طراحی سایت
چهارشنبه 4 اسد 1396.
امروز
الأربعاء 3 ذو القعدة 1438.
برابر با
Jul 26 2017.
و

فصلنامه روزگار

ورود به سایت

نگرشی بر فقه امامیه و حنفیه

 

 

چکیده
علم فقه بدان جهت که سامان دهنده امور معاش و معاد انسان است، پس از شناخت و معرفت حضرت حق، با فضیلت‌ترین علم می‌باشد. این علم را بر اساس اختلاف نظرهای مذاهب و متفکران اسلامی، می‌توان بر فقه اهل‌بیت(ع) و اهل سنت تقسیم نمود. ما در این نوشتار بر آنیم فقه امامیه را با محوریت، ویژگی‌ها و مراحل تکامل آن و از اهل سنت، فقه حنفیه (مهم‌ترین فقه اهل سنت) را، با محوریت، معرفی ابوحنیفه، اندیشه و ویژگی‌های فقه او، مورد تحقیق قرار دهیم.
کلیدواژه‌ها: معرفی، فقه، امامیه، حنفیه و مراحل.
مقدمه
فقه اسلامی، میراث ارزشمند و گرانقدر تمدن اسلامی است که همه امور یک مسلمان در رابطه‌اش با خدا، با خود و با همنوعانش را دربر می‌گیرد؛ زیرا موضوع علم فقه «افعال مکلفان» است یعنی فقه عهده‌دار بیان حکم آن چیزی است که از مکلف صادر می‌شود.
قلمرو «فقه» بسیار گسترده و پردامنه است که شامل بخش‌های: عبادی (رابطه انسان با خدا)، معاملات (رابطه انسان با همنوعان)، جزئیات و قوانین کیفری، احکام قضا و دادرسی، حقوق متقابل حاکم و شهروندان و احکام و مقررات بین‌المللی در زمان صلح و جنگ می‌گردد.
ما مدعی نیستیم که در «فقه اسلامی» تمامی مسایلی که جامعه امروزین بدان نیازمند است به صورت کامل بررسی و تبیین شده و فاقد هرگونه کاستی است، هرچند دربرخی از بخش‌ها از غنای کاملی برخوردار بوده که در میان کتاب‌های فقهی نمونه‌هایی به چشم می‌خورد که در زمان تألیف آنها شاهکار محسوب می‌شدند.
در مثال، در بخش مربوط به قراردادها مشکل کمتری احساس می‌شود، زیرا سالیان دراز است که انسان‌ها لزوم احترام به پیمان‌ها و وفای به عهد را یافته و قاعد مربوط به عقود را ساخته و پرداخته‌اند؛ اما همین که بحث از حدود حاکمیت اراده، در موردی که دولت و مؤسسه‌های عمومی طرف قراردادند و یا دولتی غیر اسلامی طرف قرارداد دولت اسلامی است، به میان آید، روزنه اشکالات گشوده می‌گردد.
از این رو بر فقیهان و متفکران اسلامی است که در این گونه موارد، قدم‌های نوین و گسترده‌تری را برداشته و بر غنای فقه اسلامی بیفزایند.
در عین حال «فقه» مجموعه قواعدی است که در عمل بر کلیه جنبه‌های زندگی آدمی اعم از مادی و معنوی ناظر است. در بعد مادی قواعد زندگی در اجتماع را دربر دارد که هرگز نمی‌توان در زندگی آنها را نادیده گرفت.
جهان امروز به سوی پیوستگی پیش می‌رود، ارتباطات گسترش می‌یابد و دنیا، دهکده جهانی لقب می‌گیرد. این نزدیکی و پیوستگی باعث شده است که به تدریج نهادی از یک اخلاق جهانی و همگانی مایه بگیرد، اصولی به وجود آید که همگان احترام به آن را لازمه حفظ مصالح انسان و تمدن به شمار آورند.
بنابراین، با توجه به مشترکات فقهی و قلمرو و نقش «فقه» در زندگی مسل مانان، بررسی و تبیین مسایل فقهی و برجسته نشان دادن مشترکات در فقه، از منظر اهل‌بیت(ع) و اهل سنت به جهت تقریب بین مذاهب اسلامی، در این راستا، بهترین راه‌گشا است.
بدینسان، ما در این تحقیق به معرفی فقه امامیه و از اهل سنت به فقه حنفیه (که از مهم‌ترین فقه‌های اهل سنت به حساب می‌آید)، پرداخته و سپس به نتایجی دست خواهیم یافت.
معرفی فقه امامیه
واژه فقه در لغت، فهم عمیق و دقیق و در اصطلاح، علم به احکام شرعی فرعی از ادله تفصیلی است. احکام شرعی نیز مجموعه قوانین و مقرراتی است که شارع و قانونگذار مقدس اسلام، برای اصطلاح امور معابش و معاد مردم و جامعه تشریح کرده است.
احکام شرعی به اعتبار‌های گوناگون دارای تقسیم‌های مختلفی است که مهم ترین آنها تقسیم احکام به تکلیفی و وضعی است.
حکم تکلیفی همان باید‌ها و نبایدها است که به طور مستقیم به فعل مکلف مرتبط است و موضوع آن، انجام و یا ترک فعلی به وسیله مکلف است. حکم تکلیفی به پنج نوع (وجوب، حرمت، استحباب،کراهت و اباحه)، تقسیم می‌شود.
حکم وضعی، حکمی است که صفت شیئی و یا فعل و ترکی را تبیین می‌کند و همواره به طور مستقیم به فعل مکلف مرتبط نیست و بیشتر موضوع احکام تکلیفی قرار می‌گیرد. موضوع حکم وضعی ممکن است اشیاء و اعیان خارجی باشد؛ مانند: نجاست و طهارت و یا افعال مکلفین؛ همچون صحت بیع و جزئیبت در کیفیت رکوع در نماز.
بنابراین غیر از احکام پنجگانه تکلیفی، تمامی احکام شرعی دیگر، مانند: نجاست، طهارت، صحت، بطلان، ملکیّت شرطیّت و مانعیت احکام وضعی‌اند.
از این رو، موضع علم فقه، قعل مکلف (اعم از انجام و ترک) وآنچه در ارتباط غیر مستقیم با آن است، می‌باشد.
منضور از ادله تفصیلی در تعریف فقه، منابع فقه در مکتب فقهی شیعه یعنی: کتاب، سنت، اجماع و عقل است.
مراد از کتاب، نصوص و ظواهر قرآن کریم و منظور از سنّت قول، فعل و تقریر معصومان علیهم السلام است. اجماع، وحدت و اتفاق نظر فقیهان در حکم یک موضوع است و اعتبار آن، بستگی به کاشیفیت از سنت معصوم(ع) دارد و مراد از عقل، ادراک و حکم قطعی عقل به ثبوت حکم شرعی است که یا ابتداءاً کشف از حکم شرعی می‌کند و یا با استفاده از قاعده ملازمه میان حکم عقل و شرع یعنی: «کلما حکم به العقل؛ حکم به الشرع» حکم به دست می‌آید.
جایگاه اثبات حجیّت و اعتبار منابع یاد شده برای استنباط احکام شرعی، علم اصول فقه است، علمی که بیان کننده ادله قواعد و اصولی است که فقه را در دستیابی به احکام شرعی یاری می‌رساند.
در جایگاه و ارزش علم فقه همین بس که علامه حلی (ره) در مقدمه کتاب «تحریرالاحکام» در فضیلت آن آورده است: «با فضیلت‌ترین علم پس از شناخت خداوند تبارک و تعالی فقه است؛ زیرا سامان دهنده امور معاش و معاد [مردم] است.
ویژگی‌های فقه امامیه
فقه امامیه از ویژگی‌ها و خصوصیاتی بهره‌مند است که به مهم ترین آنها ا اشاره خواهیم نمود:
1- تکیه بر بیان شرعی که در «کتاب» و «سنت» به عنوان دو منبع اساسی برای استخراج احکام الهی در هر موضوع و رخدادی متجلی است.
2- «سنّت» زمانی حجت است که از معصوم یعنی وجود مبارک پیامبر (ص) و ائمه علیم السلام صادر گردد.
3- «سنّت» از نظر شرع نیازمند اثبات است؛ با قطع و یقین و یا به حجت معتبر شرعی، همچون: اخبار فرد ثقه ویا خبر مورد وثوق.
4- گفته صحابی پیامبر(ص) حجت شرعی نیست مگر آنکه ثقه بوده و از معصوم نقل کرده باشد.
5- قرآن کریم نخستین مصدر تشریع احکام الهی و ظهوراتش حجت است؛ لکن استناد به ظهورات قرآن جز با کامل کردن بحث و تحقیق در دو مرحله، ممکن نیست. مرحله اول؛ شناخت شیوه‌های دلالت در خطاب‌های قرآن برای بدست آوردن ظهورات است. مرحله دوم؛ شناخت عام و خاص، ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه آیات می‌باشد.
6- نظرات و اجتهاداتی که بر قیاس، استحسان و مصالح مرسله مبتنی باشد ارزشی ندارد و نمی‌تواند از مصادر اجتهاد و استنباط فقهی به شمار اید. حقیقت اجتهاد به کارگیری همه توان و کوشش مجتهد برای استنباط حکم شرعی از «کتاب» و «سنت» است.
7- گاهی از مدرکات عقلی (اعم از عقل نظری وعقل عملی) در صورت قطعی و یقینی بودن، در استنباط احکام یاری جسته می‌شود؛ لیکن چنین مدرکاتی هیچگاه مبنای تشخیص ملاک‌های احکام واثبات حکم شرعی قرار نمی‌گیرند. حداکثر کاربرد مدرکات عقلی در یکی از دو امر زیر می‌باشد: 1- تشخیص روابط میان احکام شرعی، همچون: رابطه تضاد و تقابل یا استلزام و تقارن و تعارض و تزاحم بین دو خطاب شرعی.
2- تعیین وظیفه و راهکار عملی هنگام شک در حکم شرعی (که در اصطلاح اصولیان از آن به اصول عملی عقلی که عبارتست از : احتیاط، برائت و تخییر، تعبیر می‌شود). نه تعیین خود حکم شرعی.
8- اجتهاد و استنباط حکم شرعی در مکتب فقهی اهل بیت علیم السلام دارای دو مرحله طولی است؛ چون بیان شرعی به دو نوع اساسی تقسیم می‌شود:
نوع اول، بیانی است که حکم شرعی واقعی با آن اثبات می‌شود که از آن به دلیل اجتهادی تعبیر می‌گردد. این دلیل، حکم شرعی را یا به صورت قطعی ثابت می‌کند مانند آنچه به صریح آیه یا روایت که سند آن قطعی است، اثبات شود و یا به صورت شرعی تعبدی مانند آنچه در پرتو ظهور آیه یا حدیث معتبر شرعی که قطع به صدور و مطابقت آن با واقع وجود ندارد. هر چند که حجیّت آن قطعی است، ثابت گردد.
نوع دوم بیانی است که حکم شرعی واقعی را اثبات نمی‌کند بلکه وظیفه عملی مکلف را در حالت شک و تردید و جهل به حکم شرعی و نبودن دلیل برآن تعیین می‌کند که از آن به دلیل فقاهتی یا اصل عملی تعبیر می‌شود.
دلیل فقاهتی در طول دلیل اجتهادی و در رتبه بعد از آن قرار دارد؛ چون اولا برای اثبات چنین دلیلی به ادله شرعی از نوع نخست یا حکم عقل نیاز است و ثانیاً زمانی نوبت به دلیل فقاهتی می‌رسد که دسترسی به دلیل اجتهادی وجود نداشته باشد.
9- در مکتب فقهی امامیه باب اجتهاد باز و حرکت آن به سمت رشد و کمال استمرار دارد، تا جایی که تقلید مجتهدی از مجتهد دیگر حرام است. در این مکتب، مکلف باید یا خود مجتهد باشد و یا از مجتهد زنده تقلید کند.
دستاورد بزرگ نگرش انفتاحی به موضوع اجتهاد. تحولات و تطورات شگرف فقه امامیه در طول تاریخ حیات خود از آغاز تاکنون است؛ هم از نظر گسترده مباحث و مسایل فقهی متناسب با شرایط و مقتضیات زمان و هم از بعد ژرف نگری و عمق بخشی به این مسایل و این بزرگ ترین امتیاز و مهم‌ترین شاخصه فقه امامیه در مقابل فقه عامه است و هر روز که از عمر آن می‌گذرد برتری و پویایی‌اش در میدان زندگی و پاسخگویی‌اش به نیازهای روز جامعه اسلامی آشکارتر می‌گردد.
10- حجیّت فتوای مجتهد جامع شرایط تقلید برای خود و مقلدانش در اصطلاح اصولیان از نوع حکم ظاهری است که ممکن است منطبق با حکم شرعی واقعی و یا غیر منطبق با آن باشد.
بدینسان در فقه امامیه نظریه «تصویب» برای آرای فقها و مجتهدان، مردود است. مقصود از حجیّت فتوای مجتهد برای او و مقلدانش معذریّت در مقام عمل می‌باشد.
مراحل فقه امامیه
فقه امامیه از آغاز تاکنون، مراحل مختلفی را پشت سرگذارنده و شاهد دگرگونی‌های مختلف بوده است. در هر مرحله فقیهان برجسته و ژرف‌نگری در عرصه فقاهت و اجتهاد گام نهاده و بیش از پیشینیان برگستره، ژرف و غنای فقه افزوده‌اند.
فقه پژوهان و تاریخ نگاران فقه امامیه، هر یک به اعتباری، مراحلی برای آن قایل شده‌اند. بدنیسان در تعداد مراحل و آغاز و انجام هر مرحله اختلاف نظر وجود دارد که برخی مراحل شش گانه‌ای را برای آن قایل شده‌اند که از نظر می‌گذارنیم:
1- مرحله تأسیس
این مرحله از اوان قرن چهارم، از زمان ابن بابویه قمی (م 329 ه.ق) آغاز می‌شود و تا نیمه قرن پنجم، در زمان حمزة بن عبدالعزیز دیلمی مشهور ب سلاّر (م 448 یا 464 ه.ق) ادامه می‌باید.
در این مرحله، نخستین و مهم‌ترین کتاب‌های روایی فقهی یعنی: «کافی»و «من لایحضره الفقه» به وسیله ثقه الاسلام کلینی و شیخ صدوق نگاشته می‌گردد.
2- مرحله شکوفایی و رشد
این مرحله از اواخر نیمه اول قرن پنجم یعنی دو دهه واپسین حیات شیخ طوسی شروع می‌شود و در نیمه قرن هفتم باظهور محقق حلّی پایان می‌یابد.
3- مرحله استقلال
این مرحله از حدود نیمه قرن هفتم با ظهور محقق حلّی شروع می‌شود وتا نیمه دوم قرن دهم ادامه می‌یابد. فقه امامیه در این مرحله در ابعاد گوناگون پیشرفت کرد و نه تنها ظواهر، بلکه اساس و مبانی آن دستخوش تحول و دگرگونی شد. برای نخستین بار در میدان‌های متنوعی گام نهاد و استقلال کامل خویش را از مشابهت و تقلید فقه غیر امامی باز یافت.
4- مرحله افراط و تفریط
این مرحله که در حدود دو قرن به طول انجامید، در ده‌های آخر قرن دهم با ظهور مکتب محقق اردبیلی آغاز می‌شود و در ده‌های پایانی قرن دوازدهم با ظهور مکتب وحید بهبانی پایان می‌یابد.
در این مرحله دو گرایش افراطی عقلی و اخباری بر فقه شیعه و امامیه سایه افکندند.
گرایش عقلی به وسیله محقق اردبیلی پی‌ریزی و به وسیله شاگردان برجسته‌اش مانند: حسن بن زین الدین (صاحب معالم) و محمد بن علی عاملی (صاحب مدارک). دنبال شد. در این گرایش سخت‌گیری زیادی در پذیرش احادیث به عمل آمد.
نتیجه‌گرایش اخباری آن شد که اهتمام زیاد به جمع آوری اخبار و تدوین مجموعه‌های بزرگ روایی همانند «بحارالانوار» و «وسایل الشیعه» صورت گرفته و تسامح در سند و نیز مردود ندانستن دلالت آن به مجرد وجود استنباط عقلی، عملی گردد.
5- مرحله اعتدال
این مرحله، تقریبا از نیمه دوم قرن دوازدهم هجری شروع می‌ود و در نیمه قرن سیزدهم با ظهور مکتب فقهی شیخ انصاری پایان می‌یابد. این مرحله که یک قرن به طول انجامید. سه نسل از فقیهان اصولی و برخی از فقیهان اخباری را که به تدریج از افراطه فاصله گرفتند در بردارد.
در این مرحله «فقه امامیه» با مهارت فقیهان اصولی در رأس همه وحید بهبهانی و برخی از فقیهان معتدل اخباری، دوباره به سیر طبیعی خویش بازگشت که عقل ونقل را در جایگاه شایسته خود نشاندند ویکی را به نفع دیگری کنار ننهادند.
6- مرحله کمال
این مرحله از نیمه قرن سیزدهم، همزمان با وفات صاحب جواهر و ظهور مکتب اصولی و فقهی شیخ مرتضی انصاری آغاز می‌شود و همچنان ادامه دارد.
شیخ انصاری با استعداد و نبوغ کم نظیرش، تلاش‌های وحید بهبهانی و شاگردانش را با رساندن فقه و اصول به اوج کمال ارج نهاد.
معرفی فقه حنفیه
پیش از معرفی فقه حنفیه می‌سزد که در وهله نخست به معرفی خود ابوحنیفه و عقاید او نسبت به مکتب اهل‌بیت و پیشوایان آن بپردازیم.
معرفی ابوحنیفه
نعمان بن ثابت بن مرزبان زوطی که کنیه او ابوحنیفه است امام مذهب احناف (که یکی از مذاهب اهل سنت می‌باشد) درسال 80 ق در کوفه و در خانواده‌ای اصالتاً کابلی (پایتخت فعلی کشور افغانستان) به دنیا آمد.
جد او مرزبان، در زمان خلافت عمر بن خطاب اسلام را اختیار نمود و در این که او چگونه به کوفه انتقال یافت دو گونه نقل گردیده است: 1- در زمان فتح کابل به دست مسلمانان اسیر و به کوفه منتقل شده است.
2- در زمان خلافت عمر به اسلام گرویده و سپس به کوفه رفته و در همان جا اقامت نموده است.
ابوحنیفه ابتدا به علم کلام روی آورد و با گروه‌های گوناگون به مجادله و مناظره پرداخت و حلقه خاصی را در مسجد کوفه به وجود آورد؛ اما دیری نپایید که از علم کلام سرخورده گردیده و به علم فقه روی آورد و به حلقه فقهی حماد بن ابی سلیمان (م 120ق) پیوست. او در سال 150 ق در زندان بغداد،‌ درگذشت. ابوحنیفه همواره بیشتر به عنوان فقیه اهل رای مطرح بوده است؛ اما مکتب وی در برهه‌های از تاریخ به عنوان مکتب دو بعدی شناخته می‌شده است؛ مکتبی که هم از نظام اعتقادی و هم از نظام فقهی برخوردار بوده است. البته اندیشه‌های کلامی ابوحنیفه در زمان خود وی اهمیت و شهرت بیشتری داشته تا بعد‌ها.
ابوحنیفه در فقه، کتابی تألیف نکرده است؛ اما آرا و افکار وی توسط شاگردانش گسترش یافت. بعضی از شاگردان مهم او عبارتند از: ابو یوسف یعقوب بن ابراهیم بن حبیب انصاری مشهور به قاضی که منصب قضاوت را در دوران سه تن از خلفای بنی عباس: مهدی،‌هادی و‌هارون الرشید، به عهده داشت. محمد بن حسن شیبانی که در زمان خلافت‌هارون الرشید منصب قضاوت را به دوش گرفت. زفربن هذیل که از قدیمی ترین شاگردان ابوحنیف به حساب می‌آید.
مکتب امامیه از دیدگاه ابوحنیفه
برای این که نظر و عقیده ابوحنیفه را نسبت به مکتب امامیه بهتر بدانیم باید مطالب ذیل را مورد بررسی قرار بدهیم.
1- ترتیب تفضیل خلفای راشده
صیمری از حنفیان متقدم عراق معتقد است که ابوحنیفه و شاگردانش ابویوسف و شیبانی به تفضیل علی(ع) بر عثمان اعتقاد داشته است.
از ابن عبدالبر نقل شده که ابوحنیفه می‌گفت: «علی احب الینا من عثمان».
براساس یک روایت از ابویوسف، نظریه تفضیل شیخین وحب ختنین (البته با تقدم علی(ع) بر عثمان) به ابوحنیفه نسبت داده شده است.
به هر حال، ابوحنیفه حضرت علی(ع) را در تمامی جنگ‌هایش بر طریق حق دانسته دشمنان او را یاغی شمرده است.
2- امامت و خلافت
دراین راستا نظر ابوحنیفه با دیدگاه رسمی اهل سنت متفاوت بوده و به دیدگاه شیعه نزدیک است. او در این جهت با استفاده از کلمه‌های «امامت» و «امام» مبارزه علیه حاکم جائر را همانند شیعه واجب می‌داند. باز او امامت و خلافت را حق فرزندان امام علی(ع) از بطن فاطمه(س) می‌داند و معتقد است که خلفای معاصر او خلافت را غصب و در حق اهل بیت(ع) ظلم کرده‌اند.
3- گزینش امام
ابوحنیفه امام را منصوص به وصایت نمی‌داند، او به این باور بود که روش انتخاب امام این است که امام قبل از سلطه پیدا کردن بر مسلمانان با بیعت کامل از سوی مسلمانان شود و امامت و خلافت با وصایت و اینکه فرد خودش را امام یا خلیفه فرض کند نیست هر چند مسلمانان بعد از آن پیروی کرده و از خلافتش راضی باشد.
4- روابط ابوحنیفه با امام باقر و امام صادق(علیهما السلام)
امام باقر(ع) در اکثر منابع شیعی و سنی به عنوان استاد ابوحنیفه مطرح شده است و روایات ابوحنیفه از امام باقر(ع) در مواردی از مسانید وی دیده می‌شود.
ابن حجر هیشمی سه نفر از اهل بیت(ع) را از استادان ابوحنیفه می‌داند امام باقر، امام صادق و زید بن علی (علیهم السلام). در برخی منابع آمده است که حمادبن سلیمان و حفص بن غیاث نخعی (استادان ابوحنیفه) از زمره اصحاب امام باقر(ع) بوده‌اند.
همچنین در منابع شیعی و سنی آمده است که ابوحنیفه بسیار تحت تأثیر شخصیت ومقام علمی امام صادق (ع) بوده و در این خصوص می‌گفت: «والله مارایت افقه من جعفر بن محمد الصادق(ع)»
ابوزهره جمله «لولا السنتان لهلک النعمان» را در مورد امام صادق(ع) می‌داند و می‌گوید: احتمالاً این دو سال همان دو سالی است که ابوحنیف از نزد ابن هبیره به حجاز مهاجرت و فرار نمود و در آنجا دو سال نزد امام صادق(ع) شاگردی کرد.
براساس برخی روایات،مادر ابوحنیفه چندی در عقد امام صادق(ع) بوده است، البته بعضی این نسبت را ناشی از خلط بین ابوحنیفه و ابوالبختری قرشی می‌دانند.
طبق روایتی فردی نزد ابوحنیفه آمد و گفت:نذر کرده‌ام مقداری پول به امام عادل بدهم، پیشنهاد می‌کنی به چه کسی پرداخت نمایم؟ ابوحنیفه گفت: اگر می‌خواهی امام عادل را بشناسی و مال خودت را به او رد کنی، پس آن را به جعفر بن محمد(ع) بده.
روابط ابوحنیفه با زید بن علی(ع) و نفس زکیه
ابوحنیفه یکی از حامیان جدی قیام زید بن علی(ع) به شمار می‌رفت. البته روابط ابوحنیفه و زید بن علی(ع) فراتر از یک چارچوب سیاسی صرف بوده بلکه از جنبه عمیق علمی نیز دارا بوده است.
زید بن علی(ع) در بسیاری از منابع شیعی و سنی به عنوان استاد ابوحنیفه مطرح است و ابوحنیفه از او بویژه در بینش سیاسی خود بسیار متأثر بوده است. در برخی از نقل‌ها آمده است که ابوحنیفه در ایام اقامت خود در حجاز، سال نزد زید بن علی(ع) شاگردی کرد. و از علم و فقه، سرعت جوابگوی، بیان زیبا و قدرت اقناع زید، بسیار تمجید نموده است.
ابن بزازی در مناقب خود آورده است: زمانی که زید بن علی زین العابدین (ع) در سال 121 هجری علیه هشام بن عبدالملک قیام نمود، ابوحنیفه گفت: قیام او شبیه خروج جدش رسول خدا(ص) در روز جنگ بدر است.
به ابوحنیفه گفتند: چرا خودت همراه او قیام نکردی؟ در جواب گفت: امانت‌های مردم نزد من است، این امانت‌ها را به ابن ابی لیلی عرضه کردم نپذیرفت، لذا ترسیدم که جاهلانه بمیرم.
باز، زمانی که محمد بن عبدالله بن حسن بن علی بن ابیطالب علیه السلام معروف به «نفس زکیه» در سال 145 هجری در مدینه علیه منصور عباسی قیام کرد، نفس زکیه برادرش ابراهیم عبدالله بن حسن را به بصره فرستاده تا از مردم و شیعیان آنجا برای همراهی با وی دعوت کند، تعدادی از فقهای عراق به دعوت نفس زکیه و ابراهیم جواب مثبت دادند؛ از آن جمله ابوحنیفه جدی‌ترین فقیه بود که در تأیید و همکاری با نفس زکیه و ابراهیم نفوذ خود را به کار گرفت. او مردم را به یاری ابراهیم ترغیب می‌کرد و در نامه‌ای از ابراهیم دعوت کرد تا به کوفه بیاید و از یاری بیشتر وی برخوردار گردد. ابواسحاق فزاری می‌گوید: نزد ابوحنیفه آمدم و به او اعتراض کردم و گفتم آیا از خدا نمی‌ترسی که به برادر من فتوای قیام به همراه ابراهیم دادی تا به قتل رسید؟ ابوحنیفه در پاسخ گفت: کشته شدن برادر تو برابر است با این که او در روز جنگ بدر کشته شده باشد و شهادت او در کنار ابراهیم برای او از زندگی بهتر است.
براساس مدارک و شواهد می‌توان گفت که علت قتل ابوحنیفه همکاری او با شیعیان و ابراهیم و نفس زکیه بود؛ زیرا هنگامی که او نامه همکاری و توصیه‌های دوستانه به ابراهیم نوشت. این نامه به دست منصور افتاد . به همین جهت ابوحنیفه را فراخواند و به بهانه پیشنهاد منصب قضاوت به او و امتناع وی از آن، او را در زندان مسموم نمود.
معرفی فقه ابوحنیفه
ابوحنیفه در اندیشه‌های فقی و روش استنباط خویش، خیلی هماهنگی با مکتب فقهی امامیه ندارد؛ اما در عین حال در مواردی از رویکرد عمومی اهل سنت فاصله گرفته و به مکتب فقهی امامیه نزدیک می‌گردد.
او در باب کتاب و سنت و نحوه استخراج احکام از این دو منبع هم اشتراکاتی با مذهب امامیه دارد و هم تفاوت‌هایی، اهتمام او به عام و خاص و مطلق و مقید در قرآن با مذهب امامیه سازگار است؛ اما قواعدی چون تضییق برخی ظواهر و تقسیم احکام به دست آمده از قرآن و سنت به فریضه واجب اختصاص به فقه او دارد.
نگاه انتقادی ابوحنیفه به اقوال و افعال صحابه و تابعین و همچنین به برخی راویان برجسته و مورد اهتمام اهل سنت همچون: «ابوهریره» او را از رویکرد عمومی اهل سنت جدا ساخته و به دیدگاه مذهب امامیه نزدیک می‌سازد.
نکته قابل توجه این است که برخورد انتقادی و سخت گیرانه ابوحنیفه با سلسله راویان اهل سنت و در حالی است که وی در اخذ روایات از امام باقر و امام صادق علیهما السلام، بدون بررسی سندی و رجالی، به صورت مرسل پذیرفته و مبنای عمل خود قرار داده است.
یکی از مسایل مهم دیگر، در فقه ابوحنیفه، مسأله «رای یا قیاس و استحسان است که در فقه امامیه جایگاهی ندارد؛ اما در نزد ابوحنیفه در موارد نسبتاً محدودی کاربرد دارد که در این زمینه نکات زیر قابل توجه است:
1- ابوحنیفه رای را فقط در امور غیر تعدی و آن هم در صورت عدم وجود نص به کار می‌گرفت.
2- او بسیاری از اخبار مرسل و آحاد به معنای امروزین آن را مبنای استنباط قرار داده و برقیاس مقدم نموده است.
ویژگی‌های فقه ابوحنیفه
اضافه برآنچه گفتیم فقه ابوحنیفه باز دارای یکسری ویژگی‌های است که از نظر می‌گذرانیم:
1- اشتراط فقاهت در عمل به خبر واحد؛ از نظر ابوحنیفه در عمل به خبر، عدالت راوی کافی نیست بلکه باید راوی فقیه باشد،.
2- معنی بودن قرآن؛ مشهور معتقدند که مجموع لفظ و معنی، قرآن است؛ اما ابوحنیفه می‌گوید: «قرآن معنا است نه لفظ.» این نظریه منشأ این فتوا شده است که «یجوز القرائة باالفارس فی الصلاة».
3- فقه الحیل؛ حیل شرعی یا به تعبیری «چاره جویی‌های قانونی» که ابوحنیفه بدان مشهور بوده و شناخت آن را یکی از افتخارات وی شمرده است.
در فقه ابوحنیفه نمونه‌هایی از کاربرد حیل دیده می‌شود؛ البته حیله‌ها در جاهای به کار گرفته می‌شود که ابطال حقی از کسی صورت نگیرد و یا اینکه شخصی را از یک سختی به آسودگی برهاند.
سرخسی در این مورد می‌گوید: حیله آنگاه که شخصی را از حرامی رها سازد. یا او را به حلالی رساند، جایز و رواست و آنگاه که در راه ابطال حق دیگران، یا حق جلوه دادن امری باطل به کار گرفته شود ناپسند است.
4- فقه اقتراضی؛ در فقه ابوحنیفه، فتاوای خارج از محل ابتلا، زیاد دیده می‌شود، همچون این مسأله اگر موش دو تا بال داشته باشد حکم بول و فضله‌اش چیست؟
ابوحنیفه نخستین کسی است که مسایل فرضی را در فقه مطرح کرده و در فرض وقوع، احکام آنها را یا با قیاس یا با استناد به شمول یک عام بر آن‌ها بیان کرده است.
5- شورایی بودن فتوی؛ ابوحنیفه دارای شورای فقهی بود و هر زمان می‌خواست، فتوای صادر کند، عده‌ای در مورد فتوای او اظهار نظر می‌کردند.
6- توسع در احکام: ابوحنیفه در مسایل گوناگون مربوط به عبادت، عقود و معاملات، در بسیاری از مواردی دوران امر بین احتیاط و توسع، به توسع گراییده است، همچون فتوای او به عدم اشتراط نیّت در وضو، عدم اشتراط مقارنت نیّت با تکبیر در نماز.
جمع بندی
در این تحقیق دو نکته مهم، خودنمایی و جلوه‌گری می‌نمایند: یکی موارد افتراق بین فقه امامیه و حنفیه و دیگری موارد اشتراک در آن دو فقه.
موارد افتراق، همانند: تضیق برخی ظواهر، عمل به رأی و قیاس و استحسان و شورایی بودن فتوا و... که این گونه موارد اختصاص به فقه حنفیه داشته و در فقه امامیه جایگاهی ندارد.
موارد اشتراک، همانند: اهتمام ابوحنیفه به عام و خاص و مطلق و مقید در قرآن، نگاه انتقادی او به اقوال و افعال صحابه و تابعین و همچنین به برخی راویان برجسته و مورد اهتمام اهل سنت همچون: ابوهریره و اخذ روایات از امام باقر و امام جعفر صادق(ع) به صورت مرسل، بدون بررسی سندی و رجالی و غیره، او و فقه او را به دیدگاه فقه امامیه نزدیک و گاهی هم هماهنگ می‌سازد.
گذشته از آن که عقیده شخص ابوحنیفه نسبت به مکتب اهل‌بیت(ع)، همچون: تفضیل حضرت علی(ع) نسبت به خلفای دیگر و بر حق دانستن جنگ‌های آن حضرت و امامت و خلافت را از آنِ آن حضرت و فرزندان معصوم او دانستن و روابط او با امام باقر و امام صادق(ع) و زید بن علی و نفس زکیه، او را به مکتب و اندیشه اهل‌بیت(ع) بسیار نزدیک می‌سازد.
نتیجه این که می‌توان گفت: مبانی و مسایل اشتراکی در عقاید و فقه امامیه و حنیفه به گونه‌ای است که هرگز جای بهانه به دست دشمن دادن، باقی نمی‌گذارد.
پی‌نوشت‌ها

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید