طراحی سایت
جمعه 31 سنبله 1396.
امروز
الجمعة 2 محرم 1439.
برابر با
Sep 22 2017.
و

فصلنامه روزگار

ورود به سایت

افغانستان دارای اقوام و ملیت‌های مختلف است، علاوه بر تنوع نژادی؛ دین، مذهب و آداب رسوم گوناگون در آن کشور به چشم می‌خورد. پس از فروپاشی سیستم افراطی طالبانیسم طی کنفرانسی در بن آلمان در سال 2001 زمینه‌های نظام مردم‌سالار و دموکراتیک در افغانستان به وجود آمده و حضور سیاسی، نظامی، اقتصادی، فرهنگی جامعه غرب، با پیمان‌های سیاسی و امنیتی در قالب نیروهای آیساف و ناتو فراهم گردید. افغانستانی که سال‌های سال از عدم وحدت ملی و هویت مشترک رنج می‌برد، با تحولات 2001 در آن کشور تا حدودی وحدت‌ملیِ صوری و شکننده شکل گرفت. این امر با از بین رفتن سیستم تک‌قومی و ملی‌گرایانه، در دوره موقت و دوره اول ریاست جمهوری کرزی خیلی پر رنگ بود. اما همان وحدت ملی صوری هم مدت زیادی طول نکشید، که در صحنه‌های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی چون توزیع فرصت‌های برابر اداری و توسعه اقتصادی متوازن و تأمین امنیت جانی و مالی مردم محروم تا کنون به شدت رنگ باخته است. وحدت ملی به مفهوم وحدت و همگرایی تمام اقوام و ملیت‌ها، نهادهای دولتی، مدنی، سازمان‌ها و احزاب، در داخل یک کشور می‌باشد که از مؤلفه‌های مهم منافع ملی به‌شمار رفته و امنیت ملی را تضمین می‌کند. بنابراین ضرورت می‌یابد که باید به تأمین وحدت ملی بطور اساسی و بنیادین پرداخت و عوامل عمده‌ی ذیل را که باعث تهدید و نقض وحدت‌ملی در افغانستان بوده‌اند، باید از میان برداشت.

 

1. قوم‌گرایی و نژادپرستی

 

مفهوم قوم‌گرایی؛ در جایی که یک قوم برتر شمرده شده و قوم و فرهنگ‌های دیگر به مرتبة پائین و کم ارزش تلقی گردد، به آن قوم‌گرایی منفی گویند. در افغانستان به‌گواهی مستندات تاریخی، قوم‌گرایی پدیدة پشتونیزم و برتری‌خواهی قوم پشتون را تقویت کرده و در قالب حکومت‌های شاهی، استبدادی، توتالیتر و تک‌قومی تا کنون، ظهور نموده است، که بویی از وحدت‌ملی و هویت مشترک ملی در آنها دیده نمی‌شود. این امر که قوم حاکم خود را صاحب کشور و دولت می‌دانند، از نگاه روانی عصبی به یک باور و ایدئولوژی تبدیل شده است. این برداشت کاملاً اشتباه و تفرقه‌انگیز است. با تأکید بر آموزه‌های دین و راه‌کارهای سیاسی واجتماعی می‌توان بر اندیشه قوم‌گرایی فایق آمد. خداوند کریم برتری انسان‌ها را در تقوی می‌داند، نه در نژاد و قومیت: «...وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ؛(حجرات/13) یعنی... شما را ملت ملت و قبیله قبیله گردانیدیم تا با یکدیگر شناسایی متقابل حاصل کنید در حقیقت ارجمندترین شما نزد خدا پرهیزگارترین شماست». اما قوم‌گرایی اگر در حد حس برتری قومی و نژادی نرسیده باشد و دیگران را پست و محکوم به خدمت برای خود ندانند، قوم‌گرایی مثبت گفته می‌شوند.

 

2. استبداد اجتماعی

 

کشوری که در آن هیچ فردی نتواند از حقوق فردی و اجتماعی خود دفاع کند، بلکه با دلایل واهی حقوق ملت و مردم تضییع شوند، در آن کشور استبداد اجتماعی حاکم است. با اتخاذ سیاست‌های چون: پذیرش اصل تنوع قومی، مشارکت همگانی و ایجاد ساختارها و نهادهای مناسب برای همزیستی مسالمت‌آمیز، و احترام به حق حیات، حقوق فرهنگی، سیاسی، مدنی، اجتماعی و اقتصادی همه‌ای اقوام، و دست برداشتن حاکمان از تمرکزگرایی و تحمیل یک فرهنگ خاص، می‌توان با استبداد اجتماعی مبارزه نموده و به وحدت ملی جان بخشید.

 

3. استبداد سیاسی اقتصادی

 

نادیده گرفتن حقوق برخی از اتباع کشور در عرصة سیاسی و توسعه اقتصادی، ظلم و اجحاف است. باید همة اتباع کشور، در تمام امور و سرنوشت اجتماعی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، امنیتی، آموزشی و... بطور یکسان سهیم باشند. تمام فرصت‌ها، مزایا و امتیازات برابر توزیع شوند. مشارکت سیاسی، تمرکززدایی از قدرت دولت، مشارکت چند قومی در سطح دولت مرکزی، ترغیب مردم به مشارکت در چارچوب نهادهای بین قومی، توسعة سیاسی، تقویت نهادهای سیاسی و محلی، پذیرفته شوند. تأمین امنیت اجتماعی، تضمین حقوق گروه‌های قومی برای تعیین هویت فرهنگی مشترک مورد توجه قرار گیرند و از این رهگذر وحدت ملی تقویت و امنیت ملی تأمین خواهد شد.

 

4. طالبان و افراطی‌گری دینی مدهبی

 

اسلام دین آسمانی با آموزه‌های وحیانی از جانب خداوند کریم، توسط پیامبر گرامی اسلام حضرت محمد(ص) برای هدایت بشر آمده است. با روش‌های تفسیری خاص و با ملاک‌های مشخص برای دیگران قابل فهم می‌باشد. اما تقلیل این دین در حد یک ایدئولوژی انسانی توسط طالبان، باعث برداشت‌های مختلف از دین شده و طالبان با سوء استفاده از آموزه‌های دین و بدون توجه به روش‌های فهم دین و قرآن، احکام اعدام، قصاص، ارتداد و... را با استبداد رأی صادر می‌کنند. این بدفهمی و ایدئولوژی سازی دین سبب شده که زشتی و ناروایی آن در جامعه افغانستان و پاکستان در قالب کشتار و حملات انتحاری و تروریستی رخ نماید.

 

برای حل این معضل و بهبود وحدت ملی به نظر می‌رسد راه زور و نظامی چاره‌ساز نیست، چون یک ایدئولوژی، باور و اندیشه را نمی‌توان با قدرت نظامی و یا حذف فیزیکی برخی از معتقدان آن از میان برداشت. تعامل، گفت‌وگوهای جدی، مشارکت دادن آن‌ها در امور کشور تا خود را بیگانه احساس نکرده و در سرنوشت کشور دخیل بدانند، و آموزش‌های دینی سیاسی با روش‌های مقتضی و تأثیرگذار، منجر به ایجاد تفاهم و وفاق ملی می‌گردد.  

 

مدیر مسؤول

نوشتن دیدگاه


تصویر امنیتی
تصویر امنیتی جدید