و علوم تجری تقسیم می‌کنند .
ـ به طور کلی علوم را می¬توان بر اساس روش کسب به صورت زیر تقسیم بندی کرد :
علوم، یا علوم طبیعی یا علوم انسانی¬اند. علوم طبیعی، علوم هستند که روش کسب آن¬ها در وهله نخست «حسّی» است؛ حال آنکه علوم انسانی علومی هستند که روش کسب آن¬ها در وهله نخست«عقلی»است.
طبق این تعریف "فلسفه" نیز در جرگه علوم انسانی قرار می¬گیرد.
4ـ علوم انسانی به طور کلی بر دو قسمند:
الف)علوم انسانی عقلی محض؛ این هم بر دو قسم است:
1.علوم پایه مانند: علم پایه علوم طبیعی(ریاضیات)، علم پایه علوم انسانی(منطق)
2. علوم غیر پایه، این علوم عبارتند از: فلسفه، معرفت شناسی، و اصول
ب) علوم انسانی عقلی غیر محض؛ این دسته از علوم بر سه قسم است:
1. عقلی- نقلی: مانند تاریخ، علوم ادبی، علوم دینی (کلام و عرفان و اخلاق)
2.عقلی-نقلی-تجربی؛ این دسته از علوم انسانی عبارتند ¬از: حقوق،روانشناسی، تعلیم و تربیت، مدیریت، سیاست، جامعه شناسی.
3. عقلی- تجربی(علوم کاربردی) این دسته از علوم انسانی عبارتند از: حسابداری، ترافیک و آمار
5ـ رابطه بین علوم انسانی و توسعه
پرسش محوری در این زمینه این است که چگونه رشد و توسعه علوم انسان به بهبود سیستم و نظام سیاسی و اقتصادی منجر می‌شود؟
در پاسخ به این پرسش ذکر می-شود که دستاوردهای توسعه علوم انسانی عبارتند از:
1. "تفکر انتقادی": البته این منوط به این است که این علوم به شکل اصولی آموزش داده شوند.
2. فزونی گستره درک ما از جهان: بی شک توسعه سیاسی و اقتصادی بر پایه¬ی درک صحیح از محیط اطراف و بر قراری تعامل پویا است.
3. ایجاد"تخیل و تصور": علوم انسانی قدرت تخیل را در انسان تقویت می‌کند. به عبارت دیگر علوم انسانی می‌تواند «تخیل» و تصور کردن را به انسان آموزش دهد.
مضاف بر موارد مذکور، الگوهای توسعه، در کشورهای توسعه یافته این «اصل» را مورد توجه قرار داده‌اند که توسعه همه جانبه فارغ از توسعه و پیشرفت در علوم انسانی محقق نمی¬شود. اگر هدف اصلی و عمده آموزش، رشد اقتصادی و نیازهای بازار باشد در این صورت الگوی آموزشی مبتنی بر نیاز بازار به توسعه همه جانبه منجر نمی¬شود. برای فهم دقیق این امر می¬توان از کشورهای ژاپن و چین نام برد علیرغم پیشرفت در عرصه¬ی اقتصاد باز هم دست به توسعه همه جانبه پیدا نکرده است. علیرغم داشتن اقتصاد خوب بازهم مصرف کننده علوم انسانی غربی هستند. در مقابل می¬توان از کشورهای غربی مانند آمریکا ،انگلیس و... نام برد که به اذعان بسیاری از اندیشمندان یکی از شاخصه¬های قدرت در این کشور¬ها توسعه علوم انسانی است.
6ـ وضعیت موجود علوم انسانی در نظام آموزش عالی افغانستان
در دهه اخیر علوم انسانی میان اندیشمندان، اساتید و دانشجویان افغانستانی مورد استقبال فراوانی واقع شده¬اند؛ به طور که در هشت دانشکده از پانزده دانشکده فعال در کابل، رشته¬های علوم انسانی تدریس می¬شود؛ همین طور در 31 پوهنتون در سراسر کشور رشته¬های علوم انسانی دایر می¬باشد. در طی ده سال اخیر حدود شصت مؤسسه تحصیلات عالی خصوصی در کشور فعال شده¬اند که در غالب آن¬ها علوم انسانی تدریس می¬شود. بدون شک نفس این تحول امر خوشایندی است. امّا متأسفانه وضعیت موجود که صرفاً انتقال ترجمه¬ی علوم انسانی غربی توسط اساتید به دانشجویان در پوهنتون¬ها و مؤسسات تحصیلات عالی صورت می¬گیرد نگران کننده است؛ و ما فقط مصرف کننده دانش علوم انسانی تولیده شده در غرب هستیم، این امر جامعه آکادمیک کشور را به سمت وابستگی علمی و آکادمیکی سوق می¬دهد، وابستگی آکادمیکی بدترین معضل در روند رشد و توسعه علوم انسانی بومی یک کشور به حساب می¬آید؛ که این مصرف کنند¬گی غیر کنترل شده در دراز مدت پیامدهای ناگواری را در عرصه¬ی علمی، سیاسی و اجتماعی کشور تحمیل خواهد کرد ؛ وابستگی آکادمیک مشتمل بر وضعیتی است که در آن، علوم انسانی و اجتماعی کشور به تحول، رشد و توسعه در علوم انسانی و اجتماعی جهان غرب مشروط می¬گردد. از همه بدتر این که اندیشمندان و متولیان آموزش عالی در کشور به معضله اعتبار علوم انسانی غربی، تفطن و وقوف ندارند و همه چیز را در پرتو افکار غربی تفسیر و تعبیر می‌کنند.
وابستگی آکادمیک به زعم العطاس دارای شش بعد است :
1. وابستگی در ایده‌ها و نظریه‌ها : علوم انسانی و اجتماعی در ممالک غیر غربی در فعالیت‌های علمی خویش و در همه سطوح نظریه،فرا نظریه،علوم اجتماعی نظری و کاربردی ،در آموزش و پژوهش به ایالت متحده و بریتانیا وابسته‌اند.
2. وابستگی در تکنولوژی آموزشی: بنیادها و نهادهای آموزشی و سفارتخانه¬های غربی در کشورهای جهان سوم، مراکز ارائه منبع تأسیس می‌کنند، مراکز که با جدیدترین سیستم‌های اطلاع رسانی تجهیز شده‌اند. حال آن که این تجهیزات در نهادها و دانشگاه‌های محلی وجود ندارند. انتخاب نوع و میزان اطلاعات قابل ارائه در اختیار سازمان خارجی است.
3. وابستگی در ابزار¬های انتقال ایده¬ها
4. وابستگی به کمک‌های مالی و تکنولوژی برای امور تحقیقاتی و آموزشی
5. وابستگی در سرمایه گذاری برای آموزش
6. وابستگی علمای جهان سوم به مهارت‌های مطلوب در غرب: این بعد را می‌توان فرار مغزها هم عنوان کرد. در این وابستگی دانشمندان مذکور می‌کوشند صاحب مهارت‌ها و قابلیت‌هایی شوند که در آمریکا و اروپا مشتری و طرفدار دارد.
7ـ علوم انساني و تهدیدات پیشرو در افغانستان
وقتی سخن از تهدید انتقال صرف ترجمه¬ی علوم انسانی غربی در کشور مطرح می¬شود: اولاً مقصود گسترش و تحقق سنت پرستی و تحجر گرایی نمی¬باشد، بلکه هدف تعقیب روشنگری و خدمت به تعالی دانش و فرهنگ جامعه است . ثانیاً این نوشتار به دنبال نفی کورکورانه و همه¬گیر دانش¬های جهانی و غربی نیست آنچه که در این نوشتار تقبیح می¬گردد، رواج همه جانبه و غیر الزامی پدیده تقلیدی نمودن علوم و پذیرش ترجمه گرایی محض می¬باشد. ثالثاً تجدد ستیزی هرگز از آرمان¬ها و اهداف رویکرد بومی سازی علوم انسانی یا اصلاح علوم انسانی محسوب نمی¬گردد. سخن ما در این نوشتار این است که محتوای علوم انسانی که در حال حاضر در دانشگاه‌های کشور تدریس می¬شود از جهات گوناگونی دچار نقص¬ها و کمبودهای جدی است که می‌بایستی متولیان آموزش عالی در افغانستان مسیر این کجراهه¬ها¬ی علمی را سد نمایند. به طور خلاصه گزاره¬های زیر را می¬توان در باره معضله علوم انسانی در افغانستان مطرح ساخت:
1. سكولار شدن جامعه دانشگاهي و دين ستيزي در آن.
متأسفانه اكثريت اساتيدي كه امروزه در دانشگاه¬هاي افغانستان تدريس مي¬نمايند تحت تأثير انديشه¬هاي غربي، در تلاشند كه آموزه¬هاي ديني را از محيط دانشگاهي بزدايند. تردیدی نیست که غلبه نسبي آموزه‌هاي تمدن غربي بر فضاي آموزش و كاهش عمق محتوايي معارف علوم انساني منجر به سکولار شدن جامعه¬ی دانشگاهی در وهله نخست و سایر اقشار جامعه افغانستان در قدم بعدی خواهد گردید.
2. سکولاری شدن دانش تولید شده
یکی از تفاوت¬های اساسی علوم طبیعی از علوم انسانی در این امر است، که سکولار بودن علوم طبیعی تنها بر دانشمند اثر می¬گذارد. حال آن که سکولار بودن علوم انسانی افزون بر تأثیر بر دانشمند، بر دانش نیز اثر می¬گذارد. محقق علوم طبیعی آن گاه که در صدد حل یا کشف مسأله¬ی بر می¬آید اعتقاد و باور دینی¬اش در کشف دانش او اثری نخواهد داشت. از همین رو است که فرمول کیمیایی ترکیب عناصر آب و... در نقاط مختلف جهان و با اندیشه¬های متفاوت دانشمندان کاشف آن یکسان است. اما کاوشگر علوم انسانی، انسان است متعلق مطالعه نیز خود انسان است. از این جهت اعتقاد و باور دینی او در مشخص نمودن این سرنوشت انسانی و تولید دانش انسانی أثر گذار خواهد بود؛ به سخن دیگر، نوعی اندیشه پژوهشگر در پروسه تولید دانش انسانی و در شیوه استفاده از آن نمایان می¬گردد.
3. بقا در رکود و سکون
مصرف گرایی افراطی ترجمه¬ی متون و محتوای علوم انسانی از یک طرف و کاهش روحیه نقادی و تجزیه و تحلیل عقلانی علوم انسانی غربی از سوی دیگر منجر می¬شود که جامعه علمی کشور در فضای بسته و تاریک علوم انسانی غربی باقی بیماند، بدون آن که رشدی در عرصه¬ی علمی ، سیاسی و اقتصادی را شاهد باشیم. لذا لازم است اساتید و دانشجویان با اعتماد به نفس هرچه بیشتر این فضای بسته را بشکنند و نظریه¬های فرسوده و ناکارآمد علوم انسانی ترجمه¬ای را به چالش بکشند و موجبات پویایی فضای علمی و نظریه پردازی جامعه دانشگاهی را به وجود آورند.
4. ناکار آمدی حل مسایل و تصمیم گیری¬ها بر مبنایی دستاوردهای علمی غرب
برای مطالعه و درک مسایل کشور صرفاً از روش¬ها، ایده¬ها و نظریه¬هایی استفاده می¬شود که منبعث از غرب و تعمیم های برخاسته از موارد¬های غربی¬اند. نکته این است که آیا اصلی کلی و قاعده‌ای بر خاسته از جامعه¬ای دیگر، که به هر حال بومی آن جامعه است، می¬تواند در جوامع دیگر هم اعتبار و کارایی داشته باشد، یا باید اصول و قواعد با عنایت به موارد خاص هر جامعه¬ی استنباط و ایجاد شوند؟ به سخن دیگر یکی از نقص علوم انسانی ترجمه شده از غرب این است که مباحث و نظریه¬ها موجود در بستر جغرافیایی و زمانی خاصی مطرح شده است، فقط جوابگوی فرهنگ حاکم بر همان جامعه می¬باشد، اصولاً در جوامعی دیگر کارآمدی لازم را ندارد، مخصوصاً در جامعه¬ی ما که خود دارای فرهنگ غنی و خاص است، مبانی حاکم بر آن که در تعارض جدی با مبانی حاکم بر جامعه غربی است، این مسئله بسیار جدی‌تر است، که می‌بایستی متصدیان امور تفطن و دقّت به این مهم را داشته باشند.
5. اعتماد مفرط علمی و دل‌سپردگی کامل به علوم و اندیشه‌های غربی
متأسفانه در عرصه اجتماع کنونی، علوم انسانی رایج در محافل علمی و دانشگاهی، سیل عظیمی از نظریه‌ها و مباحث اندیشمندان غربی را در پیش روی علم آموزان می‌گشاید. مزین گشتن یک فرضیه یا نظریه با نام یک متفکر ولو گمنام غربی موجب تحسین و جلب اطمینان علمی ما به این مباحث می¬گردد . مباحثی که در اغلب موارد نه تنها با مبانی فکری و عقیدتی ما قرابت و هم‌خوانی ندارد، بلکه در موارد بسیاری نیز با آن ناسازگار و ناهمگون است. نسخه برداری کامل از این علوم بدون توجه به درستی یا نادرستی مبانی آن یا هم‌خوانی داشتن با اندیشه اسلامی بسیار خطر ناک است.
با توجه به معضله مذکور اکنون این پرسش مطرح است که با توجه به ظرفیت¬های با الفعل کشور آیا امکان تأسیس علوم انسانی از بنیاد متفاوتی وجود دارد؟ متأسفانه پاسخ حد اقل در کوتاه مدت منفی است؛ زیرا در حال حاضر نه تنها جامعه¬ی افغانستان بلکه بسیار از کشورهای جهان سومی، بویژه کشورهای اسلامی تحت تأثیر مفاهیم، ایده¬ها و علوم غربی قرار گرفته است. حتی دانش¬های بومی نیز در پرتو افکار غربی تفسیر و تعبیر می¬شود. دانشگاه¬ها و مراکز آموزشی بر اساس الگوهای غربی ایجاد شده¬اند. هنگامی که الگوهای فکری و روش‌های تحقیق و اندیشیدن، غربی باشد رسیدن به دانش بومی امکان پذیر نیست. زیرا هر فکر بومی هم در نهایت با ابزار¬های تحلیلی و روش‌های غربی در پرتو مفاهیم غربی تفسیر خواهد شد. حال که افق روشنی برای رد همه علوم انسانی غربی و جایگزینی علوم انسانی غیر غربی دیده نمی¬شود، تکلیف چیست؟ به نظر می¬رسد که در حال حاضر تنها گزینه منطقی و قابل اجرا، راهکار اصلاح علوم انسانی غربی در کشور است.
8ـ مبنا و ضرورت اصلاح علوم انسانی
دلیل عمده و اساسی فرایند اصلاح علوم انسانی، پذیرش تفاوت¬های عقیدتی و فکری در جوامع مختلف است. تفاوت در تعریف ماهیت انسان، نخستین سنگ بنای افتراق در علوم می¬باشد. متأسفانه انسان در اندیشه غربی هیچ فرقی بنیادی با حیوان ندارد..و آغاز و پایان انجام کار او هیچ فرقی با سایر حیوانات ندارد، در این اندیشه انسان مانند نباتات و سایر حیوانات چند سالی در طبیعت زندگی می¬کند و می¬میرد، انسان موجودی نیست که حامل ( روح الهی) باشد و بتواند خلیفه خدا در زمین شود .
«انسان صرفاً حیوانی ابزارساز است. در حقیقت انسان، هیچ فرقی با سایر حیوانات ندارد. بنابراین، هر ادعایی در مورد فنا ناپذیری انسان یا تئوری‏های معاد شناختی، توصیفی از پُر ادعایی و پرتمنایی و فهم مغرورانه‏ای در مورد ماهیت امید و تخیل انسانی است .» بر پایه¬ی همین مبنا انسان به عنوان یک موجود تک ساحتی و تک بُعدی ترسیم می¬گردد که تمامی مسیرها به زندگانی موقتی و محدود وی در این جهان ختم شده و بازتاب و دستاورد های دانش غربی به شناخت این بُعد زندگی و ارائه راهکارهای کامیابی در آن محدود می¬گردد.
انسان در اندیشه‏ی اسلامی، دارای دو بعد جسمانی و روحانی است. و نیز اعتقاد بر این است که انسان، عمری نامتناهی داشته و افزون بر زندگی در این دنیای مادی، دارای حیات جاویدان اخروی است؛ هدف انسان نیز «قرب الهی» و رسیدن به کمالات نامتناهی است. بر اساس این دیدگاه می¬بایست ضمن شناخت ابعاد مختلف زندگی و حیات او به ارائه راهکارهای در تفوق همه جانبه و سعادت حقیقی وی گام برداشت. لذا این تفاوت در شناخت ماهیت انسان به عنوان سرآغاز افتراق و تفاوت در انسان شناسی و هستی شناسی به عرصه¬هایی کاملاً جداگانه منتهی خواهد گشت، عرصه¬هایی که هر کدام مسیرهای مختلفی را در پیش چشم وی می¬گشاید. آنچه که ضرورت رویکرد اصلاح علوم انسانی را ملموس‌تر و مشهودتر می¬نماید، نه تنها تفاوت ایدئولوژیکی و جهان بینی است، بلکه شیوع و گسترش حس کم رغبتی به علوم بومی و افراط در پذیرش بدون سنجه و محک دانش‌های غیر بومی است.
از سوی دیگر علوم انسانی غربی توانایی پاسخگویی به سؤالات اساسی بشر در باب معاد و مبدأ را ندارد، حتی این علوم برای انسان و جامعه سکولار هم فاقد کارآمدی است؛ در حال حاضر عده¬ای از متفکران غربی به منتقدان سرسخت علوم انسانی سکولار بدل شده‌اند و از نقد صریح این علوم ـ به ویژه از زاویه کارآمدی ـ إبایی ندارند. بر بنیان آنچه گذشت از یک‌طرف نا کارآمدی علوم انسانی غربی در جامعه اسلامی معین گشت از سوی دیگر مشخص گردید که با توجه به ظرفیت‌ها و پتانسیل‌های موجود در کشور فعلاً امکان تولید علوم انسانی مناسب وجود ندارد. اکنون پرسش این است که سازوکار بیرون رفت از این مشکل چیست؟
پاسخ را با یک تمثیل آغاز می¬کنم: وضع علوم انسانی در افغانستان و اصلاح آن را با تمثیل مشهور کشتی سوراخ شده، به شکلی بهتری می¬توان درک کرد؛ ساکنان کشتی آسیب دیده نمی¬توانند آن را به کنار بنهند و در میانه دریا، کشتی جدیدی بسازند و یا تهیه کنند. حد اکثر می¬توانند در کشتی موجود، اصلاحات و تعمیراتی صورت دهند که آن¬ها را به مقصد برساند و یا از مخاطرات محفوظ بدارد. در واقع تعمیر کشتی به مرور زمان می¬تواند به جایی برسد که کشتی صورت اولیه را نداشته باشد. به همین سان، شاید راهکار موجود تلاش برای کشف و رفع عیوب و نواقص علوم انسانی غربی و کاستی‌های کار بست آن‌ها در افغانستان باشد.بدین منظور راهکار های ذیل پیشنهاد می¬شود:
1. تلاش شود خصایص و ویژگی‌های مختص به جامعه¬ی غربی که در آراء و نظریات علوم انسانی وجود دارد کنار گذاشته شود، و یا به این نکته تفطن داشت که خصوصیات مزبور، خاصی جوامع غربی‌اند.
2. به علوم انسانی نباید با دیده لزوماً اقتصادی نگریسته شود زیرا حاکم شدن منطق اقتصادی، بهره و سود، مانع از مطالعات نظری، عمیق و کلان می¬شود و در آن صرفاً به تحقیقات عملی و سود آور اهمیت داده می¬شود.
3. شناخت عالمانه از فرایند اصلاح علوم انسانی، همانند تابلوی رهنما در ارائه مسیر و چگونگی تداوم و استمرار این جریان تأثیر شگرفی دارد.
4. ارتقای سطح تحقیقات و تقویت ابعاد سخت افزاری پژوهش؛ بی شک ارتقاء سطح آموزش و کیفیت آموزشی به ویژه در سطوح عالی، به شکل که فارغ‌التحصیلان و تحصیل کردگان بتوانند به صورت خلاقانه و انتقادی از دستاوردهای علمی بهره بگیرند را به دنبال دارند .
5. بهره¬گیری از مباحث اندیشمندان و متفکران اسلامی مانند بوعلی سینا، فارابی، سید جمال و... اصلاح علوم انسانی مناسب بومی.
6. بهره¬گیری از تجربیات کشور¬های اسلامی به خصوص جمهوری اسلامی ایران که در زمینه¬ی اسلامی و بومی کردن علوم انسانی قدم¬های مورد توجهی را برداشته¬اند.
7. استفاده از آموخته¬های فارغ‌التحصیلان افغانستانی که در جمهوری اسلامی ایران در بخش علوم انسانی تحصیل کرده¬اند، بدون شک در این زمینه دارای تجربه¬ها و آموخته‌های خوبی می¬باشند.
9ـ چالش¬های فرا روی رشد و توسعه علوم انسانی در افغانستان
بسیاری از مشکلات فعلی نظام آموزش عالی کشور معلول جنگ¬های ویرانگر چهار دهه گذشته است. متأسفانه جنگ¬های خانمان‌سوز و مداخله اجانب و بیگانگان در این کشور از یک طرف موجب فرار نخبگان و شخصیت¬های علمی در دیگر کشورها گردید؛ از سوی دیگر سبب تخریب مراکز آموزشی و دور نگهداشتن شخصیت¬های علمی از عرصه¬های پژوهش و آموزش و مشغول ساختن آن¬ها به منازعات داخلی گردید؛ در نتیجه¬ی این امر تمامی زیر ساخت¬های آموزشی کشور نابود گشتن. هر چند متولیان و سیاستگذران آموزش عالی در کشور در دوره پس از طالبان تلاش¬های را برای بازسازی سکتور علمی کشور انجام دادند؛ از آن جا که تلاش¬ها بیشتر به بعد کمیّت آموزش متمرکز بودند لذا توفیق چندان در بعد کیفی آموزش عالی و نظام معارف در افغانستان حاصل نشدن. از اینرو در دانشگاه¬های کشور سیستم کهنه و منسوخ قدیمی در جریان است. مضاف بر مشکلات پیشین، نظام آموزش عالی کشور باز هم مواجه به چالش‌های است که برخی از آن¬ها عبارتند از:
1 ـ نگاهی تجاری به مراکز عالی آموزشی: یکی از چالش¬های فرارو در روند رشد و توسعه علوم انسانی، نگاهی اقتصادی اساتید، مؤسسان و ذینفعان مؤسسات تحصیلات عالی خصوصی و برخی از اساتید در دانشگاه¬های کشور هستند، به طور مثال برخی از اساتید و مسئولین مؤسسات آموزش عالی و دانشگاه‌ها به منظور کسب در آمد بیشتر و رسیدن پایه حقوقشان به سقف سه هزار دلار در ماه بیش از 30 واحد درسی اخذ می¬کنند، طبیعی است که چنین اساتیدی به فکر کیفیت درس و وقت ارزشمند دانشجویان محترم نیستند. یا این که برخی از مسئولین مؤسسات تحصیلات عالی بیش از 30 واحد در یک‌ترم اخذ می¬کند و در طول‌ترم بر اساس برنامه، تدریس نمی¬کنند؛ کلیه دروس را در دو هفته آخر مانده به پایان ترم به صورت فشرده به دانشجویان ارائه می¬کنند. طبیعی است وقت دروس به صورت کیفیت پایین به دانشجویان ارائه می¬شود، دانشجویان بهره علمی از آن درس¬ها نمی¬برند. به هر حال تجاری سازی مراکز آموزشی و نگاه کاسبانه اساتید در دانشگاه¬ها، تهدید بزرگ در مسیر توسعه علمی کشور به خصوص مانعی بزرگی در توسعه علوم انسانی به حساب می¬آید. انتظار از دلسوزان به کشور، متولیان و سیاستگذران مراکز آموزشی عالی این است که به این رویه¬های غلط در مراکز آموزش عالی برخورد شود.
2 ـ افراطي¬گري در سنت گرايي محض(تجدد ستیزی): گروهي تحت تأثیر افکار طالبانی، علوم انساني را انكار نموده و همه چيز را از طريق سنت گرايي محض تعقیب می¬نمایند، این جریان بدون شک محققان و پژوهشگران را از دستاوردهای بشری در عرصه¬ی علوم انسانی محروم می¬سازند.
3 ـ رفتار تنگ نظرانه سکان‌داران کم مایه: ورود يك تحصيل كرده جديد با سطح تحصيلي بالا در مراكز دانشگاهي افغانستان كار بسيار دشواري است، چرا كه آن¬هايي كه از قبل با مدرك ليسانس در آنجا تقرر پیدا کرده¬اند، مانع افراد تحصیل کرده در سطوح بالاتر و نخبگان علمی می¬شوند.
4 ـ ناکار آمدی محتوا، شیوه¬ها و ابزار آموزشی: غالب اساتید مراکز تحصیلات عالی با مدرك ليسانس و دارای آموخته¬های منسوخ و قدیمی، کرسی تدریس در دانشگاه‌های کشور را تصاحب کرده¬اند و همگي نيز بر اساس جزوه¬هاي قديمي به شیوه¬های سنتی بدون استفاده از ابزار آموزشی تدريس می‌کنند ، بی شک عدم به روز بودن اساتید، تهدید بزرگی در روند توسعه علوم انسانی به حساب می¬آید.
5 ـ نگاه مصرف گرایانه به علوم انساني غربي: متأسفانه نه تنها اكثريت اعضاي جامعه دانشگاهي افغانستان بلکه کشورهای جهان سومی و بسیاری از کشورهای اسلامی فقط مصرف¬کننده فرضیه¬ها و نظریات اندیشمندان غربی هستند و هیچ‌گونه نگاهی نقد گرایانه به علوم انسانی غربی ندارند و به فکر تولید علوم انسانی مناسب نیستند.
6 ـ عدم اعتماد به نفس: مشكل ديگر جامعه دانشگاهي افغانستان عدم اعتماد به نفس است. تا به حال اين روحيه در اين جامعه شكل نگرفته است كه ما مي¬توانيم خودمان صاحب نظر در عرصه علم و نظريات علمي باشيم.
7 ـ عدم شناخت کافی از علوم ملی، مذهبی و عدم اتکای لازم به این ذخایر علمی.
8 ـ مدرگ گرايي افراطي: متأسفانه يكي ديگر از موانع در راه رشد و پيشرفت علوم انساني مدرك گرايي افراطي است. همه فعالیت¬ها مربوط شده به مدرك؛ مدرك نيز به آساني و با اندک هزينه، قابل دستيابي است. بدون اين¬كه لياقت¬ها و شايستگي¬هاي ديگر را در نظر بگيرند، ملاك بيشتر گزينش¬ها مدرك شده است. وضعیتی که امروزه در پوهنتون¬ها مشاهده می¬شود به هیچ وجه رضایت بخش نیست، چه رسد به فلان مؤسسات تحصیلات عالی که سالانه هزاران نفر با مدارک دانشگاهی فارغ التحصیل می¬کنند.
9 ـ قوميت گرايي: هرچند این مسئله چیزی جدیدی نیست و از درد¬ها و رنج¬های کهن افغانستان به حساب می¬آید. بی شک این امر چالش بزرگ در مسیر توسعه¬ی علوم انساني است. اگر افرادي از يك قوميت در بست دانشگاهی تقرر پیدا می¬کند، در تلاشند تا افرادي از قوميت خود¬شان در آنجا حضور بيشتر يابد بدون اين كه مصالح كشور و يا توانايي¬ها و شايستگي¬ها را در نظر بگيرند.
10 ـ قدان منابع علمي: یکی ديگر از موانع توسعه¬ی علوم انساني در افغانستان فقدان منابع علمي است. متأسفانه آنچه كه موجود است، همگي دست آور¬دهای غربيان یا دیگر کشورها می‌باشد.
11ـ نبود فرهنگ گفتمان و داد و‌ ستد علمی: یکی از پارامتر های مؤثر در توسعه‌یافتگی یک کشور روحیه همکاری، همدلی و مبادله خودجوش‏ و آزادانه منابع و امکانات و سرمایه‏های ملی به صورت مساوی، است امّا متأسفانه این مقوله در چند دهه پیشین به دلیل تعصب‌های قومی در افغانستان وجود نداشته، امّا در دهه اخیر به شکل بسیار ضعیف کم‌رنگ وجود دارد که همین امر موجب شده است که افغانستان در ردیف کشور های توسعه نیافته و عقب مانده در عرصه علمی باقی بیماند.
12ـ امنیت: یکی دیگر از دلایل توسعه‌نیافتگی علمی کشور، نبود امنیت و ثبات سیاسی است، امنیت و ثبات شرط اساسی برای عزیمت یک کشور به سوی توسعه پایدار, به ویژه توسعه علوم انسانی به شمار می‌رود، فقدان امنیت باعث شده است که نخبگان علمی نتوانند در کشور حضور پیدا کنند و یا در صورت حضور نتوانند با آرامش خاطر به کار خویش بپردازند.
13ـ عدم توجه به نخبگان و پژوهشگران: در جوامعی که سازندگان‌ اندیشه از جایگاه و منزلت اجتماعی برخوردارند، زمینه به قدرت رسیدن نخبگان علمی و فرهنگی فراهم می‏گردد. در این جوامع، تولید فکر و ‌اندیشه سبب تغییر ساختارها می‌شود، همین امر منجر به آشکار شدن استعدادهای‏ نهفته جمعی می‏گردد که با هدایت آن، نه تنها موجب تولید علم بلکه سبب انسجام و هم‌بستگی اجتماعی نیز می‌شود. نخبگان، نه تنها در تولید علم می‌تواند نقش بسزایی داشته باشند، بلکه در نظام سیاسی و تقویت نهادهای تولید علم مانند دانشگاه‏ها و ایجاد تحولات اساسی در آن‌ها نیز می‌توانند نقش‏آفرین باشند .
14ـ فقدان تعهد علمی و عملی‏ متولیان نظام آموزشی: متأسفانه همین امر باعث شده که روند توسعه علمی کشور از شتاب لازم برخوردار نگردد، نابسامانی در نظام آموزش کشور معلول فقدان تعهد علمی و عملی‏ متولیان برنامه¬ریزی و سیاستگذاران آموزشی و پژوهشی کشور است.
15ـ نظام تحصیلات عالی آموزش محور: یکی از ضعف¬های جدی نظام آموزش عالی در کشور فقدان پژوهش است، بی شک تولید و توسعه¬ی علمی، مرهون نظام پژوهشی هدفمند، و منظم است، نقش پژوهش در فرایند رسیدن به توسعه بسیار اساسی و بنیادی است امّا متأسفانه این مهم در نظام آموزشی بسیار کمرنگ می‌باشد .
16ـ بی¬¬عدالتی و نا برابری اجتماعی: بی شک بی عدالتی و تبعیض همواره در افغانستان از عمده‌ترین موانع در مسیر پیشرفت و توسعه در جامعه بوده است. با وجود نا برابری در کشور توسعه علوم انسانی مناسب امکان پذیر نخواهد بود. یکی از پیامدهای بی¬عدالتی¬ اجتماعی در مسیر توسعه علوم انسانی پژمردگی و بکر ماندن نخبگان علمی در جامعه می¬باشد.
10ـ فرصت‌ها و زمینه¬های توسعه علوم انسانی اسلامی در افغانستان
الف ـ دين گرايي زمينه ساز خوبي براي علوم انسانی اسلامي در افغانستان است. چرا که 99/ جمعیت این کشور مسلمان هستند ..
ب ـ داشتن ذخایر علمی اندیشمندان و متفکران کشور مانند فارابی و بوعلی سینا و سیدجمال الدین افغانی
ج ـ وجود هزاران تحصیل کرده کشور در زمینه علوم انسانی و بهره¬گیری از آموخته‌ها و تجربیات آنان در این مقوله.
د ـ سخت کوشی و روحیه علم آموزی در بین دانشجویان و جوانان کشور
نتیجه گیری
با بررسی جایگاه علوم انسانی در نظام آموزش عالي افغانستان به این نتیجه منتهی شدیم که علوم انسانی در دهه¬ی اخیر در نظام آموزش عالي افغانستان از رشد کمی خوبی بر خوردار بوده است. امّا به لحاظ کیفی رضایت بخش نیست چرا که نظام آموزش عالی کشور صرفاً نقش مصرف¬کنندگی در قبال علوم انسانی غربی را دارد. پس از این در این نوشتار پیامد¬های منفی علوم انسانی غربی در جامعه مورد مداقه قرار می¬گیرد، و به موارد ذیل به عنوان مهم¬ترین آثار منفی علوم انسانی اشاره می¬شود: سكولار شدن جامعه دانشگاهي و دانش تولید شده، بقا در رکود و سکون، ناکار آمدی حل مسایل و تصمیم گیری¬ها بر مبنایی دستاوردهای علمی غرب، اعتماد مفرط علمی و دل‌سپردگی کامل به علوم و اندیشه‌های غربی. در ادامه چالش¬های فراروی رشد و توسعه علوم انسانی در افغانستان به بحث و بررسی گذاشته شد و موارد ذیل به عنوان مهم‌ترین چالش‌ها دانسته شد. نگاهی تجاری به مراکز عالی آموزشی، افراطي¬گري در سنت گرايي محض(تجدد ستیزی)، رفتار تنگ نظرانه سکانداران کم مایه، ناکار آمدی محتوا، شیوه¬ها و ابزارهای آموزشی، نگاه مصرف گرایانه به علوم انساني غربي، عدم اعتماد به نفس ، عدم شناخت کافی از علوم ملی مذهبی و عدم اتکای لازم به این ذخایر علمی، مدرگ گرايي افراطي، قوميت گرايي، فقدان منابع علمي، نبود فرهنگ گفتمان و داد و‌ ستد علمی،و امنیت، عدم توجه به نخبگان و پژوهشگران، فقدان تعهد علمی و عملی‏ متولیان نظام آموزشی، آموزش محور بودن نظام تحصیلات عالی و بی عدالتی و نا برابری اجتماعی.
منابع:
آریایی نیا، مسعود؛ در آمدی بر علوم انسانی انتقادی؛ تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی و اجتماعی، 1388.
آریایی نیا، مسعود؛ در آمدی بر علوم انسانی انتقادی؛ تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگی واجتماعی، 1388.
جمعی از نویسندگان؛ مجموعه مقالات وحدت حوزه و دانشگاه و بومی و اسلامی کردن علوم انسانی؛ پژوهشگاه حوزه و دانشگاه؛1378.
حداد عادل، غلامعلی؛ فرهنگ برهنگی و برهنگی فرهنگی؛ تهران: سروش.
خسروپناه، عبدالحسین؛ علامه طباطبایی فیلسوف علوم انسانی-اسلامی؛ تهران:سازمان انتشارات پژوهشگاه فرهنگ واندبیشه اسلامی،1390.
روزنامه هشت صبح کابل؛«توسعه علمی و موانع آن در افغانستان».
فروند، ژولین؛ نظریه¬های مربوط به علوم انسانی؛ ترجمه علی محمد کاردان؛ چاچ دوم، مرکز نشر دانشگاهی،1372.
فروند، ژولین؛ نظریه¬های مربوط به علوم انسانی؛ ترجمه علی محمد کاردان؛ چ دوم، مرکز نشر دانشگاهی،1372.
لاریجانی، محمد جواد؛ سکولاریزم خوب یا بد؟ مندرج در: مبانی فلسفی علوم انسانی(ویژه نامه همایش) اسفند1389.
مصباح یزدی، محمد تقی؛ جستارهایی در فلسفه علوم انسانی؛ قم: مؤسسه امام خمینی،1389.

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید